خط آزاد » شعر » نادر تکین:

کو سکویی که بر فراز آن  نشستیم آن روز کو؟
دوست‌مان که واقعنی پرت می‌شد هی دورتر از دیدمان هی
علی‌اصغر؟ یادت نیس؟
طوری داد می‌زدی که دوست‌مان جنازگی را در هوا پذیرفت پیش از آن‌که در زمین بپذیرد مرگ مگر عنصری نپذیرفتنی بوده هیچ وقت بین‌مان؟ یادت نیس؟
دست بردی یک کیسه‌ی شنی را فورن چه کار کردی با خودت؟ مشاهدتن معده‌ام درد گرفت وقتی آن همه سنگ را جویدی
پرسیدم از این بدتر هم می‌شود؟ تو جای این‌که حرف بزنی سنگ می‌زدی  سنگ‌ها بوطیقای خودشان را داشتند در آن لحظات


دیدم با دختری  که دوستش داشتی سنگ می‌زدی دختر فرار می‌کرد
پلیس‌ها کردند دنبالت          تو را گرفتند به آن‌ها سنگ می‌دادی سنگ‌های ناجور          از پا درآمدند
بعد از چند روز دوباره دیدمت زخمی بودی با خودت سنگ می‌زدی
خودت را می‌دیدم صدایت می‌زدم علی‌اصغر علی‌اصغر علی‌اصغر
سنگی نمی‌زدی          خیلی بامعرفتی رفیق اما آمده بودم سنگ بزنی          من که می‌دانم سنگ‌های تو تمامی ندارند          دردهای تو
مدتی مداحی می‌کردی برای بسیجی‌ها          دستت را خاندند
جاهایی را سراغ داشتی که من و سایرین نداشتیم مثلن زیرگذری بتونی در تقاطع اتابک واتوبان بعثت
انگار قراری قهرآمیز گذاشته بودی          هی سنگ می‌خوردی و احتمالن همانجا سنگ می‌ریدی
تا چند روز برنگشتی دیگر          چرا که دهانه‌ی تونل بسته شده بود
تا چیزی نزدیک به کمر احیانن در سنگ بودی در سنگ‌های خودت
سنگ‌ها را در خودت می‌ریختی سنگ‌ها زاد و ولد می‌کردند سنگ‌تر می شدند


ادامه نده ای دیگری
بیا بریم حرف بزنیم
دلتنگم

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰
تماس