خط آزاد » شعر » اسماعیل سراب: ابوطلحه

آسمان را برای ستاره‌ها آفریده‌اند
و زمین را برای کِشت سبزیجات
زندگی در اصل حرکتی ‌‌است که از جسم سر‌می‌زند
ولی با آن‌هم من فکر می‌کنم دیده‌ام که پیش از آفریدن آسمان
زنان جوانی از مناطق اطراف دور هم جمع شدند تا دست به انتخاب رنگ‌ها بزنند
آن‌ها تعداد کمی بودند
و طوری رنگ‌ها را انتخاب می‌کردند
که عابد در لحظه‌ی دعا دست‌اش را
مثلا اگر می‌گفتیم سبز را نشان‌مان بدهید
سر را نشان‌مان می‌دادند
و یا اگر سرخ و سیاه بنفش می‌گفتیم
اعضای دیگر بدن را نشان‌مان می‌دادند
و این رسمی بود در درک و فهم‌شان
و در اشاره‌کردن‌شان به معنی و مفهوم چیزها
همان‌طور که یک شب به جان آسمان افتادند
آن شب نه ماه بود و نه خورشید
در غیاب ما مردان دلیر منطقه دست به موها بردند و رنگ آسمان را از ازل تغییر دادند
راست‌اش را بخواهید سیاه برای ما رنگ خوبی نبود
حرکت جهتی نیاز دارد
و جهت وُ دلیری وُ کار در مزرعه روشنایی را
برای همین بود که سرانجام ما روز را انتخاب کردیم
و در پهنای دشتی که از آن پدران‌مان بود به راه افتادیم
سوار خر
 پا را از پهلوهای‌اش چنان به خار می‌زدیم
که مرد گرمازده پا را به آب
راضی و قدرتمند در میان گندمزاری که فراهم کرده بودیم
به سوی آن‌چه می‌خواستیم و از توان‌مان بود به پیش می‌رفتیم
و اما ای کاش روز را آفریننده بی‌خطر می‌کرد
به یکباره می‌گفتند روده‌پایی روی کفترخوان نشسته ‌است
می‌گفتند شخص مذکور در میان هوا و زمین است
و برای لذت بیش‌تر از عیش شبانه‌اش پاها را روی زمین گذاشته‌است
باتوجه به اینکه قبرستان در نزدیک کفترخوان بود
و به دلیل این‌که قبرستان و کفترخوان در میان باغ‌ها بود
روز به آرامی نمی‌گذشت
انگار که شخص به آسمان قناعت نکرده‌بود
آمده‌‌بود باسن را گذاشته‌‌بود روی خلئی در سرزمین‌مان
معلق میان هوا و زمین
پایین‌تر از جایگاه ملکوت و بالاتر از سرزمین مردهای دلیر منطقه
از آن بنای بلند و ارتفاع زیاد
پای خبیث را می‌کوبید به خانه‌ی کبوتران
به غذای مزرعه
و از طریق مزرعه به غذای ما
و آینده‌ی محصول دردشت دِه‌کنار
اعم از گندم
جو
و چیزهای دیگری که در آن روزگار سیاه کِشت می‌کردیم
نگاه‌اش می کردیم، شخص حرکتی نمی‌کرد
نه تهدید می‌کرد و نه تلاشی برای دوستی با ما
فقط نشسته بود
و مشکلی هم که فراهم می‌کرد از بابت جسم بود
با خود فکر می‌کردیم کسی با این خصوصیات
اگر صلح‌طلب هم می‌بود و برای مهمانی هم می‌آمد باز هم چنین می‌شد
جسمی به این شکل از مشخصات و درازی در اندام
در این منطقه به کجا می‌تواند بنشیند جز به‌روی کفترخوان؟
به خانه‌های ما جا می‌شد؟
پس دوستی و دشمنی
نیکی و بدی
نعمت و بلایای طبیعی از جسم است که پدید می‌آید
آدم اگر پهنای زیاد داشته‌باشد جای دیگران را تنگ می‌کند
یا مثلا آدم اگر دستی داشته‌باشد که از نظر زور قوی باشد
ناخودآگاه در هنگام کار و غذا خوردن و تصاحب خوشبختی
به دیگران ظلم می‌کند
مگر این‌که شخص زورمند ابلهی باشد که به‌جای خوشبختی برود زور-ا‌ش را صرف فراهم‌کردن بدبختی کند
معمولا مردم چنین نمی‌کنند
اما سوال این‌جا بود که آیا جسم روده‌پا از زور-‌اش به‌وجود آمده‌است یا به همان شکلی که ما می‌دیدیم همیشه جسم بوده که زور‌-اش را پدیدار می‌کرده؟
از آن‌جایی که جسم روده‌پا به‌دلیل عجیب‌بودن و بی‌شباهت‌بودن به آن‌چه پیش از این داشته‌ایم نزد ما انحراف به حساب آمده‌بود، و جا هم برایش نداشتیم
اگر اولویت وجود بر جسم بود باید که از آن پاهای عجیب شروع می‌کردیم به بریدن و راه‌دادن خون پاهای دشمن بیگانه به پای سپیدارهای خودمان
ولی در غیر آن اگر منشأ رنج در زور پدیدآمده از جسم شناسایی می‌شد درمانی در کار نبود جز زیادت محصولات و فراوانی
چرا که توان به خودی خود از جایی نمی‌آمد
به جایی نمی‌رفت
جهت نداشت
فقط در لحظه‌ پدید می‌آمد و مزاحمت می‌کرد
مزاحمت‌اش هم طبیعی بود
حتی یکی دست‌اش را از آن‌سوی زندگی
از قبر هم حواله‌ی ما می‌کرد
می‌گفتند شهید است
به ناحق کشتند‌-اش
ولی خودمان ایم، کم آدم به ناحق کشته‌شده؟
شما خودتان می‌دانید
چه‌قدر آدم در جریان همان دو جنگ جهانی مردند؟
همین‌طور در جنگ‌های دیگری که در طول تاریخ شده
پس این دستی که به سرزمین ما پرتاب شده
به خانه و کاشانه و زمین های ما
به میان محصولات و آینده‌ی فرزندان‌مان، از کجا آمده‌است؟


