خط آزاد » شعر » سعید ملک: روجا

قندی که کله‌هایش تسکین است
شاخه‌هایش تسکین است
حبه‌هایش تسکین است
در هوای اتاق مذاب می‌شود
می‌ریزد لای ترک دیوارها، بخار می‌شود
روی پوست سقف می‌چسبد
ای قند اندوه ساز !
ما هر شب روی نوار زلزله می‌خوابیم
روی نوار سقف‌های بلند
روی نوار دست‌های کوتاه
ای اندوه نبات‌خیز!
ما هر شب روی نوار نقاله می‌خوابیم
من مصرفی‌ام، جان می‌دهم برای قیچی برای کلنگ
مرا افتتاح کن
از معدنی که نزول نمی‌کند حتا در روزهای سخت
در روزهای دل‌گیر هوا 
در گردنه‌های پلور
در گردنه‌های سیوند
در کفه‌ی قطرو
در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟
بم بی
بم بی
بم بوی جیوه‌ها‌ی اسید‌ی می‌دهد شب‌ها
بوی نا
عنکبوتی از پهلوی آسمان پایین می‌آید شب‌ها
در کوچه کسی تخم ندارد که بیاید بیرون شب‌ها
ساعت چهار بار نواخت
بم بی
بم بی
بم بوی نفس‌های تو می‌شنوم شب‌ها
شب‌ها لب‌هایت که را نگاه می‌کنم سنجدها گل داده‌اند از گوشه‌ی دهانت 
اگر این دیوارها بریزد شب‌ها ...
سال‌ها پیش در کرمان بودیم، برف باریده بود
سنجدها بی فصل گل داده بودند
پرده‌های زاگرس از پشت پنجره‌ی خانه‌ی ما پیدا بود 
عصر که می‌شد صیحه‌ای از آسمان بی‌رمق کرمان می‌گذشت
و کلاغ‌های هندی از عنکبوت‌ها می‌ترسیدند
مردها با دست‌ها با صورت‌های سیاه
از زغال قند
از گل گهر سیرجان به خانه‌هایشان باز می‌گشتند
و ردپای آنها در برف سمت خانه‌هایشان بخار می‌شد
من همان‌جا دست‌های کوتاه را دیدم که مادرزاد از آرنج بریده بود
سیمین
سیمین
مادرم را دیدم که صورت سرد پدرم را به سینه چسبانده بود
و مغز تلخ سنجدها در چشم‌های مادرم ایستاد  
اگر این دیوارها بریزد شب‌ها...

ای جبهه‌ی شمال شرقی
ای قله‌ی نزدیک دور از دست
ای ستاره‌ی صبح
از موهایت در آینه پیداست
در آینه پیداست گوشه‌ی دهانت از
نا را چال کن
عنکبوت‌های بیوه را چال کن 
بخند و گوشه‌ی دهانت چال کن
اگر این دیوارها بریزد شب‌ها
تو سگ نجات منی فردا صبح

۱۲ شهریور ۱۳۹۲
تماس