خط آزاد » شعر » حسین ایمانیان:فمينيسمِ راديکال

زن سرآغازشدن
زن زن‌شدن از زن شدن
زن آن‌جاست با خانواده‌اش زنده‌گي مي‌کند
زنانه نيست زن نيست چيزي براي سرآغازشدن
فرورفتن نيست از زن شدن نيست زن نيست
معشوق نيست از شدن از زن شدن از سعيده شدن نيست
زن يک قمارْ حتا يک قمارِ باخت‌باختِ باشي وُ نباشي هم نيست
زني يک قمارِ باشکوهِ باخت‌باختْ نيست هيچ فرورفتني درکار نيست
سرآغازشدني شدني از زني از امرِ عميقِ زنانه‌زني
سرآغازشدن همان معکوسْ معکوس‌شدن معکوسِ شدن در ميلاد در مادر شدن از مادر شدن
سرآغازشدن زن را نيز شدن مي‌کند ديگر چيزي براي فرورفتن نيست دررفتني‌ست بيرون‌شدني‌ست
اين زن گورش را چرا از متن‌هاي من گم نمي‌کند از بس که نيست؟
از بس که يافت مي‌نشود آنم آرزوست
از زن نيست نشود زن نيست شدن نيست فرورفتن نيست
تمام‌شدن درکار نيست اين زن زن‌شدن شدن ادامه دارد تا نيست تا شدن زن‌ترشدن از زن‌تر شدن از زن تر شدن ترشدن از زن زن‌شدن
معشوق
آن فرورفتنيِ لذت‌بخشِ زيبا
اکنون در دسترس نيست
و اين
عميق‌ترين تأثيرپذيريِ شاعر
از جهانِ پيراموني
در لحظه‌ي اکنون است
کاملن متأسفانه آن‌چه فرويد و ديگري‌هاي بزرگ دستش را رويِ خشتکِ مردهاي متشخصِ طبقه‌ي متوسطِ شهرنشين خشتکِ محترمِ پزشک‌ها کارمندها کارشناس‌ها همه کم‌وبيش فرويديَن شده‌اند اگرنه لازم نيست تويِ شعر از موضوعي به اين پيشِ پا افتاده را برداشت و آن را به زن به معشوق اين کلمه‌يِ قرونِ وسطاييِ دردناک بدل وَ کرد وَ تلاش کرد يک عاشقانه نوشت آن هم از کجا از ديوار جيغ مي‌کشد از ويران مي‌شود خرابه مي‌شود همين زيستن همين نفس‌نفس زن زن زنانه‌هايِ انباشته تويِ متن همين حضورِ نسبتن اندوهناکِ چشم‌هات همين خراب خرابيِ پيرامون خرابيِ روبه‌روت خرابه‌اي ريخته فروريخته روبه‌روت ريختِ دردناکِ همين شعر همين زن زنِ ريخته فروريخته توي شعر گورش را گم نکرده نرفته فرونرفته نيست زن نيست معشوق نيست فرورفتن درکار نيست
نيستي
و اين موضوع هم‌چنان
مهم‌ترين دغدغه‌ي شاعر است

۲۹ مهر ۱۳۹۱
تماس