خط آزاد » یادداشت » علی سطوتی قلعه: وراجی علیه خواندن؛ در اهمیت شعرهای انسیه اکبری

1 - برخی شعرها مهم و برخی دیگر درخشان اند. تاکید بر این که شعری مهم است، بدان معنا نیست که از هر گونه درخشش ادبی تهی است. بماند که در شرایطی که شعر اهمیت تاریخی خود را از دست داده، نوشتن شعرهای درخشان کمابیش محل سرزنش است و در حکم سرپوشی ایدئولوژیک بر این واقعیت قلمداد خواهد شد. همزمان، شعرهایی می توانند مهم تلقی شوند که در کار باز گرداندن آن اهمیت تاریخی از دست رفته به شعر نباشند، بل این بی اهمیتی را فعال و به شکلی درونماندگار سازوکار نوشتن خود کنند. تا پیش از این نوشتن شعرهای مهم در حکم نوعی ایثار درک می شد. شعر مهم، شعری بود که کم تر خوانده می شد، و در عوض، فضایی را می گشود که شعرهای درخشان بعدی در آن مستقر می شدند. از «افسانه» می توان به عنوان یک نمونه ی گل درشت شعر مهم در تاریخ ادبیات فارسی نام برد؛ شعری که بیش از آن که آن را بخوانند، بدان ارجاع  می دهند. اکنون در دوران از دست رفتن اهمیت تاریخی شعر، تنها نوشتن شعر مهم است که اهمیت دارد، آن هم به همان کیفیتی که از آن یاد شد. شعرهای درخشان، همزمان که می خواهند بر فراز چنین دورانی بایستند و آن را به نام خود سند بزنند، از آن عقب می مانند و بیرون می افتند؛ چه آن که اینگونه شعرها در کار پر کردن و معنا بخشیدن به دورانی اند که شعر در آن از هرگونه معنایی تهی است. در روزگاری که شعر کم تر از همیشه در همه ی اعصار خوانده می شود، نوشتن شعر به قصد آن که خوانده شود، گیرم که خوانده شود، مشارکت در آن سازوکاری است که شعر را به مثابه یک امکان مداخله به حاشیه رانده است. تنها جهت این مشارکت عوض شده و سازوکار آن بر سر جای خود باقی است. این امکان مداخله تنها در صورتی همچنان به مثابه یک امکان در شعر نهفته می ماند که شرایط انضمامی روزگار حاضر را درونی خود کند. با چنین حکمی نباید قفانگرانه برخورد کرد. هر شعری که کم تر خوانده می شود، لزومن شعر مهمی نیست. بل هر شعر مهمی، لزومن شعری است که در برابر خواندن مقاومت می کند، و این اتفاقی است که رد آن را در شعرهای انسیه اکبری می توان گرفت. اگر قرار بر این است که نوشتن شعر همچنان به عنوان یک امکان مطرح باشد، شعرهای انسیه اکبری در لایه هایی از خود مجالی برای طرح این امکان را فراهم می آورند، و در جایی اهمیت می یابند که سودای تحقق تام و تمام این امکان را از سر به در کنند و به این ترتیب، این اهمیت درونماندگار وضعیت تاریخی کنونی شعر باشد.
