خط آزاد » شعر » سعید ملک:فرهنگ فشرده

زبان، چرب می‌شود بسته می‌شود باز می‌شود دراز می‌شود
زبان، زبر است
زبل می‌شود
زجاج است
زحل می‌شود
زبان، شقیقه‌ای‌ست که می‌زند به آب
به خانه می‌زند
قلب او تند می‌زند
تند‌تند می‌زند
کتک می‌زند به چاک می‌زند
جلسه را به هم می‌زند
جوهر گوگرد را هم هم می‌زند
چانه نمی‌زند
کراوات می‌زند
ثروت هنگفت به هم می‌زند
عینک می‌زند
زبان، خواب است خراب می‌شود
زخم است، برداشته می‌شود خورده می‌شود عادت می‌شود
زبان، زغال خیز است، زغال ِ‌سنگ، زغال ِ مرمر
زغال ِ چشم‌های یک دختر زرقونی که روی معدنی از کون سوار است
هر عصر صد و پنجاه معدن‌چی
سیاه و سخت و سوخته
به سمتِ صد و پنجاه خانه‌ی محقر می روند
صد و پنجاه زن ِ زرقونی، شتر‌گاو‌پلنگ
در خانه‌ها منتظرند
بعضی چربند بعضی بسته بعضی باز بعضی دراز
بعضی شقیقه‌اند
بعضی عادت
تنها یک دختر زرقونی‌ست که قلب را تند‌ تند می‌کند

۳ بهمن ۱۳۹۰
تماس