خط آزاد » شعر » حسین ایمانیان:آفتاب‌کاران

«سرومد زمستون شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و
شب شد گریزون»

یک چاهِ تار دست قلاب کرده برای شیرجه‌زدن در بادهای شمال، از بادهای سُرخِ شکسته، سُر که می‌خورد تثلیثِ عَلَم شده بر خواب‌های چاه

«کوها لاله‌زارند لاله‌ها بیدارند
توُ کوها دارن گل گل گل
آفتابو می‌کارن
توُ کوها دارن گل گل گل
آفتابو می‌کارن»

یک خوابِ چاهیِ بادکرده زِ دست ‌وُ بند، یاد کرده از صفِ کِش‌های پَسّ‌ِ وَند، آوَندهای فرورفته در دَخل وُ دُخول در چاه‌های راز، دست‌بند‌هایِ دخیل وُ الا یا سَرهایِ سبز وُ سربند‌هایِ ثار، با گِره‌های تازه‌کور، پیچیده‌ بر سرگیجه وُ مُهرِ قدیسْ مَدونا ـ‌‌ مام، لُخت که یله داده بر سربند‌های تازه‌گره بر سرهایِ سَرد، سَرهای ناکوک وُ خِنگِ دَونگ‌ها که تابه‌تا با گوش‌های تیز، نکته به نکته ریزِ ریز بچکد خونِ گُل، خِلط در نُخاعِ شتر وُ عطرِِ پشکل‌های‌ِ مُفید وُ تازه‌معطر بر فلاتِ میان‌دَر‌گرفته بر کوه‌هایِ هیچ

«توی کوهستون دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه‌ش جان جان جان
توی سینه‌ش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره جان جان
یه جنگل ستاره داره»

کوه‌ها در غلظتِ خیره‌هاجِ واجِ بذر در تُخم‌های فلسطین مغز داده‌‌اند، کوه همان قلوه‌سنگی‌ست‌ که تخمِ فلسطین می‌کوبد بر شیشه‌هایِ سرد، ‌به گُل‌سنگ‌هایِ فولادیِ کپک در تانک‌هایِ رو به نفت، تانک‌ها همان بیرق و باروهای رنگِ جنگ، آبیِ بی‌چیز، آبیِ نفتِ خلیجیْ خاص که قرن‌هاست گرمِ لال‌بازیِ تفنگ‌ها وُ چاه در رگبارهای ختمِ بهار َست، ختمِ جزء‌به‌جزءِ خرداد با سرآمدِ غریبِ لاشه‌هایِ نور، جایی جدا زِ حافظه‌ی خورشید در نهیب، در کوه‌های بسته‌باب‌ وُ شق‌کرده سمتِ نور، کوه‌ مسئولِ قتلِ رُباب وُ آن جفت‌دستِ سردِ رُبابْ یکی مُشت یکی کتاب وُ کُش(کُشِ)‌تن‌اند

«سرومد زمستون شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و
شب شد گریزون

کوها لاله‌زارند لاله‌ها بیدارند
توُ کوها دارن گل گل گل
آفتابو می‌کارن
توُ کوها دارن گل گل گل
آفتابو می‌کارن»

سبز نمی‌شود آفتاب هرگز برادرم
اَلا سنگ‌فرشِ زمهریرِ پیاده‌رو‌های بهارْ زیرِ پات
سبز نمی‌شود چاه‌های سیاه
جز بر پهلوهایِ سفیدت برادرم
شانه‌های عمیقت که تفنگ‌ها تویش چال کرده‌ایم برای رستاخیز
که لب بر گوش‌هایت می‌سپارم وُ گونه به شانه‌های سفیدت برادرم
دست به لمسِ پستان‌های سفیدت می‌سپارم برادرم
برادرِ مؤنثِ سخت! اَلا برادرِ زِبرم با چاله‌های عظیمی که بر پیکرت داری!
جایِ تمامیِ فرزندانِ زمین شیر ازت می‌نوشم برادرم
خونی که از چاله‌هایت جاری‌ست بویِ نانِ تازه می‌دهد وُ مرکب وُ باروت
عطرِ تنت بر زبانم جاری‌ست تا بیفشانمش بر لب‌های هر که از راه می‌رَسَدْ...سَدْ پیِ تا...تازه‌گی‌ست

«لبش خنده‌ی نور دلش شعله‌ی شور
صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور
توی کوهستون دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه‌ش جان جان جان
توی سینه‌ش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره جان جان
یه جنگل ستاره داره»

زمستان سرآمدْ اَست
سر آمده‌ست تا از گلو بیفتد گندم طلاطلا بپاشد به رویِ خاک، شیرِ شکوفه بنوشد از ستاره‌هایِ کوچکِ شیری‌‌ْت برادرم
تن آمده بپاشد از استخوان و عصب‌ بپاشد، چرک وُ خون شود راه بیفتد تا گندم‌زارهای سرخ
دشت‌هایِ ارغوانی چیزی‌ست چکیده از چهارصدهزار دست وُ پا وُ دماغ وُ شکمبه‌ی مشترک
با برابریِ و آریِ محض، با طبیبِ طلاییِ آسوده‌گی وُ ‌ سقف، خراب که می‌شود خمِ طاقی‌هات با ترکش و ستیغ برادرم
شیر می‌نوشم از امتدادِ باریکِ ابروهای سفیدت برادرم
آن‌قدر ردِ قدم‌رقص‌هات را بگیرم به شوق، آن‌قدر از سینه‌ات بنوشم وُ تُف کنم بر دریا، طلاییِ دشت را بنوشم مثلِ شراب، سُر که می‌خورد از شیبِ کمرگاه وُ پهلوهات
سینه‌ام را بپوشانم از سرما الا شناور در شیرِ سرخ در رگ‌هات
گندمی را که خون می‌ریزی از گلو هرساله وقتِ داس، گندمی که سُرخِ غروب‌ها شبیه‌سازیِ اوست، خونِ خداوند است خَردَل که کود می‌دهند به دهانِ ساقه‌هات، خونِ سیاهِ خداست که روئیده از سوراخ‌های تنت، الا خدای دوشیزه‌ام با بی‌جنازه‌گی وُ بی‌خاکی‌ وُ بی‌بستریْ‌ت
برادرم سرخِ شکسته با تانک‌های عِراقی‌اش از پراگ راه افتاده و عن‌قریب آبادان است
عن‌قریب
کاش گندم بپاشد از سرِ دَکل‌ها وُ چاه
گندم بپاشد از ترکشْ که دستِ باد‌ جا می‌گذاردت، گندم طلاطلا بپاشد از جنازه‌ها‌ی بی‌سرْتْ، گندم ببندد بر طلاییِ گریز در مخملِ غلیظ، گندم همان گوشت‌ وُ پوست وُ جوارحی‌ست که با کاردک وُ خاک‌انداز وُ تیزیِ سرنیزه جمع می‌کنندت رفقا از دیوار
بیا جای تابوت‌های سه‌رنگت آواز بخوانیم برادرم
بیا بلغزیم بر شیبِ سینه‌های سفیدت برادرِ سرخم

لبش خنده‌ی نور دلش شعله‌ی شور
صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور
توی کوهستون دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه‌ش جان جان جان
توی سینه‌ش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره جان جان
یه جنگل ستاره داره


۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲
تماس