خط آزاد » شعر » رسول صحرانورد - برق مرده

یك‌تكه طبیعت زنده
 چه می‌كند
 این‌جا
 زیر پوست من
 
و حال آن كه من خواب بوده‌ام
 در اتاق
 اما نه زیر مهتاب
 وگرنه ترجیحاً در پیشگاه میلیون‌ها ستارۀ مرده‌ای كه
 برگشته‌اند به سمت زمین
 خیره
 میلیون‌ها ستارۀ آسمانی مرده
 ناچار و ترجیحاً
 در جوار یك ستارۀ دریایی نادان 
و پرحرف
 در آكواریوم
 آن هم در اتاق
 نه‏ گویی كه من خواب بوده‌‏ام
 
گویی خواب بوده‏‌ام من
 و گیاهان شبزی در خواب
 بیرون‏‌ام كشیده‌‏اند از زیر پتو
 و تنها وقتی به خود آمدم كه دانستم
 كشیده‌‏اند بیرون مرا
 گیاهان شبزی
 آرام و با وقار
 با رعایت ملاحظات
 از خواب
 
یعنی صدای‏‌ام زده‌‏اند؟
 آیا واقعیت دارد؟
 ببینی به نام خوانده‏‌اند مرا
 یا تنها اسمی برده‏‌اند به نجوا
 همچون ذكر تشفی‏ بخشی در گوش بی‏جان من
 گوش افتاده و بی‏جان من
 و من بیرون كشیده شده‌‏ام؟

گوش من جان داشته جان دارد یعنی؟
 گوش من چه می‏‌شنوی؟
 گوش من چیزی نمی‌‏گوید نمی‏‌شنود
 همچنان كه كس در خانه نیست نبوده است
 كس این بیرون را ندیده نخواهد دید
 در مقابل آینه چیزی تازگی ندارد
 چه رسد در زیر آفتاب
 
خواب بوده‌‏ام من؟
 
اما درها باز شده‏‌اند
 در خانه باز است نیمه‌‏باز بوده است
 در دستشویی باز بوده باز مانده است
 در مهتابی باز مانده بوده اینک
 چیزی از آن
 باز نمانده است
 گویی كه وارد شده باشم من
 و درها را بسته باشم
 خسته باشم
 دیده باشم من
 خانه را
 در لباس گیاهان شب‏زی
 كه پوشانده بودند دیوارهای‌ا‏ش را همه
 همۀ درهای‏‌اش
 همۀ پنجره‏‌های‌ا‏ش را
 و آب آكواریوم تا زانوی من پایین آمده باشد
 در حالی كه یك ستارۀ دریایی افتاده است
 همان‏جا
 كف اتاق
 و با من حرف می‌‏زند

 و حال آن که من در خانه نبوده‌‏ام
 هیچ اتاقی در خانه وجود ندارد
 و خانه خود وجود خارجی نخواهد داشت
 چیزی نشكسته چیزی فرو نریخته است
 تنها زمین تكان خورده است
 كوچك
 چندان كه با نجوای محو گیاهان شب‏زی درآمیخته باشد
 صدای‏اش
و بیرون‏‌ام كشیده باشد
 از خواب
 اما نه زمین
 كه یك‏ تكه طبیعت زنده
 این‏جا
 در این گوشه
 زیر پوست من

 و حال آن كه من خواب بوده‌‏ام
 با ترجیح آن همه مرده در آسمان
 كه برقی در چشمان‏‌اشان می‌‏گذرد
 در یك لحظه
 و شب را با خود می‌برد

۹ شهریور ۱۳۹۴
تماس