خط آزاد » شعر » احسان عزتی: مسلحانه ۲
پیشکش به شاهین نجفی
حیوانات پشمالوی دیگری هم روی صورتم راه میافتند
محاکمه در میان فریادها و حملات و حرف شاهدها و قرائت مورد اتهام درختان
از سمت راست
صدای قدمهایی شنیده میشد
و ریشههایی که در زمین فرونرفته بودند
مدونا بیرون میخزد از بوهای تند شبانه
میگیرد موهایش را خشک کند با برق کابلهای تیر
و کسانی رفتهاند به یاد مایکل بخوانند
چرخزنان، رقاصان ماهر!
وقتی که دیگر هیچ زوجی در این شهر زندگی نخواهد کرد
زیرا طلاق یک فیلم ایتالیایی است
و نئورئالیستها آریایی هستند
شعر نام یکی از طوایف عرب است
و یک نفر محمد قوچانی را در تپههای شمال شرقی دیده که اشعهاش همه چیز را میسوزانده
ای سربازان فلزپوشی
چرا عطسه کردن برای شما ممنوع است؟
چرا نمیتوانید بگوزید بدون اجازه؟ هان؟
«من خمرهها رو پر کردم»
از توی دیوار سر خونین یک قربانی بیرون میزند
از توی دیوار صدای چرخ گوشت روشن میشود
از توی دیوار نرانههای راجر واترز میآید
از توی دیوار مسلح میشویم
معلوم نیست کجا دنبال ما میگردند
«دومرتبه ترس مییاد»
و بعد کلاش میدهند دست بچهمدرسهایهایی که علیه مادرانشان و اسم کوچههای گمنامشان شعار گرسنگی سر بدهند
چطور
زیاد شده بودند؟
خیلی دراز میشدند
عینکی که به همهی چشمها میآمد، مداخله کرد و گفت: چرا از دیگران فاصله دارید؟
قاطی شده بودند
پس آنجا را ترک کرد
او نمیداند برگزیدهی خداست یا پلنگ صورتی!
روی صندلی اتهام نشست و دستور دادند که پاها و دستهای مرد را باز کنند
راستی
من کنار دندان شیریام پارک کردهام
و گوشهی موی خودم را میتراشم
«هیچکس نمیدونه اینجام یه اتاق هس»
حسی داشته باشم مثل شیشهی توهمیام
رفتم چارراه مولوی
صرافان پولها روی میز گاو و گوسفند و کبوتر چیدند
و مسعود کیمایی آمد و گفت: «از چنگتان درمیآورم»
«برای اینکه بزدلی!»
اگر فرشتهای نیز مستقیمن از دریا آمده باشد
بیهوده است
باید به سینمای دیگری داد