خط آزاد » خبر » گزار ش نخستین جلسه‌ی شعر قلمرو/بهنام بدری

نخستین جلسه‌ی شعر قلمرو به بررسی شعر و زندگی آرتور رمبو اختصاص یافت. در ابتدا ی این جلسه که در دفتر روزنامه‌ی مردمسالاری برگزار شد،  دوست ارجمند جناب اقای دکتر امین خرمی به قرائت مقاله ای به مناسبت سالگرد تولد ارتور رمبو ( 1891-1854) پرداخت.
در قسمت اول این مقاله تحت عنوان داستان تشنگی  که از مجله فیگارو فوریه 2006  ترجمه شده بود به  زندگی ارتور رمبو از تولد در شارل ویل شهرستانی در شما ل فرانسه  تا مرگش   پرداخته شده بود  شخصیت عصیانگر و شورشی  و خارق العاده رمبو به همراه رویدادهای مهم زندگی  از جمله گریز به پاریس از دهکده  ان هم با پای پیاده  و اشنایی با پل ورلن نامه نگاری ها و سپس رفتن به پاریس   و رفت امد در کافه ها  باده گساری ها تا  رفتن  انها به انگلستان بازگشتها به شارل ویل و سپس گریزهای دوباره از خانواده و مادر متعصب و جدایی از ورلن در بلژیک در منازعه ای که به شلیک تپانچه از سوی ورلن  و باز داشت او  می انجامد  دوستی با ژرمن نوو در پاریس  و سپس رفتن به  ارتش هلند  در باتاویا گریز از ارتش   و زیر پا گذاشتن قسمتهای زیادی از اروپا و سپس رفتن به افریقا  کار در شرکت بازرگانی به عنوان نماینده در عدن  واقع در کشور اتیوپی می پردازد  و شغل پوست فروشی و قهوه فروشی و قاچاق اسلحه و یادگیری زبان عربی و تدریس قران  می پردازد . وسپس با اشاره ای کوتاه به بیماری  سرطان زانو و بازگشت به فرانسه و قطع پایی که سرزمین های زیادی را در نوردیده بود در بیمارستانی در مارسی  ودر پایان عمر بستری شدن بر روی سرزمین تخت  و مراقبتهای ویژه خواهر تا مرگ می پردازد
در قسمت دوم مقاله که به گفته دکتر خرمی   بیشتر حالت تالیفی داشت بر   تاثیر رمبو بر شاعران  بعد از او تاکید کرد.    
بخشی از این قسمت را با هم می‌خوانیم:
رمبو دلبسته اشفتگی های حواس بود همان چیزی که بعد ها مرد بزرگی چون ژان کوکتو  نیز بدان تن داد  تا رمان فوق العاده و عجیبش پوتاماک را بنویسد  رمانی بر اساس جریان سیال ذهن  شکل گرفته یعنی  همان نوشتن اتوماتیک و غیر ارادی که اساس کار سورئالیست ها بود .
 اراگون به عنوان یکی از پایه گذاران  این جنبش همواره نام رمبو را در کنار نام کسانی چون فروید و اینشتن  می اورد  و او را از پیشگامان این جنبش می دانست  و این بدلیل شورشی بود که این افراد نه تنها در حوزه ادبیات  بلکه در دنیای و اقعی انجام داده بودند  و همانطور که اشاره شد رمبو  یکی از پیشگامان جریان سیال ذهن بود که برروی افراد بسیاری پس از خود تاثیر گذاشت زورق مست (نام کتابی از رمبو )  سالها بعد در شعر پارو زن  از پل والری به گونه ای تجلی می یابد  و یا کتاب اشراق ها که شعر هایی  به نثرند سالها  در نقد رویا از گیوم اپولینر  به نحوی از ان زاده می شود 
هر چند تاثیری که اپولینر از رمبو گرفته به خوبی روشن نشده واو در برابر این نام سر به پایین می انداخت  و تنها واکنش او سکوتی مرگ بار بود
در اشراق ها که اشعار به نثر نوشته شده اند  شاید اولین باری است در تاریخ ادب که شعر در قالب نثر چنین برهنه می گردد و تاشیده و تراشیده از تمامی ان مرمر زائد  گلاول  گفته به اخذ از میکل انژ  انگاشته شده می پنداریم
 در اینکه اشراقها بعد از فصلی در دوزخ نوشته شده یا بعد از ان تردید وجود دارد  و اگر ما فرض کنیم بعد از ان باشد چه تلخ خواهد بود  پذیرفتن اینکه اخرین دفتر شعر ی این شاعر نابغه  تا این حد جهنمی باشد .
رمبو دشوار نویس است شعر هایش را گاه فرانسه زبانها نیز دشوار می یابند  سراینده مردمی نیست که از گرفتاریهای  روزمره سخن بگوید  در کارهایش بیشتر جای پای سراینده ای شوریده رنگ را می توانیم بیابیم  کودکی نافرمان غمزده تلخ اندیش  اسوده گریز رهرو و بی تاب  به گفته ورلن  بریال باد سوار است یا  همان هم رکاب باد . رمبو با نام ها زیاد بازی می کند و از اهنگ و وزن کلمات بهر ه ای فراوان می برد .


