خط آزاد » داستان » فرامرز پارسا:تو

نسبت به خوابهائی که دیده بودم فضای روشنی داشت، بیرون از اون مکان و پله‌ها، رنگ قرمز پاشیده بود روی هوای ابری و سرد.
از دو یا سه چهار تا پله ...واقعا نمی‌دونم ، رفتم پایین. یه راهرو بود و داشتم می‌رفتم جائی، آدمهائی که اونجا بودن منو نمی‌دیدن یا به من اهمیت نمی‌دادن. یکی روبروی من ایستاد و گفت تو مردی.
هر زمانی که خواستم چیزی رو بنویسم چیز دیگه‌ای رو نوشتم. هر زمان که خواستم پرنده رو بنویسم خرگوش رو نوشتم و هر زمان که خواستم گربه رو بنویسم لاک‌پشت رو نوشتم. هر زمان که خواستم تو رو بنویسم – تو؟ صدات می‌کنم – تو رو ننوشتم.
سرما رو احساس می‌کنم وقتی که باد میاد و از آستین پیرهنم میره تو و لمسم می‌کنه و خودش رو می‌پاشه توی تنم.
-:تو؟ تو می تونی گرم باشی؟ یا همین سرما
شاید اون گربه‌مون‌(راب) بودی که از پشت‌بوم افتادی پایین و دستت شکست. من درد تو بودم وقتی که ضجه می‌زدی، من پروفن توی شیر تو بودم . و بعد آروم شدی وقتی که اون زن به طرز ماهرانه‌ای دستت رو با چند تار موی خواهرم بست. رفتی زیر کمد توی خرپشته و آروم خوابیدی. من زیر کمد بودم راب.
-:تو؟ تو همیشه می‌خوای دور بشی و من حست می‌کنم.
بیرون توی خیابون سکوته و گاهی صدای چند تا ماشین.
تو اون زن توی اون ترمینال هستی که موهات از توی شالت ریخته بیرون و سوار ولوو می‌شی و می‌ری. تو اون پیرمردی هستی که روی چهار پایه نشسته، بلند میشی و با عصا میای کنار درختی که کنار جوب توی یه چمن دو متری وایساده، می‌ایستی. آلتت رو از زیپ شلوارت می‌اندازی بیرون و می‌شاشی توی چمن.
تو؟ تو همیشه گم می‌شی و می‌ری. تو اون سیگارهائی هستی که یاشار به من می‌داد.
-:فری بریم توی این پارک بهمن کنیاک بخوریم.
کلافه‌ام و اون زیر سیگاری که پر از ته سیگاری‌های یاشاره و کسی خالی‌م نمی‌کنه.
پشتم رو می‌چسبونم به بخاری و به چیزی فکر نمی‌کنم. صدای یه موتور گازی میاد و خیابون.
-چیکی ، چیکی ؟ دارم تو رو صدا می‌کنم
آیا تو اون خرگوشی بودی که خواهرم اُورد که بزرگت کنه و من با تو خوابیدم، پشت یخچال و پشت گلدون. و با تو از پدرم لگد خوردم وقتی که توی اشغالدون دنبال چیزی می‌گشتی که گاز بزنی. و وقتی که از لای نیمه باز در خودت رو به زور و با مهارت می‌کشیدی توی اتاق و میومدی کنارم و دوست داشتی که دستم رو روی سرت و پشتت بکشم. و می‌شاشیدی توی هر کاغذی که اونجا می‌دیدی.
-:چیکی، چیکی؟ دارم تو رو صدا می‌کنم، میخوای که برگردی ؟ لعنت به پدرم با اون سیگارهای بهمنش.
می‌رم توی راهرو و روبروی پله‌ها روی صندلی می‌شینم . یه سیگار روشن می‌کنم و دوست دارم که برم بشاشم و نمی‌رم.
شاید تو اون دختره هستی که توی یه خونه‌ای توی یکی از کوچه‌های یکی از خیابون‌های شیراز، توی اتاقت روی تخت دراز کشیدی و داری فکر می‌کنی. ساعت‌ها و روزها.
-داری رها می‌شی، عمق نمی‌گیری ، عبور می‌کنی از همه چیز؟
شاید تو اون خرگوشه باشی میون شونزده یا هفده خرگوش دیگه توی پارک ساعی، باشه هیچ‌وقت هیچی از تو نمی‌خوام.
هوا سرده و یه سیگار دیگه روشن می‌کنم و نمی‌خوام که بخوابم.
یه دختر دیگه هم بود، همون که اومد و گفت شعرهام رو دوست داره و کفش‌هاش رو بهم نشون داد که ساق بلند بود و رفت. این همه کفش ساق بلند و این همه دختر.
-لعنت به تو با اون کفش و اون دوست داشتنت، گم شو.
-ساموئل، ساموئل؟
شاید تو اون لاک‌پشتی بودی که یه شب بیشتر توی خونه مون نموند، همون که افسرده شده بودی . فکر کردی شلوار سبز من دار و درخته و بعدش رفتی پشت پشتی و دیگه بیرون نیومدی . فرداش برگردوندیمت شمال.
-: ساموئل ، ساموئل؟ من از تو معذرت می‌خوام، من نمی‌خوام که بخوابم. هوا سرده و شاید تو گرم باشی. و شاید هم سرد مثل همین باد که اسمی نداره و خودش رو می‌پاشه توی تنم، شاید تو همون باشی که اومدی و گفتی تو مردی . باشه برو ، سوار ماشین شو.
- تو؟ دارم تو رو صدا می‌کنم، من همین جا توی اتاقم می‌مونم .

۱۸ دی ۱۳۹۱
تماس