خط آزاد » شعر » سما اوریاد: یک اشاره کافی است

یک اشاره‌ی کوچک یک اشاره‌ی انگشت یک اشاره‌ی چشم یک اشاره از پشت
یک اشاره‌ی چشم برای او، او که از اشکال درون آینه می‌گریزد و در را با تکانی مضطرب می‌بندد غم‌اش نگیرد که اصلن غم برای چه غیر مفید است برای نمره چشم‌هاش و جای خالی موهاش و لب‌خند بیمار روی لب‌هاش را کسی نباید ببیند هرگز و درهیچ جهت چشم‌هاش افقی است که تا سرِ انگشت و کمی آن‌طرف‌تر را احاطه کرده‌اند فقط و صدا وایْ صدای تاراق توروقِ آرواره‌ها با انگشت‌های شاد و شنگول که موهبتی است همین برای آدمی که ریزریز و محتوم ذوب می‌شود به عقب به گذشته‌ای که در آینده مخفی است و نیست کسی بپراند اشاره‌ها را یک‌ریز نیایند به سمت آدمی که آن‌جا نشسته خنثی روزش را حرام کرده بی آن که بداند اشاره تنها اشاره‌ای کافی است

جشن باید گرفت بدون دلیل
مانکن باید شد بدون دلیل
پورن باید دید بدون دلیل
دلیل باید آورد بدون دلیل برای کسی که خودش را درون قوطی کنسرو به دوردست‌ها اشاره کرده و بعد نوار از عقب از پشت به پشت‌اش زده بیرون که هزارجهت هم تابلو باشد باز کسی هست که راه‌اش را گم کند بی‌دلیل

چرا این‌جا این‌قدر سرداب به چشم می‌آید و بوی عرق این‌قدر به چشم می‌آید همه چیز به چشم می‌آید که نباید اما چیزی که نمی‌آید بی‌دلیل حتا نمی‌آید که بوسیده شود از راه دهان و غم این‌قدر غیرمفید نباشد و در را که ببندند همه چیز تمام نشود و آرواره‌های انسانی خزیده به آن‌سوی خودش اشاره شده بی‌جهت به خودش و آرواره‌هاش دیگر اهمیتی ندارند دیگر که خمیده شد لابه‌لا دولای خودش و تنگ درون سیمی پیچانده شد بی‌خود و در هزار جهت

جشن را باید به‌هم زد بی‌دلیل
مانکن بودن را باید رها کرد بی‌دلیل
پورن را ناتمام دید بی‌دلیل
و در صدای پنجره‌ای که می‌رود که بسته شود به انتهای آهنگی موحش نزدیک شد
همه چیز به اشاره‌ای بند است
حتا آمیختنی که محتوم به سکس
حتا جنازه‌ای که در سردخانه با احترام شسته شد
حتا آدمی بیمار بیمار بیمار
حتا مادری که در خیابان بچه‌اش گم شد

چیزی در جهان خالی ست چیزی اشاره‌ها به سوی‌اش نشانه رفته‌اند بارها بارها انگشت قطع شد اما رد اشاره در جهانِ خالی و منقرضِ کسی که در را آرام و مضطرب بست و خیابان اتوبوس زندگی اوهام‌وار و بی‌دلیل چیزی کم است چیزی طی نمی‌شود چیزی اضافه می‌شود بیمار و آهسته
چیزی برای اشاره کردن نیست
صداها درون دهان‌ها
صداها درون کفش‌ها
صداها درون دست‌ها
چیزی نیست
چیزی نیست
چیزی نیست

۲۰ آذر ۱۳۹۱
تماس