  در پایان مقاله  چند شعر از ارتور رمبو قرائت شد  و سپس جلسه به گفتگو نشست و ارتور رمبو  چهره برجسته و شناخته شده  شعر فرانسه  از دیدگاههای مختلفی مورد بازبینی هایی قرار گرفت  
 د ر این گزارش  چکیده ای از مباحث مطرح شده  در جلسه  باز گشایی می شود   و  حاصل
جمع خوانی  دوستان  به همراه گزارشی تحلیلی از موقعیت انسانی ارتور رمبو سعی  می کند  نقش غیاب احتمالی مخاطب را کم رنگ تر کند  


 
بهنام بدری : چرا ارتور رمبو در زمان خودش  مطرح نمی شود و اینکه مثلا  کتاب فصلی در دوزخ در بلژیک به چاپ می رسد و به خاطر اینکه رمبو هز ینه کتاب را کامل پرداخت نمی کند    چهل سال در انباری  انتشاراتی خاک می خورد بعد انگار دوباره کشف می شود  و به نوعی  رمبو فراموش شده دوباره بر سر زبانها می افتد اما این بار به عنوان یک شاعر برجسته  نه بعنوان یک جوانی که سر  ناسازگاری  با ادبیات پیش از خود دارد   تا جایی که در یک سالی وقتی می خواهند جایزه نوبل ادبیات را بدهند شعرهای رمبو را می خوانند
                                                                                                                                                                                                              
 یاور بذر افکن :مهمترین دلیلش روی کرد به زبان است رمبو را از یک طرف می توان جزو سمبولیستها در نظر گرفت  و از یک طرف نمی شود این کار را کرد سمبولیستها از یک طرف  شروع می کنند به ادامه و بسط دادن یک سری بن مایه های رمانتیک در متن هایشان ولی از طرف دیگر ما  آنها را با نماد پردازی هایی می شناسیم که در نهایت معطوف می شوند به یک احساس درونی  که به گمان رمانتیک ها با یک نبوغ افریننده شکل بیرونی می گیرد در حالیکه سمبولیست ها سعی می کنند فاصله بگیرند از این پیش فرض  مخصوصا از راه فرمی که در شعر هایشان به کار می گیرند
ولی رمبو می اید این چارچوب ها رابه هم می ریزد تمام اصول  قافیه پردازی  تمام اصول سرایش شعر نزد رمانتیک ها را در هم می ریزد و دیگه اصلا شعر نمی سراید و به قول علی شعر می نویسد  و این شعر نوشتن بزرگترین ضربی است که رمبو را جدا می کند  از قرن نوزدهم و پرتابش می کند به قرن بیستم   و واردش می کند به حیطه سورئالیستها و سایر جریانات پیشرو ادبی و به قول دکتر خرمی میشود منشا تاثیر برای شاعرانی مثل اپولی نر و یا آراگون. حتی  می بینیم شاعری مثل مالارمه  یا مخصوصا ادمی مثل والری  هنوز خیلی درگیر قید و بندهای سنتی سرایش شعر است هنوز به شدت دغدغه  قافیه پردازی دارد دغدغه  شعر سرودن دارد  ولی رمبو خیلی قبل کاملا خودش را رها کرده از این قید وبند  و به این خاطر به نظر من رویکردی که در قرن بیستم به رمبو داریم  به خاطر تلاشی است که او دارد که تمام پیش انگاره های شعری وادبی را به کلی نادیده بگیرد


