خط آزاد » شعر » سما اوریاد: ارغوان و ستاره‌اش

سیزدهمِ آبانِ سال هزار و سیصد و نود و یکِ خورشیدی بود
نه پرندگان سرودی خواندند
نه جهندگان از حرکت ایستادند
نه ساعت‌های اداری متوقف شد و نه نامه‌ای باز نشده به زبان در آمد
سیزدهمِ آبانِ سال هزار و سیصد و نود و یکِ خورشیدی بود
فریاد زدند کوه‌ها و دشت‌ها و جنگل‌ها و رودها
مردگانِ پراکنده در زمین‌های خاکی
عکس‌های پراکنده بر دیوارها
صداهای به جا مانده در صفحه‌های به جا مانده از سرودها و صحبت‌ها و عشق‌ها و رفاقت‌ها
سیزدهمِ آبانِ سال هزار و سیصد و نود و یکِ خورشیدی بود
جواب کاملا قابلِ پیش‌بینی بود: "خفه شید به شما هیچ ربطی ندارد."
و اصوات را کنترل کردند
و حرکات را کنترل کردند
پرندگان و درندگان و جهندگان و تمامی آنچه در زمین و آسمان و کوه و دشت و دریا بود
**
شما مستحضر هستید به‌حتم که اگر یک نفر فریاد می‌زند و جیغ و فریادش گوش‌خراش است و زمین دهن باز می‌کند از ناله دیگر نیازی نیست به اثباتِ علمی و ادات تشبیه و آرایه‌های ادبی و جلساتِ شعرخوانی و ضبطِ جلساتِ شعرخوانی و کتاب‌های استاد کدکنی و ادبیات قدیم و جدید و جهان و ایران و بله مطمئنم منتظر هستید بگویم "موسیقی کلام" و می‌گویم بارها و بارها تا بدانید ای یاران دیده و ندیده که سی و پنج سالگی سنِ مهیبی‌ست و این عبارت بدون هیچ استعاره‌ای همواره با جیغ همراه خواهد بود و خاک شهادت می‌دهد و تمامیِ حواسِ شهادت می‌دهند و ضجه‌ شهادت می‌دهد و استاد کدکنی و دیگر دوستانِ حاضر در هیئت علمی دانشکده‌ی ادبیات دانشگاهِ تهران به همراه دانشجویان و فارغ‌التحصیلان رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی در تمامی دانشگاه‌های کشورِ عزیزمان ایران روزی از همین روزها از صدای ضجه‌های کاملا بدون ایهام و استعاره و موسیقی به سمتِ کتاب‌هاشان رفته و از پنجره‌ها به بیرون خیره می‌شوند، آهی کوتاه می‌کشند و شعری زیبا می‌سرایند.
و دیگر لحظه‌ای برای بازنمایی نخواهد ماند
صدا به صدا نمی‌رسد
نه مادری به فرزندش
نه کلمه‌ای به نویسنده‌اش
نه سالی به سالِ بعد یا سیزدهی به چهارده

همینطور است که گوش‌ها کاراییِ خود را از دست می‌دهند و با خود تکرار می‌کنند " از سقف آویزان شده، دست‌هایش را به صورت قپانی بسته‌اند و با لگد به سر و گردنش ضربه زده‌اند"
و این تنها ادله‌ی موجود است
**
سیزدهم آبان سال هزار و سیصد و نود و یک
تلویزیون را ببند
صفحه‌ی مانیتور را ببند
کتاب روی میز را ببند
دکمه‌ی کت‌ات را ببند
دنبال کن
بخوان و تکرار کن: "او کودکی بیش نیست. شما او را به سلاخ‌خانه می‌برید. شما را خوب می‌شناسم. برای فرزندم به شما پنج سکه‌ی طلا می‌دهند."
و نیازی به تفسیر نیست همانطور که مستحضر هستید
**
سالیانِ دراز می‌گذرد
پوست‌ چروکیده خواهد شد
سالگردها از پی هم می‌آیند
جان‌ها از پی هم می‌روند
کوه‌ها به کوه‌ها می‌رسند
و این لحظه‌ای آخرالزمانی نیست
تنها مادری از روی خاک بلند نمی‌شود بلکه تکثیر می‌شود و این امر البته که نیاز به توضیحات بیشتری دارد و بنیامین نیز به این مهم اشاره داشته است:
"کمونیسم رادیکال نیست، بنابراین کمونیسم هیچ قصد ندارد تا روابط خانوادگی را صرفاً منسوخ کند، [بلکه] صرفاً آن‌ها را برای تعیین قابلیت تغییرشان می‌آزماید. کمونیسم از خود می‌پرسد: آیا خانواده می‌تواند به گونه‌ای اوراق شود تا اجزای سازنده‌ اش کارکرد اجتماعی دوباره‌ای بیابد؟ منظور از اجزای سازنده خود اعضای خانواده نیست، بلکه روابطِ آن ها با یکدیگر است. روشن است که در میان این روابط خانوادگی، هیچ چیز اهمیت رابطه‌ی مادر و فرزندی را ندارد. از این گذشته، مادر، از حیث کارکرد اجتماعی اش، تعیین کننده ترین عضو، در میان مابقی اعضای خانواده است: او نسل آینده را تولید می‌کند. پرسش نمایشنامه‌ی برشت این است که: این کارکرد اجتماعی آیا ممکن است به کارکردی انقلابی بدل شود؛ و [اگر بتواند]، چگونه؟ در یک نظام اقتصادی سرمایه‌داری هر چه فرد، خواه مرد باشد خواه زن، مستقیم‌تر درگیر روابط تولیدی باشد، بیشتر مورد بهره‌کشی قرار می گیرد. در شرایط موجود، خانواده نهادی‌ست برای استثمار زن به عنوان مادر. بنابراین پلاگه ولاسووا "بیوه‌ی یک کارگر و مادر یک کارگر" کسی‌ست که بهره‌کشی مضاعف می‌شود: نخست به‌عنوان عضوی از طبقه‌ی کارگر، و سپس به عنوان یک زن و مادر. زن بچه‌داری که مورد بهره‌کشیِ مضاعف شده است، نشان می‌دهد که استثمار مردم در حدّ اعلای ستم ا‌ست. اگر مادران انقلابی شوند، آن گاه همه انقلابی می‌شوند"
و ضجه به ضجه خواهد رسید
خاک به خاک
سرود به سرود و دهان به دهان
چرا که این "مادر تنها یک پسر دارد. یکی کافی‌ست. چون معلوم می‌شود که با این اهرم، او می‌تواند مکانیسمی را به کار بیندازد که نیروهای مادرانه‌اش را معطوف به کل طبقه‌ی کارگر کند." و زمانش که برسد نامه‌ها به مقصد خواهند رسید عزیزِ من. و صدای تو بهترین لالایی‌ست. و دستان‌ت آغشته به ارغوان و ستاره. و چه چیزی از این کلیشه بهتر چرا که تو خوب می‌دانی تکثیر چیست و چگونه است پس من این را به تو وا می‌گذارم

۱۳ آبان ۱۳۹۷
تماس