خط آزاد » شعر » حسین ایمانیان:دادگستری

حالم خرابه‌های کویری حالم پوست‌های چروکیده‌ای است که توی هم فرومی‌شوند و مغز می‌شوند برات
حالم از فعل‌های منفی لعنتی از هرچه نون هرچه به دندان گرفته‌ای به دندان گرفته‌ای مثل سگی چند فعل منفی نون‌دار سگی
حالم درد گرفته از بیابان‌هایی که پیچیده‌ای توی سرم حالم دردش گرفته از مغزهایی که نمی‌پیچی فریادی که نمی‌پیچی نمی‌رقصی پا نمی‌گیری از شرم از شرم سگی که هستی گرفته از مغزهایی که چسبیده‌اند به نان
حالم دریده گرفته از هم دریده پاره حالم زاره با این گذشته‌ای که شدی از همین چند دقیقه پیش
چند دقیقه خیس
چند دقیقه پیش گرفتی درد گرفتی چند دقیقه گرفتی بند آمدی به گذشته گرفته به گذشته پاره شدی پیوستی به گذشته
چند دقیقه گذشته از پاره‌ای که شدی از پاره ی تنی که شدی پاره شدی کندی بریدی جدا شدی رفتی
چند دقیقه گریه
چند دقیقه‌های گریه
چند دقیقه های های‌های گریه
چند دقیقه های های گریستی
سگ امروز ساختمان نوساز دادگستری است که تکه‌ای نه ساله از تنت خیلی خشن با ضربات ساتور تنت را جدا می‌کند
سگ ساندویچ کوکتلی است که آخرین ناهار مشترک کیر سگ کوکتلی است که امروز با چشم‌هات کل سگ‌های تک‌تک زن‌های دادگستری را خورده‌ای
حتا به دعوت پرت‌وپلای خانم محترم دادیار کتلت‌هایش را با طعم دادگستری سبیلهای دختری سی و هشت ساله خورده‌ای
امروز، همین روز بزرگ، سگ است، سگی‌ست نه ساله که خوب پارس می‌کند
خوب علاقه‌مند می‌شود
به نیازی طبیعی پاسخ می‌گوید
خوب پارس می‌کنند
خوب عادی می‌شوند
مرحله‌ای طبیعی را طی می‌کنند
خوب پارس می‌کنند، شیهه می‌کشند
با واقعیت روبرو می‌شوند، با واقعیت کنار می‌شوند، با واقعیت، درست عین واقعیت کنار می‌کشند و از هم جدا
از هم جدا جدا پارس می‌کنند
سگ، حضرت سگ، یک انسان متمدن امروزی‌ست که خیال می‌کند با این ساختمان عریض دادگستری، با حضرت‌شان پارس می‌کنند
واقعیت لباس‌هایش را تنش می‌کند
و خیلی باوقار، خیلی خرامان، خواهری مقدس می‌شود و با لبخندی موقر و قاطع برای همیشه یادش را باقی می‌گذارد
حضرت سگ، سخت واقعیت دارد
سخت وجود دارد
سخت سگ است

۱۴ آذر ۱۳۹۱
تماس