خط آزاد » شعر » حسین ایمانیان: پدر

تکان به عربده‌ی خاک‌ها                                     خاک‌وُ‌خُل‌ها                                     تکان به کفل‌های چارتکه‌ی قهوه‌ای‌های سیاه اسب‌های می‌دوند دست می‌دوند توُ موهات اسب می‌دوانند نگات عینِ اسب‌های هم‌جنس‌گرای پیش‌برنده‌ی گاری                                     تکان بده کاری کن انگ بزن به گاری تف کن به گاری‌چی از اسب عینِ اسب دویدن دست بکش دست بکش توُ موهام خوابم کن انگ بزن تف کن تفنگت را تیز کن آماده شو بُکن حتا به هم‌جنس‌های بوگندوی پرموی بُکن هم‌جنس‌هایت را هم بُکن هرچه خودت خواستی هرچه برای گاری برای کاری به من نداشته باش بُکن آن‌قدر بُکن که از توی زائده‌ات رد شوی شلیک شوی توُی لوله‌ها توُی تفنگ‌های مؤنثِ داغ                                     عینِ سلاح‌های گرمِ مؤنثِ داغ تکان بخوری عینِ آبِ مَنی بپاشی به تصاویرِ زنده توسطِ ناظرین که اختصاصن برای بی‌بی‌سی تولید شده وَ فقط با ذکرِ منبع فقط منبع آزاد است فقط منابعِ عظیمِ نفت‌وگاز است که آزادی کردنی آزادی کردنی‌ست آزادی کردنی درکار نیست حتا با میلیون‌ها تفنگِ مؤنثِ هم‌جنس‌گرای داغ هزارها تفنگِ دوجنسی سنگین وَ نیمه‌سنگین ای کاش‌کی کردنی کردنی کردنی درکار درکار درکار درکار                                     با تولیدِ مؤنثِ ستم توُی عیاری‌ها کاردکِشی‌ها غارت‌های جنوبْ‌شهری داغ در لوله‌های سرقتِ مسلحانه‌ی تن‌َت از لوله‌ای چهل‌وهشت اینچ به نامِ پدر به نامِ آرزوهای مادر توُی سی‌ساله‌گی که قرار است ستوُنِ یک بنیانِ تمامن کیری یک نظامِ مبتنی بر قضیب پدر قرار است توُی تمامی کتاب‌های روان‌کاوی تاریخ صرفن یک کیر باشد یک کیرِ داغِ عینِ تفنگ اما افسوس که هیچ تفنگی کردنی کردنی کردنی افسوس نیست                                     پدر در تمامِ طولِ تاریخ همان لوله‌ای است که نفت را به سرزمین‌های آزاد می‌فرستد وَ نسل‌های بعد را از شرِ این آبِ مَنی باستانی ریخته در زیرزمین نجات می‌دهد پدر با آن‌که خودش برای خودش کیری‌ست هرگز نمی‌داند که برای اولین‌بار آبِ منی را درست روی تفنگ‌های دخترش در زیرزمین ریخته پدر همیشه آلتی تناسلی‌ست که نان را به نرخِ دلار هی کم می‌آورد نان را به هزار کون دادن از توُی تفنگ‌های داغِ خیابان‌های تهران رد می‌کند وُ با رایحه‌ی بوی گندِ عرق با تصویرِ دل‌انگیزِ فین‌کردنِ کارگری سرماخوره در ششِ صبحِ عاشقانه‌ترین جمعه‌ی تجریش پدر همان کیری است که از تجریش تا خرابه‌های اطرافِ گورستان لوله‌ای‌ست که توُی کونِ تهران فرو رفته وُ هزاران سال بعد از این از جایی نزدیک‌های شیراز به شکلِ ستون‌هایی فاخر برای روده‌های یک تاریخِ بدونِ شکنجه یک تاریخِ روده‌ای حقوقِ معوقه‌ی اسب‌ها حقوقِ گاری پدر لوله‌ای چهل‌وهشت اینچ است که توُی سرزمینِ فارس کار گذاشته‌اند تا ایرانِ باستان مثلِ یک آبِ منی سیاه از بدنِ داغِ مؤنث‌های تاریخی از تفنگ‌های تاریخی تُف‌آلود رد شود وَ برای سلامتی جنازه‌های تلنبار‌شده تبدیل‌شده به نفت برای سلامتی آزادی از همین‌جا تا یکی از کوچه‌های اسلام‌شهر پیاده بروی اما اجازه ندهی تُفنگِ خونی بینِ پات شلیک کند اجازه ندهی آلتِ تناسلی پدر از کوُنِ تهران خارج شود وُ جایی کناره‌های اسلام‌شهر توُی تفنگِ دخترش فرو رود پدر چیزی برای فرورفتن است تا چیزی پدردار می‌شود بی‌درنگ به چیزی کیری چیزی مردسالار چیزی شبیهِ مقاله‌های ژیژک پدری می‌شود اما کردنی کردنی کردنی

۱۴ آبان ۱۳۹۱
تماس