خط آزاد » شعر » مجید قربانی: «مجید قربانی»
من آسانسورچی فقیری باشم که بعدازظهر توی کوچه برلن میدوید و از پشت صدایش میکردند؟
بچگیهایش باشم که زنگ میزد نگاه میکرد و دوباره زنگ میزد؟
توی عکسهایم دنبال چیزی میگردم که آن موقع جلوی در انداخته بودند و معلوم نبود
تجریش بود یا جوادیه که فهمیدم همه چی تمام شده
حمیدرضا
این عکسها مردهاند
بعد از این همه سال باید بمب صوتی میشدم حمیدرضا حمیدرضای بهمن 86
ایستهای بازرسی فرق ترامادول و کدئین را نمیدانند
ماها لیبرالیم ولی در عین حال فقیریم
مردم زیر بستههای سیگار به خواب میروند و دور میشوند
از نالهی گربهها احساس آلودگی میکنم
گاهی دلم میخواهد سرم را بکنم توی چاهک و خودسوزی کنم
کمی آرامتر مادرقـحبه
هنوز دوستدخترم روی من حساب میکند
دکتر کوچولوها
شما پیروز شدید
دیگر روی ویلچر نمیشود خـودارضـایی کرد