2 -  مسئله ساز اساسی شعرهای انسیه اکبری را می توان از شمای کلی این شعرها بیرون کشید: شعرهایی بلند، با جملاتی طولانی، و تقطیعی که گرچه مشخصن بر این جملات اعمال می شود و آن ها را به چند سطر تقسیم می کند، اما مطلقن آن گونه که مثلن در شعرهای شاملویی یا شعرهای براهنی در «خطاب به پروانه ها» به چشم می آید، کارکردی بلاغی به خود نمی گیرند. این شعرها بیش از هر چیز دیگری شعرهای وراجی هستند. اگر بنا بود تا این شعرها با توسل به شبه نظریه های ادبی که سمت و سوی فمینیستی دارند، خوانده شوند، قطعن این وراجی هم چون یک برگ برنده می توانست کلی فانتاسم انتقادی به بار بیاورد و این نتیجه ی حاضر و آماده را به دنبال داشته باشد که شعرهای انسیه اکبری بنا به همین خصلت وراجی خود از منطق نوشتار زنانه پیروی می کنند. این قبیل شعبده بازی های نظری و انتقادی را باید به مقاطعه کاران نقد ادبی سپرد که در روزنامه ها، در اینترنت و شبکه های اجتماعی آن، و در جلسات عمومی و خصوصی ول می چرخند و همچنان دارند خرگوش از کلاه خویش درمی آورند. حتا اگر کسی نداند که این شعبده بازی چه گونه اتفاق می افتد، در یک نکته شک نمی کند، و آن این که این فقط یک شعبده است، و نه چیزی بیش تر از آن. کار نقدی که از دل نظریه ی ادبی سربرمی کشد و همبسته ی آن است، البته کاری دیگر است. بر همین اساس، وراجی انکارناپذیر موجود در شعرهای انسیه اکبری را باید همچون کاری در نظر گرفت که این شعرها انجام می دهند، و آن را در سطح نخست در ارتباط با خودِ این شعرها و در سطحی فراتر در ارتباط با شرایط انضمامی شعر به طور کلی توضیح داد.
2 – 1 – درک وراجی به عنوان یک کنش زنانه بیش از آن که صراحتن به دام هویت مداری بیفتد، مشخصن از نوعی رهیافت روان شناختی سخیف برمی خیزد. تنها زمانی می توان شعرهای انسیه اکبری را از چنین تفاسیری رهانید که خواستِ این وراجی را خواستی رهایی بخش دانست که همچنان امکان بیان کردن را فارغ از ابژه های آن میسر می داند. بدیهی است خطابِ این خواست کلی و عام خواهد بود. در عین حال، نباید توهم به خرج داد. چنین مواجهه ای نه فقط با شعرهای انسیه اکبری که با هر شعر دیگری از این دست، توقعی را که از شعر می رود، وامی نماید. این یک هشدار بیرونی نیست؛ درونی ِ هر خواستِ رهایی بخش در هر سطحی است.
2 –2 – وراجی ِ شعرهای انسیه اکبری روی یک خط مستقیم اتفاق نمی افتد. این وراجی، نمی خواهد چیزی از پیش موجود را همان گونه که هست، به تمامی انتقال دهد، آن هم با این توهم که این انتقال، تام و تمام خواهد بود، نظیر آن چه در وراجی های روزمره در تاکسی، محل کار، و مهمانی ها مشاهده می شود؛ بل دقیقن اتفاق می افتد: این وراجی، یک وراجی است. همین است که این شعرها مطلقن خواندنی نیستند. این شعرها را نمی توان خواند. اما این بدان معنا نیست که این شعرها در سوی مقابل، به همان معنایی که بارت مدنظر دارد، نوشتنی باشند. این شعرها را نمی توان بازنوشت. نه این که چنین چیزی امکان نداشته باشد، که دقیق تر آن که هیچ امکانی از این بازنویسی سربرنمی آورد. امکان اصلی در خودِ این شعرها نهفته است؛ در نوشتن آن ها، در این وراجی های دور و دراز، در این سبک نوشتن که به لحاظ افراطی که در بیان به خرج می دهد، هرگز به مشخصه های سبک شناختی خود فروکاسته نمی شود و در عین حال مقاومتی درونی در برابر خواندن و تصحیح از خود نشان می دهد.  بی هوده نیست که نوشتن درباره ی این شعرها حتا نیازی به کندن پاره ای از آن ها و آوردن شان به عنوان مثال ندارد. این افراط، این زیاده روی، وجهی مصرف گرایی را بازنمایی می کرد، اگر مازاد آن محتوایی هویتی یا روان شناختی می بود؛ در حالی که از اساس از منطق بازنمایی فراتر رفته و خود به مازاد هر گونه منطقی از این دست بدل شده است.