بهنام بدری : البته این بحث ویژگیهای شعر رمبو را بیشتر روشن می کند اما بحث
 محدوده بیان  در واقع در خود فرانسه هم به نظر وجود داشته  و شعر های رمبو هم به ناچار سانسور می شد ه حتی زیاد ترویج نمی شده  و شاید به عنوان متنهای که باعث انحراف جوان ها  می شود شناخته می شدند  و این بحث که رمبو بدر بعضی از شعر ها یش زبانش را از گلیم بیان دراز تر می کرده و به اصطلاح ما ایرانی ها بزرگتر از دهانش حرف می زده واقعا وجود دارد  و این بحث که بعد از گذشت سالها رمبو شناخته می شود و چرا ودر چه خصوصیاتی بازسازی می شود  دقیقا به خاطر گذشتن از محدوده بیان و زمان در کنار مکان هاست  به خاطر سرکشی ها و گریز ها ش یا به هم ریختگی هایی که ایجاد می کرده است  چه در مضمون و چه در فرم


علی سطوتی : اولا که من خیلی خوشحالم که درباره دوست عزیزم ارتور رمبو مطلب باز شده  چون خیلی دوست داشتنی است  واقعا   یک جور شاید برای ما اسطوره باشند
مطلب بعدی اینکه خود رمبو ادم چند وجهی است یعنی از جهات مختلف حضور این ادم  یا غیبتش قابل بررسی است  مطلب اول بحث حضور و غیاب اوست  رمبو در شانزده سالگی شروع می کند به نوشتن و خیلی زود هم تمام می کند  نوزده سالگی یا به روایتی بیست و سه سالگی  و ان وجه کلاسیک یک نویسنده  و یک شاعر را کا ملا کنار
 می گذارد به یک نحوی اگر انقلاب صنعتی در اروپای قاره تجربه شده بود اگر ان اخلاق ویکتوریایی  به قول استفان مارکوس باب شده بود اخلاقی که یک سری   رفتار های مدرنی دران بچشم می خورد البته مدرن  از منظر فوکویی قضیه  چیزی که درابتدای اراده به دانستن دارد یک جور زاهد نمایی هجو امیز  فکر می کنم که اولین جرقه های مدرنیستی با رمبو تعریف می شود شاید این برمی گردد به وضعیتی که پاریس در ان دوره داشته است  و ان چیزی که والتر بنیامین خیلی به پاش می پیچد در واقع خیلی جالبه ان فراری که رمبو از زادگاهش به پاریس دارد این نه گفتن هایی که وجود دارد یا جمله ای که بر دیوار می نویسد  این باعث می شود که خود بخود وقتی ادم درباره رمبو حرف می زند  بحث از یک رویکرد انتقادی نسبت به متن هایی که تولید کرده که خود تاریخیت زندگی رمبو و ر ویدادهایی  که بر این ادم گذشته می رسد اگر ما درباره شکسپیر می خواستیم صحبت کنیم و یا درمورد رولان بارت من نمی توانستم بپسندم  یعنی حوصله تک تک ما سر می رفت و یا اصلا یک چیز سانتی مانتال برای ما به نظر می رسید
ولی خیلی جالب است که زندگی رمبو اصلا این جوری نیست  و اگر بار ها خوانده بشود
یا بارها تعریف بشود باز هم شیرینی خودش را دارد  زندگی و انچه رمبو می نویسد  وانچه برای ما از زندگی رمبو مهم است شاید به اندازه شعر های رمبو اهمیت داشته باشد
