خط آزاد » شعر » مهناز یوسفی - ۱۵۷۸ اسفندار ما*

به کجا؟

اشاره به فراموشى تنى که دو پاره‌ی مجزا داشت:

نیمی که دو پاست دهان ندارد و دور می‌شود

نیمی که صورت است حرف می‌زند و دور می‌شود.

اشاره است به معشوقِ برشکفته از گلدان

یک راه، صد ارغوان ِ جدا

صد پنداشت مکیدن از شیر زندگی

بهار بهار بهار صد تابستان

اشاره است به تنی که می‌پنداشت دور از انفجار زبانش به حرف

می‌خرامند خراشیده‌های پاش

از وزن ِ ناقص ِ دو سقط در زانوهاش

می‌پنداشت که هر دو راه را با یک راه می‌رود

اولی را با دهان

دومی را با دوپا

اولی شوشوشوئن

دومی هنده شوئن.

درتپیدن و درنوردیدن در زیر پوست

در فهم متراکم جنگل

در انبوه سوزاندن

با اشاره به یک شعله

با اشاره به صد شعله

صد صد سوختن برادرهاش در "بنشین"

صد صد صد سوختن ِ خواهرهاش در "برپا"

و خانواده هم که پیداست!

شهید داده است

و شهید هم که پیداست

از خاک یک جنگل تغذیه می‌کند

گمانه می‌زند رفتنش در خاک نفوذ می‌کند

آب می‌بیند در خواب نفوذ می‌کند

در استخوان فاسد اساتید، بیدار می‌شود

در مغز استخوان برادرش رئیس ِ بانک می‌شود

در مغز خواهرش که نمی‌شود

و گلدان خودش را انتخاب می‌کند

بوسه می‌زند

به کجا؟

به لبش

به گردن اریب سبزه‌‌‌‌‌‌‌‌اش

به خیسی لای رانهاش، ترسیده‌هاش،

ساقه‌های گشوده از شفاش

به هر کدام از دو پاره‌های تابوتش یکی

به ارغوان جهیده از ورید گردنش، صد بار

روی دست بردنش هم که پیداست:

اشاره به رفتن

چادر به نیش گرفتن مام ِ خسته جه رافا

اشاره به رفتن

اخراج از دانشگاه

اشاره به رفتن

ببوس و نپرس به کجا

از یک راه

از صد ارغوان جدا.

*ارجاع به تقویم گیلکی

۲۹ تیر ۱۳۹۴
تماس