خط آزاد » شعر » قباد فروزنده: زبان مرده‌گان

برای زبانی که خواهد از دست رفت
دیر یا زود
چه کاری برمی آید
از شاعر
جز آن که بنویسد
آخرین شعرها را
در همین زبان
این زبان سرگردان و لعنت شده
تا هم چون کوزه ای بر جای بماند
از تمدنی که
یک روز صبح
آفتاب برآمد و
معلوم شد
مردمان اش
از بزرگ و خرد
انس و پری و جن
سگ و ماهی و پروانه
همه
همه شان
دیگر برنخواهند خاست


- از آن کوزه آب می نوشند آیا ؟
- نه
- و اما انگار فهمیده باشند
چه ارواح سرگردان و لعنت شده ای
گرفتارند در آن کوزه
کوزه را می گذارند پشت شیشه
می گذارند موزه
(همینه که می سوزه
همینه که می سوزونه)


برای زبانی که خواهد از دست رفت
شاعر
چه کسی می تواند بود
جز نقشه نگارِ گنج های
 آینده ای در پیش
آینده ای که
دیر یا زود
مامورانِ رسمی آن
از راه می رسند
و یکایکِ واژه های زبانی مرده را
بیرون می کشند
از میان دندان های
 خفتگانِ در گورستان ها
و مقابل آفتاب می گیرند
و به آن می نگرند که
چه گونه واژه ای است و
چه قدر می تواند قدمت اش باشد
اما
حتا
اگر
دیگر
واژه ای
نمانده باشد
لای دندان ها
پیشاپیش معلوم خواهد بود که
هیچ کس
به آن زبان
سخن نمی گوید
جز
ارواح سرگردان و لعنت شده ای
در کوزه ها که
دست به دست
می چرخند


و برای زبانی که
از دست رفته است
چه کاری از شاعر برمی آید
جز
بر جای گذاشتن طلسماتی که
آن ارواح سرگردان و لعنت شده را
یک روز
از آن کوزه ها
بیرون خواهد کشید
تا نه حرف های شان
که سکوت شان
دست نیافتنی باشد


برای زبانی که خواهد از دست رفت
شاعر
چه کسی می تواند بود
جز آن که
سکوت می کند
به نام ارواح سرگردان و لعنت شده ای که
در کوزه ها و موزه ها
در میان خروارها گنج
دست به دست
خواهند شد


شاعر
خم می شود
روی کاغذ
انگار که روی زبان خم شده است
 و می بیند که
این زبان
مثل هر زبان دیگری
خواهد از دست رفت
و بعد
شعرش را می نویسد

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
تماس