خط آزاد » شعر » علی اسدالهی:میدان بهمن

نوشته بود
دی گذشت و روز دیگر شد
بهار آمده به زرع و نشاط
عبور نهر است و بانگ خوش هَزار
اگر که رانش را
به نرمی ‌بدَری با دندان
اگر بخندی و دو بچه خرس
مویه‌کنان در دهان سمیرم‌ات
نوشته بود
تمام من تو را
بیا و شبی به ضیافت بنشین
مرا به مرو و بخارا
مرا به پیچاپیچ طریق رباط
پیاله ببر در آبی افلاک
و یاد مکن سرخی را
که خون به پیاله اگر افتد
تو از کدام شکاف پیراهن؟
تو از کدام؟
نوشته بود
کو؟
آن حُسن گندمگون کو؟
چه است این مغاک تاریک بر پوست؟
که در آن کارگرانِ حفاری
که از آن خوان مورچگان، رنگین.
گریست و روز دیگر شد
یکی ایستاده بر آستانه گفت:
«آن كس كه كارد به زمينِ دُرشت فرو ‌كند، در سينه‌ی نرم سلطان هم توانَد نشاند»
و خواب گران غوغا گشت
کین بلای مقرونِ سلامت را، شکرانه‌ای باید.

یک گوشه ساییدنِ دشنه‌ها‌‌ بر سنگ
یک گوشه کاسه‌های آب
تو از کدام رگ اما؟
تو از کدام؟
نوشته بود
برخیز و کمند بردار
که نخجیر دوان می‌رود به دشت
که صحن بستان و دود پیه و زغال تفته خوش است
برخیز و فلسهای ماهی را خلاف جهت شانه بزن
بصل النخاع را شانه بزن
طحال و زردپِیِ صلیبی را شانه بزن
برون ریختن ملغم از غدد لنفاویِ خلفِ گوش را شانه بزن
اما خدا را
دست در احشاءِ خُتَن اگر بُردی
قلب را به خطا مُشک مگیر.
که قلب را به گردن نشاید مالید
بوی خوش نمی‌دهد.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲
تماس