این پس زدن ان میل برای ما ان انتظاری است که ما از یک نویسنده سراغ داریم
ما اگر از یک نویسنده بخواهیم که برای ما فقط تولید کند  و ما به مثابه مصرف کننده های
اگاه و هوشمند  فقط متن ها را مصرف کنیم  و اصلا در گیر ان زندگی نشویم  ویا حداقل در درجه دوم اهمیت دارد  ولی رمبو این امیختگی را برای ما به وجود می اورد
یک جور مشروعیت ان چیزی که همیشه در تاریخ ادبی بوده است  اینکه شکسپیر شکسپیر است بخاطر اینکه  متن تولید کرده است  و گوته گوته است  همه این رسمیت را کنار می گذارد یعنی می گوید من ارتور رمبو هستم و این زندگی من است . و این شعر ها را نمی شود خواند بدون اینکه چیزی از زندگی من بدانی  .
مسئله بعدی در مورد نثر نویسی های رمبو البته من کاری ندارم که نیای نثر نویسی رمبو یا بودلر ولی اتفاقی که دررمبو افتاده است انگار به خود شعر هم رمبو می گوید نه دست نگه دار تو الکی خودت را بزرگ می کنی  هیچی نیستی من دارم تولید می کنم  من حق دارم که شکل بدهم به تو  من حق دارم که .. این من ها این نگاه مدرنیستی و اوانگارد
این چیزی که به نظر من همه چیز را پس می زند و هیچ نام گذاری نمی شود همچنانکه
ما هنوز نمی توانیم قاطعانه بگوییم که ارتور رمبو نیای سمبولیستها است  یا نیای سورئالیستهاست  یا یک سری نشانه های دادائیستی دارد  ضمن اینکه هرزه گردیها و لاابالی های  یا گرایشات ضد زنش  یا شایعه هایی که هست نشان می دهد که رمبو اخلاق یک ادم کلاسیک را ندارد
 
 
بهنام بدری : با یک نگاهی بین بودلر و رمبو دو چهره کاملا متفاوت ولی نزدیک به هم اشکار می شود بودلر  به یک نوعی درچهره شاعر فرانسوی تغییر شکل ایجاد می کند و رمبو به یک شکل دیگر  بودلر شاعر را تبدیل می کند به یک برج عاج نشین  به یک خلوت گزین ویک انسان منزوی  ولی ارتور رمبو دقیقا یک چهره برعکس است یک شورشی با لحنی که همه چیز را به سخره می گیرد ارتور رمبو میگوید نه اینجوری نیست شاعر نباید منزوی ودور از مردم و طبیعت باشد  باید در دنیا بگردد  و میرود و می گردد
اصلا شعر هم کنار می گذارد و همانند کسی که در کالبد اسطوره ای قرار گرفته  به همه جا سرکشی می کند و کارهایی انجام می دهد مثلا برای حبشه تفنگ می برد اما بودلر شاید تنها تصوری که از تفنگ می توانسته داشته باشد خودکشی در اتاق دوگانه اش ( نام یکی از شعرهای بودلر ) بوده است وبه نوعی شاید بودلر  رخوت و ملال  شهرنشینی و رمبو ان ذات ماجراجوی انسان بدوی را درخود داشته است                                                                                       
 