2 –3 – و درست در برابر چنین افقی است که تقطیع شعرهای انسیه اکبری واجد اهمیتی از آن دست می شود که در ابتدای این یادداشت بدان اشاره شد. جملات به واحدهای کوچک تر ِ پیش بینی ناپذیری تقسیم می شوند که هر یک، تشکیل یک سطر را می دهند، بدون آن که این نوع سطربندی در کار فربه سازی ژنریک شعر باشد و خواستِ پر کردن آن تهیگی را به پیش ببرد که همواره شانه های شعر از آن به لرزه افتاده است. این تقطیع، همچنین بدون آن که بازنمایی افراطی باشد که در شعرهای انسیه اکبری کار می کند، همبسته ی آن و دقیق تر آن که در جهت ِ تشدید آن است. این لحظه ای خاص در پروژه ای جمعی است که از آن می توان به نام حاد بیان گرایی نام برد و طی این سال ها در پایگاه اینترنتی مطرود دنبال شده است؛ خاص از این نظر که در بیش تر شعرهایی که طی این پروژه تولید شده اند، یک شاخص عمده به چشم می خورد، و آن جملات بلندی است که تقطیع را برنتافته اند و در یک سطر، که ممکن است بیش از یک سطر هم باشد، گنجانده شده اند، در حالی که شعرهای انسیه اکبری به این تقطیع گشوده اند، و در عین حال، همچنان حدت بیان خود را حفظ و بعضن تشدید کرده اند. نه این که بشود قاعده ای کلی از این شعرها بیرون کشید و حکم به تقطیع سطرهای بلندِ شعرهای دیگری داد که تا کنون حادبیان گرا خوانده شده اند، که اصل ماجرا از قرار دیگری است، که تقطیع شعرهای انسیه اکبری درونماندگار ِ آن نوع وراجی است که این شعرها به خرج می دهند. درست به همین دلیل، باید به استقبال آن لحظه رفت و نسبت به آن گشوده بود؛ لحظه ای که حادبیان گرایی از یک دستورالعمل جمعی فراتر می رود و تولیدِ تفاوت می کند. نیز آن نوع وراجی و این خواستِ تقطیع به نحوی شعرهای انسیه اکبری را تحت تاثیر قرار می دهد که همچنان باید بر سر آن ایستاد و توضیح اش داد.
2 - 3 – 1 – عطف به آن فهمی که از وراجی در شعرهای انسیه اکبری به دست داده شد، تقطیع این شعرها را باید همچون بروز مادی این وراجی و همبسته ی آن درک کرد. چه اتفاقی دارد در شکستن جمله ها و توزیع آن ها در سطرهایی متعدد می افتد؟ اگر در یک سو وراجی چنان به سازوکار درونی اش وفادار می ماند که ابژه های بیان را جا می گذارد و هرگونه محتوابخشی به خود را  پس می زند، نه در سویی دیگر، که باز در همان سو ساخت جملات در هم می شکند و به سطر هایی تقسیم می شود که هر سطر روی سطری دیگر سر می خورد، از آن فاصله می گیرد و نهایتن آن را جا می گذارد. این تقطیع هرگز بازنمایی آن پیچ و تابی نیست که در وراجی اتفاق می افتد و سوژه ی آن خصلتن مدام از این شاخه به آن شاخه می پرد، بل همچون یکی از لایه های شعر که در لایه های دیگر منحل نشده باقی می ماند و در عوض، اثرگذاری آن لایه ها را تشدید می کند،  عمل می کند. اگر پیش تر گفته شد که این سطربندی در کار فربه سازی ژنریک شعر نیست، اینک باید یک گام به پیش نهاد و اضافه کرد که نوعی مقاومت درونی را نیز در برابر این خواست ژنریک سامان می دهند. سطرها نه تنها آن تهیگی را پر نمی کنند، که خود جاخالی می دهند تا آن تهیگی بیش از این ها به چشم بیاید.
