خط آزاد » شعر » مهناز یوسفی: سگ‌ها به خیابان برگشتند

چند لکه‌ی سفید از آسمان به سمت ما روانه می‌شود
تفاوتی ندارد با چند قوی سفید که از آسمان روانه می‌شود
چند قوی سفید از آسمان به سمت ما روانه می‌شود
حتا وقتی تفاوتی ندارد با لکه‌های سفید
تفاوتی ندارد با چند کلاغ سیاه که از آسمان روانه می‌شود
وقتی تنها لکه‌های سفید از آسمان به سمت ما روانه می‌شود

 

همیشه دوباره شروع می‌شود
همیشه شروع می‌شود      همیشه چهارسال است       شروع می‌شود همیشه
هشت سال می‌شود
همیشه شروع می‌شود      چهار سال است       هشت سال می‌شود همیشه
اتفاقِ رو به جلو
اتفاق ِ رو به عقب
اتفاق ِ آینه‌ی بغلی
اتفاق ِترمزت بریده پیاده نمی‌شوی هوار بزنی با ما؟
اتفاق ِگردن‌ات کوتاه اجابتِ مزاج نمی کنی با ما؟
اتفاق ِ به سمت بالا
آرام
آرام
به سمت آسمان
اتفاق۫ به شکل ِ گلوله‌ای برعکس
حتا وقتی چند کلاغ سیاه از آسمان به سمت ما        دربست!
-  تا سیاهکل چه قد می‌بری آقا؟

 

اَمَّن۫ یجیبُ       مضطر به ازای ِ تمام لحظات و      تمام ِ شب و روز؟
اَمَّن۫ یجیبُ       مضطر به ازای ِ تمام لحظات و      تمام ِ شب و روز؟

 

تمام شب و روز        همیشه تمام شب و روز
همیشه در لحظاتی غروب به سمت آسمان۫       پرتاب
درازکشیده لای توده‌ی مردم۫ پشتِ خیابان پلک‌های زنی شوهردار
چند خیابان ِ شوهردار با ساکنان ِ سفید
حتا وقتی برادران‌ام با چشم‌های قرمز
برادران‌ام که فرار طیِّ گوش‌شان جا خوش کرده
که فرار طیِّ دماغ‌شان جا خوش کرده
که فرار طیِّ دهان‌شان جا خوش کرده
جا خوش کرده جا با گردن ِ کوتاهِ سگ
قبای رمیده از حافظه‌ای کوتاه افتاده بر جنازه‌های درشت
با تاول‌های درشت
درست در فصلی‌ترین حساسیت‌های نهضتِ جنگل
کظم ِ غیظِ گلوله‌ای برعکس۫  زیرِ خارش‌های گلو
درست زیرِ تا به تای گلو
پا به پای ِگلو جنگ است
جنگ مابین ِ پا وَ تبخال درشت تناسلی
سرزمین عزیزم وَ تبخال درشت تناسلی
عشق‌ام وَ تبخال درشت تناسلی
تبخال تناسلی با تبخال تناسلی
جنگ است
چهار سال است جنگ است
هشت سال است جنگ است
بیرون خزیده کفِ دهان ِ آسمان۫ به روی گوش‌های زمین دست‌هاش
انسان ِ حادثه
ببوسش دهان ِ حادثه
ببوسش بنی‌بشری با قاشقی در دست و پودرهای سفید رقیق
ببوسش خرده‌بازی ِ زبانی ِ لبی با بوسه‌های عمیق
به عطسه‌های معوج ِ جنگلی سفید
سفید
سفید
سفید
سفید.

۲۸ تیر ۱۳۹۲
تماس