 
ارش ا..وردی : من به رمبو خیلی فکر کردم و اصلی ترین سوالی که برایم پیش امد این بود که چرا شعر را رها کرد  چرا درسنی که می توانست بهترین شهرهایش را بگوید شعر را رها می کند چه دلیلی دارد  بعد بر فرض برشت می گوید  دلیلش یک دلیل  کمونیستی است یک دلیل اقتصادی است   وصلش می کند به مارکسیست ولی من فکر
 نمی کنم   دلیلش یک دلیل روانی باشد   ما باید به این سوال جواب بدهیم تا سوالهای دیگر                                                                                                    


علی سطوتی : در واقع ان وجه استعلایی که ژانر دارد به یک نحوی پس می زند


بهنام بدری : خود ارتور رمبو جواب می دهد به این سوال می گوید دوران شعر گفتن دیگر تمام شده است
 
دکتر خرمی :  بهتر است از ته به سر شروع کنم  این حرف که دوران شعر تمام شده یک حرف ساختاری است اما اگر فراساختاری بخواهیم نگاه کنیم  سببیتی که ارش به دنبال ان است مطرح می شود که چرا یک سری از ادمها در سنینی که تعریف شده است به سنین عصیانگری  می ایند یک سری نظریه هایی را مطرح می کنند کخه دیگران هم قبول می کنند ولی بعد از مدتی هنوز دیگران ان نظریه ها را قبول دارند ولی خودشان به شدت عوض شده اند مثل نیچه  می شود که حالا یکی از مانیفست هاش این است که وقتی به سراغ زن می روی تازیانه را فراموش نکن ولی روی زانوی یک زن می میرد
من فکر می کنم رمبو خودش به یک جایی رسید که دید که الان ان حد یا ان ظرف وکاسه
از عصیانگری لبریز شده است  بقیه رادر جایی دیگر بگذارم


بهنام بدری: ارتور رمبو حتی وقتی به زبان عربی مسلط می شود سعی میکند قران را تفسییر و تدریس کند در واقع عصیان گری را نمی گذارد کنار  و از این طرف دوستی ورلن با رمبو خیلی عجیب است  چون اگر کارهای ورلن را خوانده باشید اکثرا  مضمونهای عاشقانه ای دارند  و کارهایی که ستایشگری عشق یک زن است
در صورتی که خودش هم مادرش را کتک می زده است هم زنش را و این خیلی عجیبه که وقتی یک شاعر نسبت به زنهای نزدیک خودش بدبین است و سوء ظن دارد چطور می تواند درباره ی ستایشگری عشق و زن بنویسد و از ان طرف انقدر علاقه مند باشد به ارتور رمبو که اصلا تاکیدی بر عشق زن ندارد و گاهی حتی ضد زن هم بوده است
وبیشتر یک جور نارسیس  یا ستایشگری از خود  وجود دارد در واقع رمبو خودش را ستایش می کند و بعد وقتی متوجه می شود که دیگر باشعر قادر به این کار نیست  برای نشان دادن بزرگی خودش به خودش دست به کاری می زند  مثل ماجراجویی هایی که ممکن است در تجارت اسلحه وجود داشته باشد چراکه می خواهد خود را بیش از این برای خودش ثابت کند  چون در جهان ارتور رمبو در واقع هیچکسی بزرگتر از او نمی تواند
 
هادی جهان ابادی : به نظر من مسئله ای که رها شده باقی ماند انکار وجود خدا در جامعه ای است که بر پایه خدا پرستی شکل گرفته خیلی راحت می شود فهمید که این فرد چیزهای دیگر زندگی را هم طرد  و انکار کند این می تواند شعر یا هر چیز دیگری هم باشد به نظر من اینطوری به نظر می اید که یک نفر در پایه سیستمی از بین رفته باشد گیرم که یک نوجوان باشد فردی بررسی می شود در یک فردی که این عصیان دران اتفاق افتاده است طبیعتا او انقدر وقت نداشته که یک عالم به تمام عیار ادبیات باشد و مثلا فلسفه های گوناگونی خوانده باشد و بگوید شعر تمام شده است مثل هگل که بیان می کند عصر هنر تمام شده است بعد رمبو امده باشد و ان را رعایت کرده باشد


