خط آزاد » شعر » رسول صحرانورد: پروانه‌ها


برای دوست‌ام: قباد فروزنده
دنبالِ شعر «پری» از سما اوریاد


پروانه‌ها ریشه دواندند و روییدند و قد کشیدند و جوانه زدند و شکوفه دادند و گل‌پر درآوردند و به پرواز درآمدند
پروانه‌ها داشتند بلند بلند می‌خندیدند، از روی شاخه‌های‌شان بلند، می‌ترکیدند از خنده، می‌خندیدند می‌خندیدند می‌خندیدند و بعد واقعاً ترکیدند بلند، صدا‌ی‌اش خیلی بلند بود، کسی نشنید
ماسید خنده روی لب‌های پروانه‌ها – این شنیدنی نبود و پس من دیدم –
ماسید
انگار یکی در گوش پروانه‌ها خوانده باشد که وقت است بروند عقب
عقب‌تر
ته سالن بایستند کسانی را که به مشایعتِ آن‌ها آمده‌اند
خود مشایعت کنند
پروانه‌ها رفتند ته سالن ایستادند کنار در کسانی را که به مشایعتِ آن‌ها آمده بودند مشایعت کردند واقعاً واقعاً

در کویر مصر بود. روی نیم‌کتی نشسته بودم و می‌دیدم. قطعات بزرگ شیشه‌ای را می‌آوردند و توی زمین فرو می‌کردند. تا نیم‌روز در رسد، مستطیلی بزرگ، مستطیلی شیشه‌ای روبه‌روی من بود، و من می‌دیدم که چه‌گونه تانکرها می‌آیند و آن را سیراب می‌کنند. به کاروان‌سرا بازگشتم و ساعتی بعد دوباره بازگشتم و دلفین‌ها را دیدم که چهار تا بودند، پنج تا بودند، معلوم نشد آخر که چند تا بودند، چند راس بودند، چند سر بودند و در آن مستطیل سیراب، وقتی به رقص درمی‌آیند، چند سر داشتند.

در کویر مصر بود.روی نیم‌کتی نشسته بودم و می‌دیدم. دسته‌ای پروانه از دور آمدند و خودشان را به سطح شیشه‌ای مستطیل زدند. دسته‌ای دیگر آمدند. دسته‌هایی دیگر. تا غروب، زمین پوشیده بود از اجساد پروانه‌هایی که خون‌شان با خاک درآمیخته بود.

- کجا برویم؟
- برویم کویر مصر.
- کویر مصر که چیزی ندارد!
- کویر مصر منظره دارد زیاد. عکس می‌اندازیم.
- عکس کافی است. چه‌قدر عکس داریم؟
- عکس را می‌خواهیم چه کار؟ آکواریوم دلفین‌ها!
- برویم آکواریوم دلفین‌ها را ببینیم در کویر مصر؟
- برویم دیگر! نرویم؟
- عکس‌های‌اش که هست!

شب سیزدهم آذر 1377 در خوابگاه‌ام نشسته‌ام در تهران پشت میز. شمعی روشن کرده‌ام. خواسته‌ام همة آن‌چه در آینده خواهم دید، همة آن‌چه در کویر مصر، آن همه دلفین آبی را فراموش کنم. پروانه‌ها منقرض شده‌اند، دارند منقرض می‌شوند؛ خواسته‌ام بنویسم تا مگر برگردند، اگرنه به زنده‌گی، که روح‌شان به نوشتة من. چراغ‌ها خاموش و پنجره بسته و شمع روشن و من جن‌گیر. لابد و حتماً. گوشی زنگ می‌خورد. دوست‌ام می‌پرسد. می‌گویم: چه کاری از دست ما ساخته است برای پروانه‌ها؟ می‌خندد: تو خوبی؟ و دیگر ترکیدنی در کار نیست.

