خط آزاد » شعر » هیچ

اشتباهات داشت سیر طبیعی‌اش را طی می‌کرد وگرنه من با اورژانس تماس می‌گرفتم و می‌گفتم عبدالله مرده است
همه وارد آتش‌فشان آتنا شدند و شروع کردند به لخت شدن
من و تو داشتیم از ال‌سی‌دی‌های شهر می‌دیدیم که با لباس زمستانی جذاب‌تریم ولی عبدالله با پنجاه درصد سوختگی‌ مرده بود
داشتند به غولی فکر می‌کردند که می‌آید به آن‌ها سیگار می‌دهد و بعد به سکسکه می‌افتند
همه چیز کوچه‌ی بن‌بست است
دوست‌دختر سابقم بن‌بست است
عبدالله بن‌بست است
این را بچه‌های کوچه‌ی خوش‌مقام می‌دانند
من در قتل همه‌ی دوستانم نقش داشته‌ام
باید همه‌ی دخترها را روی زانو بنشانم و بگویم به حرف‌های او توجه نکنید
دیوانه است و از غلامحسین ساعدی می‌ترسد
از ما سایه‌ای مانده که به پروانه‌ها شلیک می‌کند
فریاد می‌زدم نکُشید       نکشید           نکشید
و همه می‌خندیدند و می‌گفتند دروغ می‌گویی این یکی از دیالوگ‌های فیلم دیوید لینچ است
اصلن یک روز توی همین چیزهایی که می‌نویسیم می‌میریم

۱ بهمن ۱۳۸۸
تماس