خط آزاد » شعر » سوده نگین‌تاج: بچه‌های هموفیلی

تو می‌دانستی سقوط شبیه سکسکه پرت‌ات می‌کند توی زباله‌ها
پرت‌ات می‌کند توی فیروزه‌ها/فریزشده‌ها/مرده‌ها
پرت‌ات می‌کند توی قاب‌های شکلاتی ارزان‌قیمت
و مدفوع‌هایی که مسافر‌ها آخر هفته چال کرده‌اند کنار جاده‌ی قصر قمشه
تو می‌دانستی سقوط مادرهر پرنده هر چرنده هر مادر‌به‌خطایی را خواهد گایید
دیده بودی آفتاب را که جوینت زده رسیده بود تا باتلاق کنار اتوبان
و زنده‌زنده صدایت می‌کرد
و فکر کردی سقوط با سقوط فرقی ندارد اصلن
آن رهایی چاق در بچه‌غول‌ها را دیده بودی
آن تلفن‌های مشکوک از الهه‌ی سوسول رستگاری
آن دست‌های لاغر و مردنی که می‌رود بالا
آن چشم‌ها که بالانس‌شده خودش را ول کرده تا نزدیک‌های رودخانه‌ی خشک
آن قالیچه‌ی تنها که سربازهای نسبتن شجاع در جنگ برای خوابیدن با جنده‌ها حمل می‌کردند
آن کمرباریک‌های جاروبه‌دست که سر می‌خوردند و از کنارت رد می‌شدند
سال‌ها پیش دیده بودی آهن‌پاره‌ها را که از بالای برج چمران می‌پریدند توی دل خوشبختی
دیده بودی آکروبات‌ها را که زنگ زده بودند با بدن کج‌و‌کوله قول داده بودند که این بار کار را تمام می‌کنند توی طناب و برای‌شان مهم نیست و تاکید می‌کنند به تخم‌شان هم نیست
و می‌گویی نه هیچ هم فکر قشنگی نیست
و نگاه کنی به دست‌هات که فرو رفته در شیشه‌ها درحفره‌ها تا اتاق نشیمن
و دل‌ات می‌خواهد چشمک بزنی / نعشه شوی /عشق کنی /سکس کنی
و نگاه کنی به شر شر آدم‌ها که با موزیک‌پلیر‌های جادویی
سقوط می‌کنند توی شن‌ها/ توی آسفالت‌ها /توی آغوش‌ها
و قاه‌قاه از خنده توی خودت بشاشی
و ببینی شبحی تا گردن‌ات بالا آمده خنده می‌کند و چیزی سر می‌کشد
چیزی شبیه ایستک استوایی
شبیه چرک
شبیه غذای رژیمی پول‌دارها
و عشق آویزان‌شده بردهان‌ات شبیه دماسنجی غمگین بالا و پایین می‌رود
می گویی خیلی هم خوب
و فکر می‌کنی به بچه‌های هموفیلی طبقه دوم
بچه‌های دولا شده روی مانیکور پرستارها
بچه‌های تلنبارشده در اتاقک‌های خیس
و به شکل قورباغه‌ای مامورشده در نجات هموفیل‌ها سقوط می‌کنی از تخت به کاشی‌ها
و بی آن که بدانی چهار طبقه را می‌دوی پایین
همه‌ی خون ات را می‌پاشی توی سرم بچه‌ها که رها شوی از رنج
می پاشی به صندوق کمک به بیمارهای هموفیلی و از سوراخ‌اش نگاه می‌کنی
می پاشی توی راه‌روها /پله‌ها /اتاق‌ها/میزها تا نزدیکی‌های در ورودی
و حدس می‌زنی تونلی دیگر دارد تمام می‌شود
 و علف‌ها /عکس‌ها /عشق‌ها
از دور برای‌ات برق می‌زنند

۱۸ آذر ۱۳۹۱
تماس