ارش ا..وردی : رمبو یکی از با خدا ترین شاعران فرانسه بود


بهنام بدری : من فکر نمی کنم این بحث خیلی هم صحت نداشته باشد انگیزه هایی که در ابتدا در رمبو به وجود می اید  بر فرض  اموزش های دوران کودکی رمبورا  در نظر بگیرید
پدر ارتشی خانواده را ترک می کند و او تحت اموزشهای شدید مذهبی مادر و معلمانش قرار دارد به طوریکه مجبور است خیلی از متن های انجیل را از حفظ باشد  رمبو از یک جایی به بعد ستایشگری از هر نوعش را کنار می گذارد و در ان لحظه ای که مست در جلوی کلیسا مشغول کفر گویی بوده است  در انجا در واقع این انزجارها که در قبل در نوشته های هجو امیز مذهبی  دیده می شدند بروز پیدا می کند
بحث اینکه شعر را چرا کنار می گذارد و اینکه چرا در اخر عمرش روی تخت مسیحی میشود در قوت خود باقی می ماند 


 
یاور بذر افکن : این حرف که شاعر در اخر عمرش می اید برای انجام شدن یک مشت رسوم تشریفاتی  بطور صوری کاتولیک می شود به جای خودش ولی سوال این است که وقتی رمبو درآن سن نوشتن را کنار می گذارد ایا دیگر ما با زندگی او به عنوان نوشتار طرف نیستیم  من فکر می کنم که هستیم 
هادی جهان ابادی : ما از رمبو وقتی که حرف می زنیم به خاطر شعر هایش است


علی سطوتی :  همانطوری که گفتم به هر حال حساسیت نسبت به زندگی رمبو واقعا وجود دارد


هادی جهان ابادی : ولی این حساسیتی که شما دارید من واقعا ندارم و برای من وقتی که رمبو اخرین شعرش را نوشته دیگر مرده است و بقیه رویدادهای زندگی رمبو دیگر ارزش ادبی ندارند


علی سطوتی :  من یک سوالی از شما می پرسم شما کدام شخصیت ادبی را می شناسید که ما روی کار هایی که در نوزده سالگی اش نوشته  می توانیم قسم بخوریم


