خط آزاد » گفتوگو:
چه ساده، چه به سادگی گفتند: گفتوگوی انتقادی با محمد شمس لنگرودی دربارهی سادهنویسی
علی سطوتی قلعه ـ گفتوگو درباره جریان سادهنویسی در شعر امروز نه خیلی ساده است و نه خیلی دشوار. ساده نیست، چون هنوز این جریان به یک تز نظری تبدیل نشده که چارچوب کلی آن معلوم باشد. به همین دلیل از همان ابتدا شاید طرفین چنین گفتوگویی به توافق کلی بر سر برخی مفاهیم نرسند. دشوار هم نیست، چون نمونههای واقعی این جریان در دسترس هستند و با اتکا به چنین نمونههایی میتوان گفتو گو را از سردرگمی درآورد.
من نظریهپرداز نیستم: گفتوگوی انتقادی با حافظ موسوی به بهانهی انتشار پانوشتها
انتشار کتاب «پانوشتها» با عنوان فرعی «پنج مقاله در حواشی نظریههای ادبی» در فضای شعر این سالها که آشکارا رغبت چندانی به مباحث تئوریک و تاریخی در آن دیده نمیشود، یک اتفاق خوشایند است و این البته صرفنظر از آن قضاوتی است که دربارهی این کتاب میتوان روا داشت. حافظ موسوی در این مقالهها دست روی نقاط تاریخی شعر معاصر فارسی میگذارد و میکوشد نسبت آنها را با نظرگاه انتقادی نیما مشخص کند. اما آیا موسوی یک شاعر و منتقد نیمایی در سال 89 است؟
علی سطوتی قلعه و آرش الهوردی: سرچشمههای حادبیانگری
چرا باید نوشت؟ و فراتر از آن، در چنین وضعیتی که لابد هر کس به شیوهی خودش آن را توضیح میدهد، چرا باید شعر نوشت؟ نقد ادبی همواره از پاسخ به چنین پرسشی طفره رفته و جای آن کوشیده است تا از چهگونه نوشتن حرف بزند. به این ترتیب و به عنوان مثال، یاس ویرانگری که گاه و بیگاه خِر نویسنده را میچسبد و نوشتن را همچون کنشی بیمعنا القا میکند، صرفن یک حالت روانی تلقی میشود که باید آن را با روانکاوش در میان بگذارد.