خط آزاد » شعر » اسماعیل سراب: کاربار وخیم

از سیب چی فایده؟
از خواص انجیر وُ انگور وُ انار
از آب بهداشتی وُ دواهای تقویتی
از نگرانی والدین وُ عیادت اقوام وُ آبمیوه وُ گوشتِ بره وُ کبابِ جگر


تو استفراغ می‌کنی عزیزکم!
و این از قبل معلوم است


آیا این قرص‌ها وُ شربت‌هایی که در بغچه داری و چند سال است که داکترهای پوسکه‌ی این شهر برایت می‌نویسند، لحظه‌ای تو را به شک انداخته است؟
بیا و با معده‌ی غمگین‌ات ستیزه نکن
برخیز و از تخت یکی از مفاخر هرات بیا پایین
از تخت شفاخانه‌ی شش صد وُ پنجاه بستر گُه‌اش
سطل آشغال اگر نبود
مشکلی نیست
مادرت لگن آورده
زود باش
لگن را از دست مادر بگیر
خم شو به جلو
عق بزن و تخلیه کن
عق بزن که من هم خبردار شوم و با مگس‌ها بیایم بنشینم کنار لگن
صبر کنیم
زمان درازی صبر کنیم تا سبک بشویم
برویم
برویم پر بکشیم


عزیزکم!
در دنیا دریاچه‌ای وجود دارد که به آن کاربار می‌گویند
تو می‌دانی
من می‌دانم
و همه‌ی رجال خَرکون و پوسکه‌ی این شهر هم می‌دانند
پرواز را به خاطر بسپار
پرواز را بر فراز دریاچه‌ای که می‌گویند ماهی هم دارد، به خاطر بسپار
از آن دریاچه آدم با کف پایش می‌تواند شیشه بردارد
دسته‌ی علفی را که دهقان قلعه شاطر در بهار به این دریاچه می‌اندازد
اگر در خزان از کارته برداری، کاهوست
آشغالی را که در آن انداخته‌اند
اگر در کودکی بتوانی پیدایش کنی، سرگرمی‌ست
شورست
هیجان‌ست
پس غمگین نباش عزیزکم
بیا و کنار دریاچه بایست
بیا و کسی را ببین که از ابر افتاد وُ به این دریاچه رسید
آبی را که به صورت‌اش تف کرده‌ایم
به دامن‌اش گُه انداخته‌ایم
و حال آنقدر بالا آمده که می‌تواند تمام نیازهای شهر را برآورده کند


صورتم می‌خارد عزیزکم!
صورت همه‌ی اقوام وُ خویشانم می‌خارد
پدر که هم‌اکنون به خانه آمده، می‌گوید مشکلی نیست
بیا وُ آدم باش و قدر عفونتی که تو را به این سن وُ سال رسانده‌ است بدان
بیا به طبیعت اطرافت احترام بگذار وُ به صورتت دست بکش تا چرک سرازیر شود
تو دیگر مرد شده‌ای وُ کاونده‌ی گوشت وُ پوست وُ چرک صورت خویشتنی
در آستانه‌ی دست یافتن به معنای درونت
از راه زخمی که در صورت ایجاد خواهی کرد
اگر روزی به استخوان رسیدی و از این کار دست برداشتی، باید از خانه‌ام بروی
بروی و در لبه‌های تمدن دندان‌هایت را نشان بدهی
هنگامی که تمدن از مرکز فشار می‌آورد وُ از لبه‌ها به کاربار می‌ریزد
تو چون سربازی که در نقطه‌ی صفر خدمت می‌کند، اهمیت داری
تمدن به تو نیاز دارد
تو در مرزها به دنیا آمده‌ای و مؤظفی که پیشرفت کنی


برخیز
برخیز فرزند دلیر وُ افسارگسیخته‌ی من، تنبلی نکن


خمیازه می‌کشم وُ می‌گویم اما امروز که جمعه است
می گوید آری فرزندم
امروز تعطیل است
از فردا می‌توانی شروع کنی

13/8/1397
---------------------------------------------------------
کاربار – جوی و کانال فاضلابی در شهر هرات
پوسکه – پست، بی شرف
شفاخانه - بیمارستان
قلعه شاطر – منطقه‌ای در شهر هرات
کارته – منطقه‌ای در شهر هرات 

۱۵ آبان ۱۳۹۷
تماس