خط آزاد » شعر » سماء خسروی اوریاد:صدا که می‌کنی

صدا که می‌کنی
سنگی می‌شوم ته اقیانوس
و تنها دوستانم باکتری‌های بی‌هوازی‌اند
و سطح آب،رویایی دوپهلوست برایمان
وقتی صدا می‌کنی
رگهام در هم متلاشی می‌شوند
و تنها به یک کلمه
یک کلمه که بالای تختم آویزان است
یک کلمه که در جیبم بالا و پایین می‌شود
در چشمهام می‌درخشد وآب می‌شود
لای رانهام فشرده می‌شود
در ناهار مادرم پخته می‌شود
در کفشهای پدرم به ثمر می‌رسد
با من به دستشویی می‌آید
با من به انزال می‌رسد
به خواب می‌رود
بیدار می‌شود
و در آینه هرروز
به خودش و خودم می‌خندد
و در صدام شکوفا می‌شود
و در نگاه خیره‌ام جاخوش می‌کند
و در کیف پولم جلنگ جلنگ می‌کند
و در گریه‌های خواهرم قوی می‌شود
و در دود سیگارم منتشر می‌شود
در ادرارم
در منی‌ام
در اشک و عرق و بزاق و آب بینی‌ام به حقیقتش نزدیک می‌شود
که از نوک سر تا شست پام را رژه می‌رود هرروز
و شب با من به خواب می‌رود و
بیدار می‌شود باز
و روی نوک سینه‌هام رشد می‌کند
و در روده‌هام تخم گذاری می‌کند
و در نخاله‌ام فریاد آزادی سر می‌دهد
و بوش هرروز در فاضلاب خانه‌مان و برنج دم شده
به یک اندازه می‌پیچد
به یک اندازه اندام متعفن‌ام را
در هم جمع می‌کند و باز می‌کند
جمع می‌کند و باز می‌کند
جمع می‌کند و ...
که در یک چشم به هم زدن هم اینجاست ، هم در آینه
هم لای کتابهام،هم در زهدان پوکیده‌ام
هم در دفترچه اقساط‌‌مان،هم در فیش حقوقی
هم بین کلماتم،هم بین سکوتم
هم در رختخوابم،هم روی میز تحریرم
هم در صدای تو،هم در صدای مرلین مانسون
هم در قطار اهواز- مراغه
هم در قطار نیویورک-لس آنجلس
و به تخمش هم نیست که هنوز بالای تختم آویزان است
و به تخم تو هم نیست
که در این موسیقی درپیت
در این فیلم متهوع
و در تمام کسانی
که در کامپیوتر و بیرون کامپیوتر می‌بینم
چطور متجلی می‌شود
که چطور آلتش را تاب می‌دهد سمتم
که چطور با چشم چپش به من چشمک می‌زند
و درون علایقم نفوذ می‌کند
و درون انگشتهام سنگر می‌گیرد
و درون تلویزیون هرروز تبلیغات بازرگانی پخش می‌کند
که در لرزش صدای مرد اخبارگو پنهان است
و در رخوت هزارساله ام پنهان است
و در پول کرایه تاکسی‌ام
،عشق بازی با معشوقه‌ام
،خودارضایی اس ام اسی ام
در رتبه‌ی کنکورم
در هرچه کتاب که خوانده‌ام و نخوانده‌ام پنهان است
که حلول کرده در مواد غذایی‌مان
در هرچه می‌خوریم و می‌پوشیم
و تمام دهات‌ها و شهرستان‌ها و پایتخت‌ها را به اسم خودش زده
دوربین مخفی ها را کار گذاشته
در سوراخ‌های توالت
سوراخ خودکارها
سوراخ‌های مغزم
و در کنسرتی جهانی ریده به عینیت‌ام
ریده به اندیشه‌هام
به اندیشه‌ی تو
به صدای تو
به وجود تو
به افتخار تو
به افتخار من
و به افتخار تمام کسانی که بالای تختشان آویزان است
که تنها دو چیز تحریکش می‌کند به بیشتر بودن
و قهقهه زدن در تمام هستی من
و آنهم صدای تو،فکر به توست

آری،خدای کراوات پوش یخه آخوندی آسمان بالای سرم؛
وقتی صدا می‌کنی
سنگی که ته اقیانوس مسخش کرده‌ای
تنها به یک کلمه فکر می‌کند :
"مرگ"

۲۸ خرداد ۱۳۹۱
تماس