شب سیزدهم آذر 1377 از خودم می‌پرسم: آیا این سرنوشتی نبوده که شعر برای پروانه‌ها رقم زده است؟ برای قرن‌ها شاعران خم شدند روی کاغذ، زیر نور شمع، در سایة پروانه‌ای که گرد آن می‌چرخید، یا چیزی در همین مایه‌ها.

گزارش غیراستعاری اتفاقی که می‌افتاده است: شاعر پروانه‌ای را با انبردست می‌گرفته، می‌گرفته روی آتش شمع، آتش شمع می‌افتاده است به جان پروانه، پرواز می‌کرده شاعر، عشق می‌کرده شاعر، شعر می‌کرده همة این‌ها را.
گزارشِ طبیعیِ اتفاقی که بعدتر افتاد: شاعر انبردست خود را کنار گذاشته، شمع را کشته، در را گشوده، پنجره را، گذاشته تا پروانه برود پی کارش، خودش هم رفته پی شعرش.
گزارشِ انتقادیِ اتفاقی که همچنان در حال افتادن است: شاعران پروانه‌ها را از یاد بردند و استعاره‌های دیگری ضرب کردند.
 گزارشِ علمی اتفاقی که خواهد افتاد، اگر تاکنون نیفتاده باشد: سازمان ملل متحد هشدار داد: نسل بسیاری از گونه‌های زنبور وحشی، پروانه و دیگر حشرات و پرندگان گرده‌افشان رو به کاهش و در حال انقراض است. به گزارش ایرنا، سازمان ملل متحد اخیراً در یک گزارش علمی هشدار داده است که این کاهش، خطری برای موجودی آذوقه در جهان است. از هر پنج گونه گرده‌افشانان بی‌مهره، مانند زنبور و پروانه، دو گونه آنها رو به نابودی است و از هر شش گونه گرده‌افشانان مهره‌دار نیز، مانند خفاش و مرغ مگس، یک گونه رو به انقراض است.

شب سیزدهم آذر 1377 به این فکر می‌کنم که سال‌ها بعد در ‌کویر دیگر روی نیم‌کت خشک‌ام نخواهم زد. می‌روم از دلفین‌ها می‌پرسم: شما این‌جا چه غلطی می‌کنید؟
شب سیزدهم آذر 1377 از خودم خواهم پرسید: شب سیزدهم آذر 1377 کجا بودم من؟ کجا بودم؟
شب سیزدهم آذر 1377 فکر می‌کنی چند نفر فکر می‌کنند به این چیزی که من دارم فکر می‌کنم، و من دارم فکر می‌کنم به  چند نفر فکر می‌کنند به این چیزی که تو داری فکر می‌کنی.
شب سیزدهم آذر 1377 نمی‌گذارم صفحة کاغذ سفید بماند. نخواهم گذاشت؛ نه امشب و نه هیچ شبی پس از این. سفیدی ِ کاغذ گواهی می‌دهد به این که شعر در این ماجرا دستی نداشته است. اما شعر نه برکنار بوده است. می‌نویسم تا هر نوشته‌ به خودیِ خود، با هر لکه‌ای که روی کاغذ می‌اندازد، پای شعر را به میان آورد.
شب سیزدهم آذر 1377 شعر لال شده است. هیچ حرفی برای گفتن ندارد. تسلیم و تسلیم.  آماده است تا هر چیزی به آن اضافه شود. آماده تا لاینقطع ادامه داشته باشد و آن‌قدر بزرگ شود که کوچک‌ترین لکه‌اش، خدمتِ شما عرض کنم که، همین زمین باشد.
شب سیزدهم آذر 1377 نمی‌دانم چه دارم می‌نویسم. اما بهتر است تا می‌شود روی این سفیدی‌ها لکه انداخت. دیگر پشت میز نیستم. زیر تخت پنهان شده‌ام در خوابگاه و می‌لرزم.
شب سیزدهم آذر 1377 دوست‌ام زنگ می‌زند. گوشی توی دست‌ام می‌ترکد. 

۲۴ شهریور ۱۳۹۵
تماس