دکتر علی زمانی : اگر رمبو می اید شعر را رها می کند و انچه را که شعر نتوانست بیان کند  زندگی می کند شاید یک شباهت  جالبی بین رمبو و خود مسیح می توان پیدا کرد  وقتی ما در مورد مسیح صحبت می کنیم  می بینیم که  انجیل هشتاد سال بعد از مسیح نوشته می شود  و برخلاف مسلمانها که فکر می کنند  که انجیل را خود مسیح نوشته و بعد تحریف شده  در حالیکه مسیحیها معتقدند کلمه خدا خود مسیح است  من فکر می کنم در مورد زندگی رمبو  در واقع چالش برانگیز است  یعنی شاید علی نکته جالبی را اشاره کرد  یعنی اینکه چرا این ادم می اید قاچاق اسلحه می کند یا قران اموزش می دهد  شما مگر نمی گویید که در شعر رمبو عصیان می کند  و بحث ان جنبه های کلاسیک شعر را بر نمی تابد  و اعلام می کند این خفگی خودش را از ان چارچوبهای ساخته و پرداخته و جالب اینکه بعدا در زندگی هم عصیان می کند و من فکر می کنم که اگر او به این نتیجه رسیده است که دیگر نباید  مدح کند نباید ستایش کند در واقع وقتی قران درس می دهد تمام اموزه های دینی  خودش را که از کودکی هم ریشه داشته را دارد چکار می کند نسبت به ان انتقاد می کند و این کار ساده ای در زندگی یک فرد نیست شما خودتون را در نظر بگیرید اموزه های  دوران کودکی شما  وقتی درونی می شود تمام وجود شما را شکل می دهد
کمتر ادمهایی پیدا شدند در طول تاریخ که توانسته باشند نسبت به این درونیات عصیان کنند رمبو از این جهت زندگی اش هم قابل تامل است  برخلاف چیزی که اقای جهان ابادی می گویند
 در واقع می خواهد بگوید که انچه را که نمی شود در قالب شعر گفت من زیستم
 و اگر این شخصیت ظرفیت اساطیری پیدا می کند می خواهم بگویم که نمونه های تاریخی انها زیادند مثالم خود حضرت مسیح است این ایه بزرگ انجیل است که می گوید  اگر کسی این طرف صورتت سیلی زد  ان طرف هم نگه دار تا سیلی بخورد  شما این را در عمل نگاه کنید اگر بخواهیم این را زندگی کنیم  چقدر باید ظر فیت پذیر باشیم که این را نشان بدهیم  حالا عصیان رمبو هم همینطور  اگر ما نظرا به این نتیجه رسیده باشیم که نسبت به داده های  دوران کودکی خودمان عصیان کنیم  یک موقع حرفش را می زنیم یک موقع خطور می کند در قلب و اندیشه مان و لی یک موقع این  انتحار اجتماعی را انجام می دهیم
ومن اشاره می کنم به بحث ارتداد در اسلام الان یک سوالی را یکی از متفکرین معاصر از علما کرده بود  می گفت اقا ارتداد اگر در ذهن شکل بگیرد در واقع این را باید چگونه بیانش کرد
حالا فکر کنید یک ادمی مثل رمبو دچار ارتداد نسبت به زندگی قبلی خودش است از نظر من اگر می بینیم زندگی رمبو تامل زاست بخاطر اینکه خود این زندگی حرفهای کلانی برای بشر دارد بشر مدرن یا بشر خیلی شی شده  زیاداست  اما رمبو اصلا در این تیپ نمی گنجد فردیت نابی را به ما نشان می دهد که به نظر من همیشه به قول نیچه به عنوان شور حیات  در برابر تمام  کلیشه هایی که می اید انسان را اسیر کند یک نو پیام اور  رهایی است


هادی جهان ابادی : من البته فکر می کنم یک سوء تفاهمی به وجود امد که می خواهم روشن کنم یک وقت است که مدخل های بحث با همدیگر مختلط شوند در نهایت منجر به یک نظریه ای خواهد شد که این نظریه اثباتش بسیار دور از دست خواهد بود  یک وقت هست که در حیطه بررسی تاریخ انسان نوابغ تاریخ انسانی می خواهیم کسی را بررسی کنیم  می توانیم بگوییم که رمبو یکی از اینها است  ولی اگر بیاییم در حد نوشتار شعر رمبو را بررسی می کنیم اینجا دیگه برای ما هیچ اهمیتی ندارد که رمبو بعد از نوشتن اخرین اثر رمبو چه کارهایی را انجام داده است اینها مسایلی است که در سطحی که ما بخواهیم یک نابغه را بررسی بکنیم که بدانیم این چه جور ادمی بوده  رابطه اش با دنیا چگونه بوده نوعی از هستی شناسی را بخواهیم در باره اش تعریف بکنیم در این بحث ها می شود به ان پرداخت من هم هیچ مشکلی ندارم  اما اگر ادامه این زندگی را بررسی بکنیم در حیطه نظریه ادبیات یا ان را موثر بدانیم در نظریه ادبیات من با این مشکل دارم  و  از نوزده سالگی به بعد در عالم نوشتار  یا در عالم نویسایی فردی به نام ارتور رمبو مرده است


