خط آزاد » شعر » سعید ملک:ناف

ناف‌ها چشم‌های جذابی دارند
چشم‌های جذابِ بی‌دفاع
صورت‌های گردِ معصومی که آدمی‌زاد وسوسه می‌شود
دست زیر چانه‌اش بزند
محو شود در این سوراخ جذاب
ناف‌ها سوراخ‌های زبان بسته‌اند
سوراخ‌های محروم
سوراخ‌های درمانده که راه به هیچ کجا نبرده‌اند
سوراخ‌های‌‌ حقیقی آدم با خاطره‌های مادرزاد

صورت‌ات را بر پهلوی خسته‌ی من بگذار
گوش بده به تلخی سرگردانی که از خونِ من گوشت می‌خورد
به آوایی تباه که از تاریکی می‌آید گوش بده
جانوری گوشت‌خوار در قلب آن نفس می‌کشد
چه‌گونه در خودم بمانم؟
درخت را اندوه میوه‌های تلخ رها نمی‌کند

زنی هر صبح از بستری میان بهار نارنج‌ها بیدار می‌شود
اطلسی‌ها را پهن می‌کند روی بند رخت
موهای دخترش را از اسب وُ یاس می‌بافد
جای زادن از جاهای جذابِ خداست
کله‌‌ی تیز پستانْ صورتِ گردِ خداست
نافْ خداست
تاریکی خداست
تمام وسوسه‌ها خداست
صورتِ معصوم مادران از گل‌های فندقِ ناف‌شانْ خداست

بعد از تو چه گذشت
گوشت تلخ خاطره!
از مغز سفید فندق چه گذشت
ذره‌ذره بی‌صدا پوک شدم
چه‌گونه در خودم بمانم؟ چه‌گونه گذشت؟
بعد از تو تنها
دانه‌دانه موهای پریشان در خاطره مانده است

۱۱ مرداد ۱۳۹۱
تماس