خط آزاد » شعر » سما اوریاد: بعداً بیا

1
دیرهنگام آغاز شد
خبر دادند و روز بود
اما
مسلماً شب نبود
با گرزهای خسته بر دوش
با گیس‌های شانه‌نكشیده و خسته از كار اداری
كار بی‌حقوق كار كم‌حقوق
خواب دیدند از پلكان اداره‌جات دولتی بالا می‌روند
شب نبود
روز هم نبود شاید حتا!
پلكان اداره‌جات دولتی
همچون ماران دو سر
روی‌شان چنبره زدند
خواستند در گوششان سرودهای نحس بخوانند
و تاریخ را
با قهقهه
و تكراری وسواس‌گونه  بلند بلند بخوانند

2

این من بودم پشت میزم خیره بر كتاب؟ همین خستگی كه رخت برنبست از من
آیا همان خستگی است كه رخت برنبست از تو؟ بیا بیا در گوشم بگو
بلند بگو
روی پلكان اداره كل تعاون، كار و رفاه اجتماعی كشور بگو
آن زمان كه آهنگ‌های كامیونی به سرودهای انقلابی تبدیل می‌شوند  بگو
خستگی‌ات را به من بده


3
درست شبیهِ ساعاتی از همین صبح بود
در صندلی‌های سفت و بی‌رمقِ دانشگاه شهیدبهشتی و تهران و شیراز و ارومیه
در صندلی‌های دانشگاه تبریز و اصفهان و چابهار و گچساران و مشهد و حومه و الی آخر
در صندلی‌های دانشگاه روزانه و شبانه که فرق‌اش پول است پول
پشت درگاه‌های بانکیِ سایت‌های قراضه فریاد کشیدیم دیگر بس است
مدرک‌‌مان را گرفتیم و نگرفتیم و دیگر بس است
مدرک‌ها را نگرفتیم و زندانی کشیدند
مدرک‌ها را ندادند چون پول نداشتیم بخریم
مدرک‌ها را ندادند چون سربازی نکشیده بودند
مدرک‌ها را ترجمه‌ی رسمی کردیم در دارالترجمه‌های خاک‌گرفته‌ی خیابان انقلاب
مدرک‌ها را پاره کردند در همان خیابان


4
مثلاً نگاه کنید به این اسامی
مثلاً اینطور است که کسی پول ندارد برود کلاس و پشت درگاه‌های بانکیِ سایت‌های قراضه گرفتار می‌شود
پشت درهای اداره‌جاتِ بوگرفته‌ی وام و اقساط دانشجویی گرفتار می‌شود
پشت سایت‌های تعیین رشته گرفتار می‌شود
حتا پشت میله‌های دانشگاه تهران گرفتار می‌شود
درهای دانشگاه را رویش می‌بندند تا همان داخل بماند
هشت سال
شش سال
هفت سال
پنج سال
مثلاً نگاه کنید مدرک‌مان را
نگاه کنید به این مهرِ ترجمه‌ی رسمی
نگاه کنید به آسمان
و این دیگر نیازی به موسیقی زبانی ندارد
این دیگر به دفدفدفدفدف نیازی ندارد
دف را به من بده
دف‌ات را به من بده
خستگی‌ات را نیز هم
کافی‌است به اسامی نگاه کنی
اسامی شهرها
اسامی سال‌ها
همینطور که پیش برویم چشم ها سوی کمتری دارند
و آسمان از لحظه‌ی پیش پیرتر شده است
و خیابان خمیده‌تر
و قیرش سفت‌تر

5
دیرهنگام آغاز شد و گفتند برو بعداً بیا
رفتم
اما ننوشتن و همواره نوشتن را گزید
دیرهنگام
به‌عنوان مثال چیزی که آدم‌ها را می‌کشد کوسه نیست بلکه پرتابِ نارگیل از درخت به روی کله‌هاست
به‌عنوان مثال مقاله‌ای که درجاتِ علمیِ بالایی دارد و به مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعیِ و فلسفی زیادی می‌پردازد الزاماً مقاله‌ای نیست که بتوانید بر اساس‌ا‌ش به مسائلِ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فلسفیِ محیطِ زندگیِ خیلی‌ها پاسخی دهید و این حقیقتی انکارناشدنی‌ست که حتا صاحبخانه‌ی من هم می‌داند و مدیرِ این ساختمان هم می‌داند و درست به‌همین دلیل شوفاژِ مرکزیِ ساختمان را در این سرما بسته نگاه داشته اما پول‌اش را از ما می‌گیرد و من می‌دانم که مثال‌های زیادی درین زمینه موجودند و خواهش می‌کنم اصرار نکنید اخبارِ اداره‌جاتِ دولتی را کنار بگذارم و سرودهای انقلابی را کنار بگذارم و خستگی را کنار بگذارم و مبحثِ تکراری "دف" را کنار بگذارم و مدرکِ با وامِ دانشجویی آزادشده را کنار بگذارم و آمار و ارجاع و ارقام برای‌تان بیاورم یا با موسیقی کلام و گیتار و موزیکِ ملایم شعری درین زمینه برای‌تان بخوانم و صدایم را طوری با موسیقی هماهنگ یا نازک کنم که احساساتی شوید و فکر کنید دیگر وقت‌اش رسیده کاری کنید

۱۳ آبان ۱۳۹۷
تماس