خط آزاد » مانیفست » مانیفست

 توضیح ضروری:
بعد از دو سال و اندی که از تاریخ ثبت و انتشار این بیانیه می‌گذرد، طی یک جمع‌خوانی با موضوعیت مانیفست و با حضور مجید یگانه، علی سطوتی قلعه، یاور بذرافکن، محمد رضا اسکندرنژاد و سام مقدم، نهایتا تصمیم بر آن شد تا بار دیگر به معرض نمایش گذاشته شود؛ این بار با چند امضای جدید و حذف یک نام از فهرست اولیه‌ی امضاها. متن جمعخوانی به زودی در سایت عروض منتشر خواهد شد.
 
 
به نام تاتانوس و قابیل
... و ما چشم‌های ایشان را خسته کردیم و زبان چون کوهی در هوا منتشر شد.
ولادیمیر ناباکوف عزیز به من آموخته است anti astethic. من به فرزندانم حتمن astethic خواهم داد.
موریس بلانشوی پدر می‌گوید : « هر متن قابل تاویل ، رادیکال نیست . »
مولانا میشل فوکو گفت : « انسان پدیده‌ای مدرن است . »
هنر و زیبایی چه رابطه ای دارند ؟ هنر را با زیبایی تعریف می کنند اما عکس آن موجود نیست. زیبایی هر آن چیزی ست که در آن هنر اساسن وجود ندارد. هنر تا قبل از عصر مدرنیته و خلق و اختراع انسان، به موجود دوپای کثافت، می گفته : " بیا، کوچولو ، بیا و نشان بده بین پایت چه داری. " هنر منفعلانه و از ترس یا هر چیز دیگری روبروی مخاطب زانو زده است، هنرمند تولید داشته، تنها برای مخاطب. لذت تولید برای تولید را نچشیده است. چرا هنرمندی که از تاویل استفاده می کند، دیگر ارضاست ؟ چرا جکسون پولاک خود ارضاست ؟ آیا خود ارضایی مازوخیسم است ؟ اینها را جامعه و روشنفکران و فرهنگیان حقوق بگیر می گویند. چرا هیچ کس از هنرمند نمی ترسد ؟ قشر وسیعی از فرهنگیان جیره خوار در فاحشه خانه های فرهنگی این مملکت، به فکر برنج و حقوق و زن و بچه هستند و تمام سعیشان این است که سطح فرهنگی این مردم را بالا ببرند. آیا مردم نمی توانند بدون فرهنگ سکس کنند ؟ مردم بدون ما شاعران و ما شاعران بدون مردم می توانیم ادامه دهیم. زندگی خوب ، یعنی زندگی و جامعه ی بدون مردم ، و حالا این مردم به مثابه تعداد زیاد مخاطبان ماست. هر چه قدر در طی تاریخ هنر،هنرمند های زیبا نویس داشته ایم، به گور می سپاریم.چه قدر باید طول بکشد تاما دیگر عبدارضایی وفلاح و پاشا و براهنی و نیما و همه و همه ی شاعران زیبانویس را نبینیم.
" دیشب تمام شب، ایده ی زیبایی با چاقو بالای سرم ایستاده بود وکافی بود من کوچکترین حرکتی بکنم تا او مرا ... "
این اصلن ویژگی زبان فارسی ست. لعنت به زبان فارسی . زبان فارسی اصلن متن ادیپی ست. آنقدر ساختمند است که شکستن نحو درآن به شکل مسخره ای اصوات را لکنت آور می کند. چرا نامزدم مرا رها کرد ؟ این از قابلیتهای زبان فارسی است. زبان فارسی نحوپیوسته ای دارد که در آن امکان فاصله گذاری در اکثر موارد مابین مصوتهای بلند است. فرم هندسی مصوت های بلند موضوع بنیان هستی شناختیک شاعران زبان فارسی را نشان می دهد. از آنجایی که نحو فارسی، تصویری زنانه است، راحت تر در دست می آید.
می باید از سینه های بر آمده ی زبان فارسی شروع کرد.
وقتی سر فصل نحو زبان فارسی را می گشاییم، باید از شاعر این زبان بپرسیم . شاعر زبان فارسی چگونه شاعری ست ؟ از آنجایی که این زبان ، اساسی دیالوگی و ارتباطی دارد ( مثل باقی زبانها ) و زن ذلیلی از آن می بارد (مثل برخی زبانها ). پس می توان حدس زد این شاعر خود ارضای بی دست و پا با چه مسائلی می تواند و باید در گیر باشد. محدودیتهای این شاعر مشخص است، غرق در اوهام ضمایر و افعال " شدن و کردن " دست و پا می زند. با روی کار آمدن حکومت جدید در زبان فارسی ، زن این ادبیات تمام موقعیتهای منریستیکی اش را از دست می دهد و در این تقابل سازنده ی تختخوابی مرد ادبیات فارسی، این سر گشته ی سادیستی به دنیای مازوخ بزرگ پناه می برد. مازوخ دست نوازشش را بر ادبیات فارسی کشیده است. ادبیات فارسی بعد از نیما، ادبیاتی مازوخیستی ست. قبل از نیما هم همین وضع بوده. ۸۰ سال است مخاطب زندگی شاهانه ای کرده و هنوز سایه ساد را بالاي سرش ندیده، داس مقدس حرف اضافه و قید و مضاف گردنش را نزده و آنتی استتیک به پشتش فشار نیاورده. در آغاز مخاطب، مولف می میرد. خون مخاطب، تشنگی آرد به دست. متاسفانه بهترین شاعران ما ، بهترین مخاطبان ما هستند. چرا زبان فارسی اینهمه نقطه دارد ؟ و این وضعیت چه تاثیری در متن ادبی فارسی می گذارد ؟ چرا به عنوان مثال حرف " ن " دو نقطه ندارد ؟
شاعران متن زبان فارسی به چند دسته تقشیم می شوند : ۱- شاعران جیره خور دولت زبان فارسی
۲- شاعران غیر جیره خور دولت زبان فارسی ۳ - شاعران گشنگی
شاعران دسته ی اول، عمرشان طولانی باد. شاعران دسته ی دوم، از شاعران دسته ی اول فاشیست ترند و شاعران دسته ی سوم پیشاپیش مرده اند. رادیکالیته ی آزاد در زبان فارسی وجود ندارد. مکان گرایی زبان فارسی، بسامد فعل ماضی را در آن بالا می برد. اکثر سطرهای شعر جدید، جملات خبری هستند که با درک زیباشناسی مخاطب و با حدود آن نوشته می شوند. ما واقعن معضل داریم. یک عده ای شعر را برای شعر می خواهند، شعر آبستره می نویسند. یک عده ای هم شعر را برای مخاطب می خواهند. ویک عده ی مادر به خطای محافظه کار هم هر دو را می خواهند. ما دسته ی اول را طلب می کنیم. ماپیشاپیش جزء شاعران آبستراکشن هستیم، حال روح سادی بیدار شده، مخاطب را میجوییم تا بکشیم. یکی از راههای دستیابی به این موضوع آنتی استتیک است. ما از این پس بی نهایت " مخاطب متن گریز " تولید می کنیم. مخاطب ، یک ویروس است. وقتی یک کتاب یا پدیده ی فرهنگی یا هر چیز دیگری را می خواند، بعد از گذشت زمان کوتاهی ، اپیدمی رو به رشد مي کند. اگر تمام ظرفیتهای زبان فارسی را به کار بیندازیم، مخاطب لذت می برد. پس باید از تمام ظرفیتهای این زبان استفاده شود تا از لذت خواندن فقط درد بکشد. چرا متن باید فاحشه باشد ؟ این حق مسلم ماست که مولفینی باشیم که بتوانیم همیشه در ارضای کامل به سر ببریم.
اولین بار کلمه پلید " تو " در تاریخ شعر از دهان گشاد " رودکی " پرتاب می شود و تا امروز یقه ی ما و زبان فارسی یکی ست. موسیقی شعر مرتبط به تغزلی ست که به این " تو " باز می گردد. موسیقی ربطی به شعر ندارد. تاکید می کنم موسیقی این وجوه احمقانه را تقویت می کند و بس . با این مطلب که نیمای یوشیج یا همان علی اسفندیاری، گمان می رود که شعر فارسی را دگرگون کرده و به آن آزادی اعطا کرده. می گویم ، هیچ تغییری ممکن نبوده اتفاق بیفتد. هر چیز تازه ای که از دهان این مرد روستایی لمپن بیرون آمده ، وجه تفارق زبان فارسی و شعر فارسی را با سایر شعرها در تمام نقاط دنیا افزایش داده است. تغییرات ساده ی صوری نیما به درد کشیدن تریاک و خواندن شعر همراه آن می خورد. هر مرد ، تریاکی مزلفی که کمی دودی می شود، نو آوری می کند. اصلن مواد را خرج این مزخرفات می کند. پس از گذشت ۸۰ سال من هنوز این " تو " را می بینم، فقط ظاهر معشوقه عوض شده، ابروی کمانی شده، ابروی غیر کمانی . این به درد شعر نمی خورد. اگر بخواهیم شعر فارسی را در همین گستره و با توجه به به تاریخ آن تعریف کنیم، پس زبان فارسی اصلن شعر ندارد. آدم احمقی چون حافظ به چه درد و حال و روز مفلوک شعر می خورد ؟ امروز فقط می توان با آن فال گرفت. کسی که سوار ماشین مدل بالاست ، یادش می رود شعر یعنی چه، اصلن به او مربوط نیست، او برای تحریک معشوقه اش راههای بهتری سراغ دارد. راههای تازه تولید می شود. حالا که شعر فارسی مخاطب ندارد، پس ما شعر را به جریانی که خودمان دوست داریم می اندازیم. شعر مدرن در ایران تازه با حضور این پیرمرد حماق ( براهنی )پا گرفته است. نگه داشتن پروسه ی مدرنیزاسیون شعر فارسی به زودی اتفاق خواهد افتاد. روزها می گذرد و شعر های خوب فارسی کهنه تر می شود. این جا حرف مصرف است . تولید تولید به نفع تولید اتفاق افتاده. در مورد ما. در مورد هیچ کس فرق نمی کند، حتا بهترین شعرهای هوشنگ ایرانی یا اسماعیل شاهرودی مربوط به اتودهای اولیه مدرنیسم در شعر فارسی ست. این زبان بی پرو بال و معماری شده و اتو کشیده به درد رزم و جنگاوری با زبانهای دیگر نمی خورد . حتا زبان عربی که معلوم نیست مثل خود عرب ها از زیر کدام بوته در آمده، این روزها از فارسی جلوتر می رود. بهترین دوستان هر انسانی بزرگترین خائنان محسوب می شوند. کسانی بوده اند که از دم از حرکتهای تازه زده اند و بعد شب به خاطر گرسنگی شعر سفارشی نوشته اند. شعر سفارشی نوشتن مشکل ندارد ، بحث در گرفتن پول است. یک موقع من بهترین شعرم را می دهم به کسی، تنها برای رفع خود ارضایی . دوست دارم شعرهای خودم را بدهم، نسخه های اصلی شعر را البته، بقیه هم ارضا شوند.
برای جلوگیری از باند بازیهای ادبی می توانیم خود را باند ادبی قلمداد کنیم. هر کسی که از راه می رسد ، متعلق به گروه - رسته و باندی ادبی ست. این روزها آدمهای تنهایی که برای خود بنویسند پیدا نمی شود. این حرف ها متعلق به دوره ی مدرنیسم ادبی ست. شاعر مفرد با تمامی روحیه مدرنی که در کلمه اش پنهان است، کلاسیک شده است. آن هایی هم که کار گروهی می کنند، تنها، انفراد و فردیت خودشان را در صورت سایرین می پاشند. هر بیراهه ای که در هنر انتخاب شود، عاقبت تبدیل به اتوبان می شود. مفهوم باکره، مثل دست زدن به خورشید است. مانیفست شعر از شعر دفاع می کند.این متعلق به دوره ای ست که تعهد هنوز از مد نیفتاده و مد نشده بود، الان " دفاع " وجود ندارد. بهترین دفاع، حمله است. ما بهتر است بگوییم : " بهترین حمله ، حمله است " وقتی مکان ها و زمان های انتقال دهنده ی پتانسیل شاعرانگی را مرکرزدایی کنیم، به سمت دستیابی به انتقال دهنده ی پتانسیل شاعرانگی جدید حرکت نموده ایم. شاعرانگی کلمه ای ست که چون بقیه صور و نامهای مربوط به این هنر، وجهی تغزلی موسیقیایی دارد. بهترین راه این است که زبانی خلق کنیم، بدون دستور و شروع به نوشتن با آن کنیم. ما نوشته هایمان را " شعر " می نامیم، و این کلمه را به تصرف می گیریم و به همه ی تاریخ ادبیات پیش رو با دیده حقارت نگاه می کنیم. پیش از این باید به سوال های مختلفی جواب بدهم، شعر چیست ؟ چگونه می توانم شعری را تشخیص دهم که واجد ملاک ها و ضد ملاک های تعیین شده و نا شده ی این بیانیه باشد ؟ نظرمم درباره ی شاعران دور و بر چیست ؟ شعر مدرن چیست ؟ چرا زیبایی شناسی برای ما منسوخ شده است ؟ دلایل حرکتی چنین چیست ؟
برای جواب گفتن به این سوال ها همیشه می گویم : " وقت ندارم ! " سوالهای کلیشه ای و هر سوالی بدون پاسخ از سوی ما باز می گردد و هدف برای ما وجود نخواهد داشت، هر کس می تواند الگو باشد و الگو وجود نخواهد داشت، خطوط مشخص را آدم هایی تعیین می کنند که با ما هستند، واین خطوط نیز فردی ست. هیچ کس تا هنگامی که زنده باشم، نمی تواند به بیانیه جهت بدهد. متن بیانیه وهمه چیزهای حاشیه ای و غیر حاشیه ای آن متعلق به تاریخی اند که در آن نوشته شده است، پس قضاوت آیندگان هم مسخره است و هم حماقت بار.
 
امضاء :
مجید یگانه
سام مقدم
علی سطوتی قلعه
یاور بذرافکن
آرش الله وردی
محمد رضا اسکندر نژاد ( یاشار)
 
•        متن نوشته شده مانیفست از < مجید یگانه > است.
•        امضا پذیرفته نمی¬شود مگر در شرایط خاص.

۱۶ شهریور ۱۳۸۶
تماس