خط آزاد » شعر » مجید یگانه:

مجید یگانهبدن ثروت‌مندانه‌ات را ببر، عزیزم، با آن مادام بواری ِ مادرگونه‌ات. بیماری روانی من، عزیزم، شکل متنوعی است. روان‌ـ‌گاوم روی آن کاناپه مقـعدش را دسته‌بندی کرد و هر دوی ما اسارتیم. ای ابرهای خداوند، فرود آورید کلنگ‌های نورانی‌تان را. نئون‌ها کم‌رنگمان کردند. ساتورت را بیاور! این آشپزخانه‌ی قرن هجدهمی. عزیزم! روان‌کاو دونیمم‌شده‌ را به برق متناوب شهر متصل نما، سپس مرا در فشار دادن به یاد بیاور. نداشتن فقدان است که بیمارم کردی. (و الا عشق را چه بکنیم؟ ما از این‌ها زیاد داشته‌ایم.) نگرانی از اوضاع اتمسفر زمین دلیل تنهایی من است. در محل کار ماندنم ترس از بوروکراسی است. (ترس از همبستری است.) عزیزم! کودکان‌مان را در کابینت‌ها آرام لای ظروف بخوابان، آن‌ها را تعبیه کن و به رسانه‌های عمومی بفرست رویاهای فرشتگان کوچکمان را. بگذارید شوالیه‌ها میز اداره را بتازانند. بگذارید غایت ما عزیزم‌عزیزم‌گفتن‌های من باشد. دغدغه‌ی دیدارمان روزهای برفی در مجاورت مالارمه بود، ای کاش، عزیزم، ای کاش مالارمه‌ای بودم برایت. خود تو گفتی پس از آلن پو، به بیمارستان مراجعت کن. عزیزم! تو عشق من بودی، نباید می‌کردمت. نباید شمایل خداوند در آن سپیده‌دم به شهود می‌رسیدند. تو عریان بودی و جبرئیل عریان مانده بود. ناخودآگاه جمعی در تخت‌خواب نعره می‌زد و مرا می‌خواست، در اداره‌ روی صندلی‌ام بود و ارباب مراجعه می‌کرد و می‌رفت در مقعد اعصابم. آن‌جا دیگر جایی بود که می‌پیوست. عزیزم، نسبت به خودت گسسته باش. اگر از ابرها نمی‌ترسی، تورهای نگهدارنده‌ی سینه‌ات را محکم کن، به عرشه بیارمت.
 امروز با مرد جوانی ماهی‌گیری می‌کردم و تا حوالی عصر با هم حرف نزدیم، ناگهان او با فریاد به من فرمود: «من یک منتقد ادبی و روان‌کاوم.» عزیزم نمی‌دانی با چه سرعت حیرت‌آوری گریختم.
ناگفته بماند، او فنون پیچیده‌ای را تحلیل کرد که برای زمین زدن، شعر و مولف (هر دو مونث) به کار خویش، می‌بست.
چه زیبا گفتی، وقتی سر میز شام خاطره‌ای از شعری می‌نوشتی. امشب عزیزم! محافظان پسـتان‌هات چه زره‌های ظریفی. کاش همه‌ی کشورها مملو از تو بود و قدرت، توزیعت می‌کرد (به عوض توضیحت).
تنهایی در شهرها، روی دو پا، روی تشک‌ها، چهار پا و ضرایبی همه از این دست.
بیا امروز برای ماهی‌گیری، شغل دیگری انتخاب کنیم و وقت بازگشت، شعرهای «رمبو» را.

۲۰ اسفند ۱۳۸۸
تماس