به یاد دارید که روزی ما خرغلت می‌زدیم
و آب و نان و غذای‌مان فراهم بود
خرغلت‌مان در میان گل‌ها بود
در میان محصول و لذایذ زندگی
از قبیل غذا و تن و مشروبات خدادادی
آن سال محصول ما زیادت کرد
مواد لازم که فراهم شد
احتیاج ما که رفع گردید
تصمیم گرفتیم تا بخشی از دست‌رنج خود و آنچه پروردگار عطا کرده‌بود را برای شادی و پدیدآوردن نشاط در جامعه بسوزانیم
می‌گفتند مثلی هم هست که بادآورده را باد می‌برد
و بعد ربط‌-‌اش می دادند به آن‌چه خدا در یک‌ لحظه به انسان عطا می‌کند و بنده‌ی حقیر قدر آن را نمی‌داند
ولی قدر ما به شکل دیگری بود
اعتقاد ما بر این بود که برای نزدیکی به پروردگار
و رسیدن به فلاح و خوش‌بختی در جامعه مواد لازم‌است
از قبیل این وُ آن وُ چیزهای دیگر


به‌سمت خوشبختی به راه‌افتادیم
نه ماه بود و نه خورشید
می‌خوردیم و در میان علف‌ها بودیم
می‌نوشیدیم و محصول در چشم ما فراهم می‌شد
همه چیز فراوان بود
جو وُ
کچالو وُ
بادمجان وُ
پیاز وُ
سیب وُ انگور
خر وُ
اسب وُ
گوسفند
و گوشت گرم به‌عنوان نعمات در جسم بعضی از آن‌ها
تا اینکه زمانی از روز گذشت
به همدیگر نگاه کردیم و آفتاب عصر را شناختیم که گردنی دارد کج
و عن‌قریب فروخواهد‌رفت
و آن‌وقت زمان رسیدن به طلای آتشین در خوشه‌های گندم بود
و فرزندانی که از آن خوشه‌های فوق‌الذکر به دنیا خواهد‌آمد
در میان خون وُ غذا وُ لذت وُ تاریکی
از پدرانی دلیر در کار وُ نور وُ جهت یابی
و مادرانی که دیگر کارها را انجام می‌دادند
و سخت منتظر بودند تا فرزند را به زندگی اضافه کنند
هنگامی که آن دست غیب ظهور می‌کرد
آن دست شهادت
اشاره داشت به پاره‌ای از مسائل و چیزهایی که فراهم شده‌بود
مواردی از آن چیزها و مسائل را حذف می‌کرد
و مواردی دیگر را به چنگ می‌آورد تا پنهان‌شان کند
روایتی داریم که آن شخص در آخرت‌اش احساس کمبود کرده‌است
می‌گویند او از دنیای خودش به ما نگاه کرده‌است
هوس داشته‌است که برگردد
اما به‌خاطر رسوم
و اعتقادی که به جهان خودش داشته‌است
و نیز احساس شرم از کنارگذاشتن راهی که عهد کرده‌بوده که تا آخر برود
نتوانسته‌است که برگردد
بنابراین هر از گاهی که ما را در عیش ببیند
زمانی که ما چوب توت را آتش می‌زنیم
در شب‌های جشن و خوشحالی
در زمانی که نه ماه هست و نه خورشید
و بره‌ای را از مادر جدا کرده‌ایم
و بره را آب می‌دهیم
و برای آخرین بار علف
و چشم‌هایش را سیاه می‌کنیم
و به گردن‌اش پارچه‌ای سرخ می‌بندیم
به معنای این‌که چاره‌ای نیست
خونش ریخته خواهد شد
بعد دو سه تا نقل و نبات را هم در دهان‌اش می‌گذاریم
کارد زیر گلوی‌اش عیش ما را کامل می‌کند اگر آن دست اشاره نکند
اگر زمانی که گوشت روی آتش است
و چشم‌های ما از درون تاریکی برق می‌زند
وقتی به دور آتش گرد آمده‌ایم و اجازه می‌دهیم که آتش مذکور به تن مماس شود
