خط آزاد » شعر » یک قطعه شعر/رامین عبادتی

من استخوان درد دارم رو تختم


تصویر اولی نه همان تصویر دومی روی جق آویزان می ماند تا دوباره عاشق دوست دخترم شوم وسیزده سال پیش را که دوست داشته ام ببوسم


می تواند کتونی ها روی سیم برقهای زمین فوتبال دورنمای فلزی داشته باشد


چشمهام فکر می کرد با لیوان یکبار مصرف وارد می شود،زیرا شورت یک چیز پنهانی ست


زیرا شورت همیشه یک چیز تابستانی ست


زیرا تابستان مرا یاد آب پرتقال می اندازد


مشتاقم می کند تنم را با کف سفید کنم زیر نور زرد و رو کفها شامپوی نارنجی بریزم


تابستان همیشه یادآورصبح های پف کرده بوده است


مثل بازی های بارسلونا انگار که گل زده باشم دستهایم را بالا می گیرم ومی بازم


نه تصویر اول با لیوان یکبار مصرف وارد می شود


وشامپو ها تابستان را پف می کند


من استخوان پای راستم درد می کند

۳ خرداد ۱۳۸۶
تماس