خط آزاد » شعر » سوده نگین‌تاج: بگو که پیش می‌آید

به جای مانده در من بوسه‌های ˏخفن
و یک معلم روسی که هی گشت می‌زند و وید می‌زند و ازسرور غمگین‌تر  است
به جای مانده در من مواردˏ کیهانیˏضایع
و تو
خواهر همه را گاییده در اردیبهشتˏ هر سال
به من بگو زندگی‌ات را در آسمان از سر گرفته‌ای
بگو که فرماندهی کرانه‌ها را گرفته‌ای برای خودت
بگو که تخم‌های خورشید تنها و بی‌انتهاست
ای دالانˏ دور و دراز
ای به جای مانده در شب، انگار که دودول بهمن کوتاه
بگو با صد نفرنشسته‌ای بر خوراک بندری وآروغ پیˏ آروغ  و رویا پیˏ رویا
بگو بگو
بگو که قبرت آستین ˏبلندی دارد
بگو که دست‌هات سوراخ کرده روحˏ زمین را
بگو و خودت را بچپان توی بغل‌ام
ای شفاف و درخشان
ای بطریˏ نیشکرˏ ارزان
ای خوش‌نویزترینˏ دوستˏ از راه دورم
ای مارشال
بیا
برای بار آخر بیا
دور بزن دور برگردانˏ اول همت را و توی اولین کوچه‌ی قصر دشت بپیچ توی قلب ˏگلابی شکل‌ام
بنشین روی دو کوسن ˏنارنجی
بنشین روی دو پام
بنشین توی دامن ˏ شیپوری‌ام  
روی مخارجˏ روزانه‌یˏ سنگین
اصلن بنشین روی سرنگ‌هام و بگو
بگو که پیش می‌آید
پیش می‌آید آدم بال در بیاورد
سبیل در بیاورد
دم در بیاورد و خودش را زیاد‌تر از معمول به گا بدهد
پیش می‌آید آدم بو بدهد
بویˏ دزفول / بویˏ مورچه‌ی مرده/بوی مرگ
بگو پیش می‌آید آدم وا بدهد
توی مهمانی/ توی دوستی/ توی جاهای قلمبه سلمبه/ اصلن توی خودش
ای دراگ پرورده در شهرحشری‌ام
بترسان‌ام از این وضع بترسان‌ام
قل‌ام بده تا پایین تنه‌ات قل‌ام بده و ول‌ام کن
نامه بنویس و ول‌ام کن
از سحابی باریک نامه بنویس
بنویس که مرده‌ای و تمام شده‌ای و رفته‌ای به درک
به خندان‌ترین ˏما
به لرزان‌ترین ˏما
به دریاها اتوبوس‌ها اسب‌ها هم بنویس
به مادر همه‌ی ما بنویس
بگو که پیش می‌آید

۲۸ بهمن ۱۳۹۱
تماس