خط آزاد » شعر » مجید یگانه: خاطره‌ـ‌آتم ۱۱ و ۱۲

مجید یگانه خاطره‌ـ‌آتم 11
پشت افق‌های کهربایی ناقوس روی رود شناور است. قلب سبزی روی باد تاب می‌خورد و مورچه‌های آبی قلعه را خواهند ساخت.
عاشقان، قلعه‌نشین شدند.
 پیانوها روی اقیانوس‌ شناورند، شناورند روی موسیقیِ دلفین‌ها. رودخانه در رگ ماهی راهش را مختصر کرده و در معده‌ی مرغ دریایی پناه می‌گیرد. کشتی شکار پیانو با تمام خدمه‌اش که دخترانی زیبا بودند در قعر آب به مرجان رسیدند. در میان مرجان‌ها دختری زیبا خانه ساخت و سال‌های سال خوش و خرم زندگی کرد تا روزی که افق‌ها کهربایی شدند.
تنفر، سرماست. تنفر زمستانی است که مورچه‌های آبی خوابیده‌اند و موش‌های کوچک سینه‌ی مادر را خنج می‌کشند.
 قلب فولادی تو هیچ‌گاه صدای افتادن پر یک پرنده را نخواهد داشت و تو بی‌ثمر راه خواهی رفت. دختری با من می‌رقصید و دائمن بدنش از هم گسیخته می‌شد و در گسست آگاهی دخول خواهم کرد. امروز دیگر حتمن جیغ مادرم را می‌کشم.
ای معشوقه! دست از سرم بردار مگر چه بدی‌ای وجود دارد؟
دوست‌دخترم مثل پستان‌هایش از حقیقت نگه‌داری کرد و حقیقت جـنده شد.
دوست‌دخترم شیطانی «راه رونده بر آب» بود و خانواده‌اش او را در کویر رها کردند و او زودتر از آن‌ها به خانه رسیده بود.
نیمه‌های شب در کوهستان بین برگ درختان هزاران شعله‌ی آبیِ معلق دیدم. برگ‌ها و شعله‌های لرزان در مهتاب آبی بودند و باد می‌رقصاندشان.
در گوشه‌ای از تاریکی صخره، چند اسکلتِ سفیدِ درخشان، قلب‌های سبز را می‌جویدند و قلب از گلوشان پایین می‌ریخت و دوباره به هم می‌پیوست.
ای دختر جوان! پشت تلویزیون سایه‌ی مطلق ِ تنهایی است.
 شعر من کتاب مقدس است.
خنیاگر سرخپوست از افق کهربایی دور می‌شود تا قدم‌زنان از مهِ سبز بگذرد و شکوفه‌های گیلاس پناهش می‌دهند. تنهاترین سرخپوست.
تنهاترین مرد که تنهاست و در نوازشِ بیدِ تنها، به شکوفه‌های گیلاس فکر می‌کند.
زخمه بزن. هی زخمه بزن. هی زخمه بزن.    هی خنیاگر.
 -darkness with empty smile
خوب است به صراحت بگویم که دوست‌‌دختر من، سایه نداشت. من یک دروغگوی ساده در ابعاد احمقم. به من اعتماد کن.

خاطره‌ـ‌آتم 12
- دخترِ ازهم‌گسیخته به سویم حمله‌ی جنسی می‌کند.
- من از کودکی خوابگردی کرده‌ام و بارها تجارب یک رویابین جانم را نجات داده است و در یکی از این موارد هستم که می‌توانم بنویسم.
- در اتاق‌های خواب قلعه‌ی شنی، لب ساحل بود با تو عشقبازی کردم. یادت هست؟ و تو بی‌نهایت جذابیت درخشان داشتی. یادت هست؟ و در آن وقت، من ببری جنسی سرشار از عضله بودم. یادت هست؟
- دوست عزیز که الان این نامه را می‌خوانی چرا با دوست‌دخترم فرار کردی؟ تنها مفر را فراری دادی.
 - «هر لحظه به مرگ بیندیش و طوری زیست کن که انگار تا ابد زنده‌ای.»
- جلجتاپذیری روح، جوردانو برو نوسازیِ جسم و رمانتی‌سیسم قفسه‌ی سینه.
 - «رقصان با کلمات» روی میز تحریر اعمال غیرقانونی می‌کند و تلویزیون همین‌طور سریال پخش می‌کند و سریال پر از قاتل‌های سینمایی است.
- اعضای خانواده‌ام مهاجرند، کسی چه می‌داند شاید همین مادرم، هیولایی است که مادرم را خورده و برادرم حتمن برادرم نیست.
مادرم گفت: نگران نباش از جسدت نگه‌داری می‌شود. و بعد دندان‌هایش را نشان داد و دندان‌هایش لحظه‌ای درخشید. واااای!
مادرم سر خود را در سینی گذاشته و می‌آورد و برادرم با سری دیگر از مادرم، در سینی دیگری که از مادرم گرفته، می‌آورد.
- استادم می‌توانست رنگ کبوترهای در حال پرواز را تغییر دهد.
- دخترِ ازهم‌گسیخته به سویم حمله می‌کند و دیگر نمی‌توانم مغلوب نشوم.
-

۱۸ شهریور ۱۳۸۸
تماس