خط آزاد » شعر » علی اسداللهی:اِس.اُ.اِس

اس.اُ.اس
این است شکستن آوند
در اندام چوبین ستون.
تکرارِ "کمک"
با حروفِ مقطع
چینی.
برخاستنِ هیولاییِ خاک
در هنگامه‌ی ریزشِ سقف.
13 سر، 13 کلاه ایمنی بودند
13 دهان
13 رد سیاه
به وقتِ پاک کردنِ عرق،بر پیشانی
13 چشمِ از هم پاشیده‌ی بادامی.
و نشانه‌ایست در آژیر آمبولانس
برای آنان که خون
از چرخش چراغی سرخ، بر صورتشان پاشید.
اما عده‌ای نیز به خانه برگشتند
و سیاهی از دستهاشان
به رانهای زنان‌شان سرایت کرد
پس گفتیم برهنه شوید
که تا صبح چیزی نمانده‌ است
آیا حدیث فلاش دوربین‌ها به شما نرسیده‌ بود؟
آنگاه که در ازدحام میکروفون‌ها ایستاد
و مراتب تأسف‌اش را اعلام کرد
و از شما کسانی خندیدند
و از شما دریا
مکثی بود که چشمهاتان کرد
13 چاله
13 بدن بر تخته‌ی قصابی قانونی
13 دست
که با خاک ارّه و تاید تعمید شد
بگو چه چیز شما را به بخار کُلُر، به کابل‌های فشار قوی، به مخزن سوخت ناامید کرده است؟
نه مگر شباهتی است میان جمجمه
و پوست نازک تخم مرغ؟
سگهای امداد خاک و پوست صورت را کنار خواهند زد
او را بتکانید
او را که از شدت پارگی، بر چند برانکارد باید بُرد
او را که از سوراخ‌های شکمش،
صدای اگزوز می‌آید
قسم به کنجکاوی بیل‌ مکانیکی، در احشاء
قسم به برگشتنِ مفصلها
قسم به کنفرانس خبری
اظهار نگرانی، ابراز امیدواری
از آنها جز تیتری با فونت 18 نخواهد ماند
باشد که بیندیشید
الحمدلله.

۸ آبان ۱۳۹۱
تماس