خط آزاد » شعر » سما اوریاد: نمی‌شود نوشت

کسی که بخواهد کسی که تاریک‌ها تعقیب‌وار که تاریک‌ها دنبال‌اش یا او به دنبال‌شان تا دم گوش‌اش ملال‌انگیز اما کسی که بخواهد می‌نویسد
کافی است یک قدم آن‌طرف‌تر رفت میدان نزدیک است همه چیز نزدیک است برای دیدن کسانی که شبیه خودش می‌شوند و نمی‌شوند، شبیه خودش دارند رد می‌شوند کسانی با عینک‌های هم‌شکل ریخت‌های بوهای تخیلات معطوف به هم با کتانی‌های آه کتانی‌های آشنایی که پای تو هم هست ببین چه قدر نزدیک و کینه‌توز شبیهی که نمی‌خواهی و هستی که کسانی که نمی‌خواهی هرلحظه درت دور میدان نزدیک است میدان هم همان میدانی است که آن‌طرف‌تر یا شاید هم این‌طرف‌تر رد شده بود یا خواهی شد این‌جا آری این‌جا ذرات در هم می‌لولند منعکس به هم
کسی که بخواهد می‌آید سرچهارراه می‌ایستد می‌بیند چراغ قرمز وسیله‌ی احمقانه ای خودش را در یک آن با کسانی می‌بیند که دارند از میان ماشین‌ها چراغ‌قرمزها وقتی که آن آدم قرمزِ توی دستگاه روبه‌روشان به قهقرا می‌رود دیگر پیروی چرا این‌جا آشوب معنای همگانی ذراتی لولنده میان ماشین‌ها و آشوب بر آدم قرمزِ توی دستگاه کسی که بخواهد مگر کور باشد این همه را که نتواند ببیند جمعیت هجوم‌رونده در چهارراه‌های آشوب‌گر و پیروزمند بر تنها آدمکی درون دستگاه
نفس بکش نفس‌ات نوشتن دارد
نفس‌ات نوشتن نداشته باشد باید بایستد
اما می‌داند کسی که می‌خواهد که نفس بکش این‌جا نفس معنای بودن نیست دلیل نوشتن هم نیست
نفس هجوم برده به گالری‌های تمیز و عصر جمعه‌هایی که باز می‌آیند به سویت آدم‌هایی که شبیه‌ات نفس می‌کشند درون گالری‌ها درون هنرهای مدرن مدرن نفس‌های نوشتنی همین‌جاها همین نزدیکی‌ها است که هجوم می‌برد به قلم کسی که دیده نفس را کشیده و بعد با کتانی‌ها آه همان کتانی‌های تکراری آشنا و شبیه به کسانی در گالری‌ها بعد با همان کتانی‌ها فرار می‌کند به دورترین نقطه و می‌داند خوب می‌داند این‌ها همه نوشتنی نباشد به قعر رفتنی مداوم است
صدا کنید حاشیه‌های حزین
حاشیه‌های بخشنده و مهربان و رحیم
یک نفر هنوز نخواسته
یک نفر هنوز در قلب‌اش صدای دیگری است مضحک و بیهوده
کسی نمی‌نویسد کسی با هزار کتاب چاپ‌شده‌اش هزار کلمه هزار کلمه‌اش نمی‌نویسد کسی که نخواسته هجوم نبرده هجوم برده شده توامان و این نوشتن با آن نوشتن اصلن یکی است اما یکی نیست نیست او که صدایش کردند حاشیه‌ها حاشیه‌های بی‌حاشیه‌ی اتاقکی خوشبو و امیدوار
توهجوم نبردی وقتی که هجوم بردی
تو تاریکی را کاشتی پشت در اما بی‌آب بی‌نور
تو کسی نشدی برای حاشیه‌های در میانِ در مانده

حالا وقت تو است انسان قرمزِ درون چهارراه درون دستگاه
وقت انتقام نزدیک است
وقت انتقام خیلی نزدیک است
و ظهر شروع کرده حلول کرده ابدی و شب دیگر نمی‌رسد شب فرار کرده انگشت میانی‌اش را نشان داده فلنگ را بسته
شب از میان جمعیتی شبیه شبیه، آه کتانی‌ها
یک نفر مانده افتاده از کت و کول و پیوسته ب تماشای صحنه‌ای قصار که کسی که بخواهد را دارند نگاه می‌کنند با دهان‌های باز شده از مجرا
صدا کنید حاشیه‌های روی‌برگرداننده و غریب
وقت انتقام نزدیک است

۲۶ آذر ۱۳۹۱
تماس