2 – 3 – 2 -  همین تقطیع و این جاخالی دادن مداوم است که سویه ای به شدت آیرونیک به شعرهای انسیه اکبری می بخشد. رد این سویه را گرچه می توان در سطرهایی از این شعرها گرفت که مشخصن محتوایی آیرونیک دارند، اما آن را باید مشخصن در نسبت با ساخت کلی این شعرها قرار داد و زیر ذره بین برد. در این صورت، ماجرا دیگر به همین سطرهای یادشده خلاصه نمی شود. این اتفاقی است که در کلیت شعرهای انسیه اکبری می افتد؛ یعنی درست در همان ترازی که این کلیت، هر بار که هجوم می برد تا شعر را فراچنگ خود آورد، پس زده می شود و ناکام می ماند، چرا که سطرها چنان از یکدیگر فاصله می گیرند و یکدیگر را جا می گذارند که گاه با برآمدن یک سطر، سطر قبلی به کلی گم و گور می شود. بدین معنا، شعرهای انسیه اکبری همزمان که نوشته می شوند، زیر پای خودشان را خالی می کنند: نوشتن، به نحوی که ضمن آن، هرگونه جدیتی از آن زدوده شود. در پناه فهم کلی این سویه ی آیرونیک - در پیوند با وراجی و تقطیع شعرهای انسیه اکبری - است که به زوایای دیگری از این شعرها نور تابانده می شود. در این صورت، افراط در تتابع اضافات که به ظاهر، گاه بار توصیفی و گاه بدتر از آن بار استعاری نیز پیدا می کنند، از این تراز بلاغی فراتر می روند و بخشی از کاری به حساب می آیند که شعر در حال انجام دادن آن است: زیاده گویی، جا گذاشتن ابژه های بیان، سُر خوردن و جاخالی دادن، و همه ی این ها به گونه ای که خودِ فرم های بیان، از جمله و زنجیره های اضافی گرفته تا سطرها و بندها و شعرها، همزمان که به کار می روند، گویی به ریشخند گرفته می شوند.  یک موردِ خاص، موردِ بندها قابل توجه به نظر می رسد: بیش تر شعرهای انسیه اکبری اساسن فاقد چنین موردِ قابل اشاره ای است، و این علارغم طول این شعرهاست.  
3 – همه ی آن چه درباره ی اهمیت شعرهای انسیه اکبری بدان اشاره شد، سوای آن وجه توصیفی اش به نوبه ی خود واجد ایجابیتی درونماندگار ِ این شعرها نیز هست؛ به این معنا که این اشاره ها حدود و خطوط رادیکال شعرهای انسیه اکبری را نشان می دهند. بنابراین این ها گذشته ی شعری انسیه اکبری به حساب نمی آیند، که بیش از آن آینده ی آن را رقم زده اند. بدیهی است چنین شعرهایی هرگز به ابزاری ایدئولوژیک برای پر کردن تهیگی موجود یا بدتر از آن، تزئین آن بدل نخواهند شد. به عبارتی روشن تر، جای این شعرها در سایت های ادبی و کشکول های پر و پیمان شان نه بوده و نه خواهد بود. این ساعتی نیست که بتوان آن را روی هر دیواری آویخت. انتخاب شخصی بی معنا نیست، که درست از آن رو که سعی در معنابخشی دارد، باید آن را کنار گذاشت. این شعرهای انسیه اکبری نیست که در پایگاه اینترنتی مطرود منتشر می شود. این پایگاه اینترنتی مطرود است که در این شعرها انتشار می یابد. تنها درک این نکته است که اکنون اهمیت دارد؛ همین و بس. 

۱۰ مرداد ۱۳۹۰
تماس