خط آزاد » شعر » سما اوریاد:تبعید

اما چه شد صبوری نکردی
بزنی پیشانی‌ات را خمیده به خط کشیِ چهارراه استانبول
و فکر کنی این هم قصه ای دیگر
یکبار به پیشانی‌ات امر کن
بکش خودت را توی کوچه‌ی آخر بگو می‌ایستم
انکه رفته به زودی بازهم می‌رود
انکه نرفته یکروز می‌ایستد
و خشک می‌شود
تمامِ مایه‌ام این بود بگویم تمام شده‌م
بروم بایستم وسطِ چهارراه ساده بگیرم به خودم
به پول‌های توی دستم
و ذهنم که فرو می‌رود در ذهنم
بعد کسی بیاید روبه مقعدش بخندد
پشت کند بهم خاموش
تا بروم بی‌آنکه رفته باشم
و بمیرم بی انکه خواسته باشم
این‌ها همه خودم بودم
در بیست‌و‌چند سالگی
و بیست‌و‌چند سالگی مطرح نبود

جواب بدهید به روحِ سرگردانِ چهارراه استانبول
به نگاهِ فرورونده در گوشت
و دردی که بعدها می‌نشینیم بررسی‌اش کنیم
انگاه که درونِ شیشه ای بدویم سوی هم
بدویم سوی او
که از پشت اشاره کند محو شویم بچسبیم به هم
بچسبیم روی دیوار روی آگهی روی روحی سرگردان روی عکسی رویِ کارت
ایستاده‌ایم و این واضح است
این از صدای کسی که بعدها خواهیم دید
وزبانش را بلد نیستیم واضح‌تر است
حرکاتی مهمل و بی‌نشانه
باید بخندم بزنم خودم را به بیماری بمیرم توی اتاقکی
بیاید رسوب کند با زبانِ نامفهوم‌اش
چون خاکی مرطوب درم
بیاید و دیگر نرود
بیاید و یادم بدهد

دستی توی اتاق تکان می‌خورد
دستی بیرونِ اتاق تکان می‌خورد
دست تکان دادن برای تو که سعی کردی تمام شوی
نفهمی زبان‌اش را
همان که بعدها خواهی دید
بروی دور شَوی بگویی این هم قصه‌ای دیگر
پیشانی‌ای چسبیده به چهارراه و فرومایگی‌ست دم زدن
در انتظارِ تمام چیزهایی که در انتظار می‌گذرند
در اشاراتی به تنفس در شیشه
به دویدنِ در شیشه
چسبیده به هم
گوژپشتی سرتِق شدن
خمیدن روی پیشانی
خمیدن روی هم

۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۲
تماس