خط آزاد » شعر » علی اسدالهی:رسوفیل

در آن سبیلِ ابلیسْ ترسانِ همایونی، در رفته از بنا گوش و دارالخلافه‌ی ناصری
در آن دو شاخ مجعد بر لب، که نقاره‌چیان میانه‌اش می‌رقصیدند و نقل می‌ریختند
دور شدن‌ام از جمعیت را چه کسی می‌دید؟
با تکه‌های فروریخته از پوست
چونان خشتهای نحیف بهارستان
وقتی که دو توپ بر صورت و پهلویم خالی کردند
و حکماً دست بر هر کجا گذاشتم بخش دیگری فرو می‌ریخت
البته احوالات کمینه را بخواهید از تصدق ذات ملوکانه سلامت هستم
با حلقومی بر سنگ
که دهان باز کرده ذیل دهان دیگرم
دو دهان
دو دالانِ مشوّشِ مغموم
پنداری میرزا جهانگیر خان در آنها دویده است
باقی عمرکم طویل، عدوکم ذلیل
به حالت تعظیم عقب عقب خروج نمودم، اما
در حفره‌ای بر ران چپم هنوز
ستارخان بر پاگرد عمارت اتابک می‌خزید و مدد می‌خواست
می‌رفتم ازمیانِ دو ردیف قراول قزاق
با تفنگهای چاتمه کرده به رسم استقبال
از فاصله‌ی دو چشم در تاریکخانه‌ی مبارکه
از تناقض دهن‌هایم
- یکی می‌خندید و دیگری مرقوم به تحشیه‌ی طغرا: «خودمان انداختیم» -
لکن از حقیر چه برمی‌آمد؟
با آن حجم آوار بر سینه
وقتی که ببری خان شکم سفره‌ام را می‌لیسید و نسقچی‌‌ها! نسقچی‌ها!
وقتی که چشمانم
از دهان لیاخوف باز می‌‌گشت به جغرافیایی مبهوت
به فرود حمایل آفتاب از سرسره‌‌ها
به لبخند مرموزِ غلام‌بچه، گاهِ مراجعت از اندرونی و بلوغ
به لَه لَهِ ملیجک بر اندام سفید اخترالدوله
و نگاه مغلول «کرمانی»
در دوربین
درویشی پرسید: عشق چیست؟
گفت: «من بر شما جور دیگری حکومت خواهم کرد، اگر زنده بمانم»

۲۰ مرداد ۱۳۹۲
تماس