خط آزاد » داستان » فرامرز پارسا:نمیتونم

نمی‌دونم چه‌جوری بنویسمش، از لب‌ها شروع کنم یا موهایی که از مقنعه بیرون زده و فرق باز کرده. از آستین‌های مانتو که چاک خورده وُ با بند بسته می‌شه و در حال حاضر باز و رها، مچ دست رو می‌تونم ببینم. یا زنجیری که دور مچش بسته وُ وقتی که دستش رو تکون می‌ده تاب می‌خوره.
می‌خواد نشون بده که آدم راحتیه وُ یه مدت فیلم‌های اروتیک می‌دیده تا مسئله‌اش رو با جنس مخالف حل کنه و توی دیالوگ با اون‌ها کنار بیاد.
شاید هم از سینه‌هاش شروع کنم که از زیر مانتو سفیدش برجسته است وُ گاهی اوقات می‌گه نمی‌دونم وُ دستش رو با یه حالتی تکون می‌ده. چه شلواری پوشیده نمی‌دونم، دقت نکردم، الان هم که زیر میز قایمشون کرده.
حالا که فکر می‌کنم، می‌بینم از پلک‌هاش شروع کنم بهتره که خط سرمه‌ای هم بالا وُ پایینش کشیده و ابروهایی که چپ و راست به اون‌ها حالت می‌ده وُ چشمی نازک می‌کنه وُ غمزه‌ای میاد و یک نمی‌دونم اضافه.
شاید سرم وُ ببرم زیر میز که یه نگاهی به شلوارش بندازم، منظور بدی ندارم فقط اذیتم می‌کنه که نمی‌دونم چه شلواری پوشیده. آره، برم زیر میز بهتره اون موقعه کفش‌هاش رو هم می‌تونم ببینم و شاید این رو هم بفهمم که جورابش چه رنگی داره. ممکنه کفش‌ها رو دربیارم وُ از مچ پاها شروع کنم و ممکنه حتی...!؟ احتمالش بعید نیست فقط کمی جسارت می‌خواد که دم پا شلوار رو بگیرم بکشم بالا تا ساق پاش رو ببینم نه برای این‌که تیغ زده یا کرم موبر، فقط برای این‌که نوشتن رو از کجا شروع کنم.
داره پایین رو نگاه می‌کنه، ممکنه فهمیده باشه به چی فکر می‌کنم.
شاید هم از باسن‌هاش شروع کردم یعنی خطر کنم!؟ این‌جا هیچ راهی نداره تنها می‌تونم احتمال بدم لباس زیری که پوشیده چه رنگیه وُ چه جوری، شاید هم...!؟
نه من اصلا از توری خوشم نمیاد، بستگی به تصورات ذهنی هر کسی داره که چی می‌خواد، من نمی‌تونم کنار بیام. دست چپ رو تکون میده وُ یک نمی‌دونم می‌پیچه دورش، انگشت‌ها باریک وُ کمی بلند هستن که سالی یه‌بار سیگاری می‌اندازه لای اون‌ها.
شاید... نه! اصلا هیچ احتمالی نیست که مقنعه‌اش رو برداره تا ببینم موها چه مدلی بسته شدن، خرگوشی یا دم اسبی!؟ شاید...! شاید مو بند زده باشه یا واکس مو!
اگر مقنعه رو برداره، می‌تونم از گردن شروع کنم یا گوش‌ها. شاید هم لاله گوش رو سوراخ کرده باشه و البته... ممکنه گوشواره هم داشته باشه. نمی‌دونم اون موقعه می‌شه قسمت بالای سینه رو ببینم که چند تا تار مو، در امتداد گردن، روی اون رها شده؟
نه! پایین رفتن هم راهی نداره، مگر این‌که مانتوش رو در بیاره – که این‌جا شدنی نیست – تا ببینم تاپ پوشیده یا نه؛ و اون وقته که می‌شه سرشونه‌ها وُ بازوها رو دید.
شاید برگردم وُ از لب‌ها شروع کنم که رژ لب نزده.
نه این‌جا شدنی نیست، نه من می‌تونم بنویسمش، نه اون می‌تونه لخت بشه؛ یا کفش‌ها رو دربیاره یا حداقل مقنعه رو برداره تا این‌قدر درگیر موهایی که بیرون زده نباشم. اگه می‌شد که قیچی‌شون کنم وُ بزارم توی جیبم تا یه خورده دیگه بده بیرون...، یا این‌که کلا مقنعه رو برداره. نه نمی‌تونم...! نمی‌تونم بنویسمش.

۱۰ مهر ۱۳۹۱
تماس