یاور بذر افکن : وقتی که ما برمی گردیم به یک رویداد تاریخی با چیزی جز نوشتار طرف نیستیم اینکه  گفتند  زندگی رمبو یک زیبایی شناسی درونی دارد جدا از زیبایی شناسی نوشتاری نمی تواند باشد وقتی رمبو شعر را کنار می گذارد یا ادمی مثل هدایت خودکشی می کند یا چیزهایی شبیه به این یک اتفاق فرامتنی نیافتاده است بلکه این اتفاقا یک اتفاق درون متنی است و باید با همان رویکرد نشانه شناسانه با آن مواجه شد یعنی اینکه کنش کنارگذاشتن شعر یا یک ژانر ادبی و به طور کلی  ادبیات خودش دالی ست  که باید دید  در متن  به چی دلالت دارد؟ این پرسشی است که باید با آن کلنجار رفت حالا این که آیا آن موقع مثلا هگل به فرانسه ترجمه شده بوده یا یک ادم نوزده ساله چقدر می توانسته فلسفه خوانده باشد و این حرفها معلوم نیست ما را به جایی برساند.مهم اتفاقی است که در متن می افتد. 
ارش ا..وردی:  رمبو دقیقا یک موجود عجیب است و این عجیب بودن بر می گردد به یک نوشتار شقه شده که بعث می شود تناقضاتی و دیدگاههای مختلفی شکل بگیرد جواب سوال هادی این است که در رمبو یک جابجایی اتفاق افتاده است یک امر واقعی که بعد از امر نمادین اتفاق می افتد که اخرین مرحله رشد انسان است اینجا قبلا اتفاق افتاده است  یعنی دوران نوشتار شعری در انجا اخته بوده یعنی دوران واقعی لاکانی رمبو بوده و بعد از ننوشتن دوران بازگشت رمبو است  یعنی دوران نمادین رمبو  شقه شده هست ولی نمی توانیم ان را قبول نکنیم چون به هم زنجیر شده اند


 
بهنام بدری : این بحث را با یک حرفی از یاور تمام می کنم وقتی که ما باهمدیگه راجع به رمبو قبلها حرف می زدیم یک حرفی زد من یادم ماند  و این بود که رمبو وقتی که شعر نوشتن را کنار گذاشت  خودش تبدیل شد به کاراکتر های شعر های دیگران
 
 
دکتر خرمی :  در واقع یکی از اصلی ترین دلایلی که رمبو شعر را کنار گذاشت  به خاطر این بود که رمبو بر علیه هر چیزی که به عنوان نارسیس بعنوان یک کل شکایت داشت وقتی دید که خودش در یکی از نمایشنامه های کلودل شخصیت اصلی داستان است در واقع در میان نمایشنامه های کلودل سه نمایشنامه وجود دارند  که در انها مستقیما نام رمبو اورده شده است و در هر کدام از انها کلودل به یکی از جنبه های شخصیت رمبو پرداخته است  نمایشنامه سر ظهر  مرحله دوم زندگی رمبو کار فعالیت قاچاق نمایشنامه دوشیزه  ویالون و در بخش سوم نمایشنامه من دیگری هستم یا نماز در انجا  با دو گرایش زبانی مختلف  حتی مقدمه ای که برای چاپ اول کتاب اشراق ها اقای کلودل نوشتند ارتور رمبو اسطوره ای در یاغی گری بود و....
ان موقعی که  خود ش بود نگذاشت  مقدمه همراه کتاب بماند و تمام ان را از کتاب پاره کرد  بعد از این قضیه وقتی دید کلودل یا والری دارند رو به سمتش می اورند  دارند او را توتم یا بت می کنند  یا می پرستند  البته این یک نظر شخصی است  اما  اینجا بود که گذاشت کنار و سعی کرد این یاغی گری را جای دیگری اجرا کند  که هرکسی هم اگر رمبو را بشناسد نتواند بپرستد بخاطر کار قاچاق  یا بخاطر دلایل دیگر .


در پایان جلسه دوستان به شعر خوانی پرداختند و همه چیز در پایان  تمام نشد.

۱۷ اسفند ۱۳۸۴
تماس