و آن گرما با گرمای غذا به رختخواب رود
و سپس آه و ناله‌ی مسکینان به فلک
ولی آن دست آمده‌است که انتخاب کند
و بعد از انتخاب اشاره کند
و بعد از اشاره‌کردن‌اش حفظ کند
چنان‌چه بعضی از حیوانات غذا را به این طریق حفظ کنند
و بعضی از آدمیان معشوق را برای ادامه‌ی شب‌زنده‌داری به این شکل
بنابراین دست، دست اشاره است
دست شهادت دادن
اشاره به اینکه شهید شده‌است و شهادت خواهد‌ داد
دست انتخاب و جدا کردن
آمده‌است که چیزی به‌دست آورد
در پی تصاحب است
حال اگر این تصاحب فوق‌الذکر به حق باشد و ما مجبور به از دست‌دادن نعماتی که مالک آن ایم، چه کنیم؟
تجربه از قبل به ما گفته‌است که حق پیروز است
تجربه راست می‌گوید
حق علیل و مریض است
اگر به حق رسیدگی نشود
اگر سهم حق داده نشود
حق به فنا خواهد رفت
پس به این نتیجه می‌رسیم که حق با ما فرق می‌کند
حق مثل ما نمی‌تواند حق‌اش را از دست بدهد
او نشسته است مدام و سهم می‌خواهد
پس ما هم قبول می‌کنیم
از چیزهایی که داشته‌ایم و شخص اشاره کرده‌بود
از آن‌ها که نهی می‌شدیم
و فکر می‌کردیم در این نهی حکمتی نهفته‌است، دست برداریم
پس ما به پیش می‌رویم
در این مسیر تازه‌ای که قبول کرده‌بودیم چیزهایی را از دست بدهیم


زمان گذشت و بلا آمد
شخص اشاره کرده‌بود به عیش، رها کردیم
شهادت داده بود به نشاط، رها کردیم
به گندم
به جو
به پیاز
به بادمجان و علف، رها کردیم
گفتیم بدون نعمات می شود
بدون رستگاری نه


زمان گذشت و ساعت شصت بار نواخت
آمدند و اشاره کردند به پاهای‌مان
به دست‌ها و چشم‌ها و زبان‌مان
هنگامی که سرها را انتخاب می‌کردند
کبوتران سیاهی هجوم آوردند به کفترخوان
شباهنگام مرد دراز و دلیری از میان ما بلند شد
رفت درست نشست روی کفترخوان
بقایای جمعیت فرار کردند
زنی که فرورفته‌بود به زمین الهی صدا نداشت
فقط دست را به نشان احتیاج به جمعیت از زیر خاک تکان می‌داد


پس به دشت رسیدیم
نه ماه بود و نه خورشید
ستاره‌ها به رستگاری رفته بودند و آن‌چه علامت می‌داد لکه‌های سفیدی بود
به همدیگر نگاه کردیم
شبیه آفتاب عصر به یکباره سرهای‌مان کج شد
هوا خراب بود
راه خراب بود
در دشت باد می‌وزید و تاریکی
نه می‌خوردیم
و نه می‌نوشیدیم
ایستاده بودیم به انتظار چنان که عابد برای رستگاری‌اش
هیچ بود وُ قبری در میان ریگستان‌ها
همان قبری که مجهول‌الهویه بود
و ما اعتقاد داشتیم که طلحه را درون آن گذاشته‌اند

7/10/1394
------------------------------------------------------------------

کفترخوان – آشیانه‌ی کبوتران که بنای بلندی‌است و کشاورزان برای بدست آوردن کود حیوانی ساخته‌اند
روده‌پا – موجودی خیالی با پاهای خیلی بلند
دشت ده‌کنار – دشتی در منطقه امام شش‌نور هرات
ابو طلحه – یکی از یاران پیامبر اسلا

۹ دی ۱۳۹۴
تماس