خط آزاد » شعر » نادر تکین و احسان احمدی: تورنمنت

نور قرمزی كه مخصوصن شب‌ها در گلو داشت ما را بر این داشت دست از كار بكشیم
دیگران به ما پیوستند كارخانه‌ها تعطیل شد
می رقصیدیم میان رقص نورهای قرمز با صورت‌هایی پانسمان‌شده كه رویای بهبودی را از یاد برده بودند
تازه‌واردها دیگر بخشی از ما بودند بخشی از شهری كه به رقص درآمده بود
اصلن این شهر پیش از آن نور قرمز در گلو یك توالت بین راهی بود
روزهای سختی بود
كلاغ‌ها چشم‌ها را نوشیده بودند و هر دم به شاخه‌هایی بلندتر می‌گریختند با این كه نمی‌دیدیم اما می‌گریختند
تزاحم آنچه شنیده بودیم با آنچه می‌دیدیم رقت‌بار اما جالب بود برایمان جالب بود می‌خندیدیم
از خنده‌هایمان جانورانی بیرون می‌زدند فوری خودكشی می‌كردند چون نهنگ‌ها و بقایایشان چیز هایی می‌شدند كه انتظار نداشتیم اما نیاز داشتیم
یارو دوربین دست می‌گرفت عكس بیندازد عكس‌ها چون مذاب پلاستیك شكل خودش را از دست می‌داد قرمز در گلو‌ می‌شد
چیزی كه ما برایش ترك كرده بودیم چیزهایی را كارمان را خانواده‌مان را حمام گرم و زن‌های زیبای‌مان را
در انتظار مردانی نشسته‌ایم كه سورتمه‌هایشان را بر سطح خاكی جاده‌ها می‌كشانند و صندوق‌هایشان پر از احشاء یك نسل از مردمان دهكده است
جایی نوشته بودند جایی خوانده بودیم شاید این‌ها زمانی قصه‌های مربوط به یك شهر بودند
مادربزرگ‌ها از واقعیت‌اش كاستند
از پا می‌افتیم همه تا ساعاتی دیگر
و شهر را به مسافران واگذار خواهیم كرد

۱۰ تیر ۱۳۹۰
تماس