خط آزاد » یادداشت » علی سطوتی قلعه: تزهایی در باب ادبیات اقلیت

یک– ادبیات اقلیت، ‌یک سبک ادبی نیست. این‌گونه نیست که بتوان سبکی ادبی را تشخیص داد که خواست اقلیت را به پیش می‌برد. هر گونه تلاش برای تشخیص مشخصه‌های سبک‌شناختی در آن‌چه ادبیات اقلیت نامیده می‌شود، از پیش امکان وجود چنین ادبیاتی را بر باد می‌دهد.
دو – ادبیات اقلیت، ادبیات ضدبازنمایی است و هرگز این قرار را با خود‌ یا مخاطبان‌اش نگذاشته که خواست اقلیت را در ادبیات بازنمایاند. در مقابل، خواست اقلیت را بر صفحه‌ی ادبیات حک می‌کند. اما حتا بیش از آن، تنها ردی از خود را در ادبیات بر جای می‌گذارد.
سه – ادبیات اقلیت، نویدبخش ادبیاتی نیست که سرانجام خواست اقلیت را تاب آورده و صدایش را شنیده و جایی را در خود به آن اختصاص داده است، که حاصل عبور اقلیت از ادبیات و عبور ادبیات از اقلیت است، که شدت‌بخشی ادبیات و اقلیت است نسبت به‌یکدیگر.
چهار – ادبیات اقلیت،‌ یک مفهوم کیفی است، به این معنا که بیش از آن که بر کسانی نظارت داشته باشد که در اقلیت‌اند، کسانی را اقلیت می‌داند که خود اساسن امکان نظارت ندارند. تاکید بر کیفی بودن این مفهوم، ‌یک تمنای نظری صرف نیست، که هر گونه چرخش به سوی برداشت کمی از ادبیات اقلیت، در حکم نقض غرض خواهد بود.
پنج – ادبیات اقلیت را نباید همچون برآمدن هویت ادبی تازه‌ای در نظر گرفت که قرار است خواست اقلیت را در ادبیات برآوَرَد. هر آن چه ادبیات را به چیزی این‌همان با خودش تبدیل می‌کند،‌ یک هویت ادبی است، و ادبیات اقلیت، از نقطه‌ای بر می‌خیزد که نااین‌همان است با خودش.
شش – ادبیات اقلیت هر آن چه را که با خودش این‌همان است یا امکان این‌همانی را برای آن به وجود می‌آورد، چه یک گروه اجتماعی، چه یک خرده‌فرهنگ، چه سازوکاری برای نوشتن، چه نظریه‌ای ادبی و چه ‌یک کلمه، عنصری هویتی می‌داند و پس می زند.
هفت – ادبیات اقلیت، نوعی از ادبیات در میان انواع آن نیست. قرار نیست ادبیات اقلیت فضایی خالی را پر کند که بدان اختصاص داده شده، و به این ترتیب، نشان بدهد که صحنه‌ی ادبیات از آن وجوه دموکراتیک که بدان وانمود می‌کند، بهره‌ی کامل برده است. از قضا اگر رسالتی بر دوش ادبیات اقلیت باشد، این رسالت به طور ذاتی عبارت از خالی نگه داشتن همان فضا و نگه داشتن خالی بودن آن خواهد بود.
هشت – ادبیات اقلیت، ادبیات گریز نیست، که اینک هرگونه گریزی خود به برآمدن هویتی تازه می‌انجامد، که بیش از آن دست گذاشتن روی این گریزها و افشای سازوکار هویتی آن‌هاست، و این تنها یکی از نقاط عزیمت ادبیات اقلیت است و نه چیزی بیش از آن، که ادبیات اقلیت بیش از آن که ادبیات گریز ‌یا فراتر از آن افشای آن باشد، ادبیات مقاومت است و کیست که نداند ادبیات مقاومت، چیزی جز ادبیات حمله نیست، و اینک این تنها چیزی است که از آن گریزی نیست: ادبیات اقلیت: ادبیات مقاومت: ادبیات حمله:  و تنها در این صورت، ادبیات گریز.
نه – ادبیات اقلیت، نه ادبیات شکست است، و نه سودای موفقیت و پیروزی را در سر می‌پروراند. ادبیات اقلیت، ادبیات ناتمامی و ناتمامی است. به همین معنا، ادبیاتِ اقلیت، قابل انتقال و آموزش نیست، که قابل سرایت است، و آکادمیک نیست، که همواره غیررسمی است، و در کار تفسیر موقعیت کنونی اقلیت نیست، که در حال تغییر وضعیت کلی ادبیات است، و رژیم تازه‌ای از ادبیات نیست، که خود علیه هر رژیمی‌است، و فربه و توپر و مستقر نیست، که لاغر و خالی و شناور است، و همه‌ی این‌ها نه هم‌چون مشخصه‌هایی سبک شناختی به حساب می‌آیند، که اتفاقن در کار تشدید سویه‌هایی از ادبیات اقلیت‌اند که آن را از هرگونه داشتن چنین مشخصه‌هایی دور می‌کند.
ده – ادبیات اقلیت، هیچ است و باید همه چیز بشود. این گزاره را نباید به گونه‌ای درک کرد که حاوی برداشتی کمی یا غایت‌گرایانه از ادبیات اقلیت باشد. همه چیز شدن ادبیات اقلیت به معنای بر شدن آن به ترازی مسلط نخواهد بود، که این تنها اشاره‌ای است به آن ظرفیت‌هایی که ادبیات اقلیت در خود دارد. ادبیات اقلیت تاکنون از این ظرفیت‌ها چشم پوشیده و به ظرفیت‌هایی چشم دوخته که ادبیات رسمی دارد تا این ظرفیت‌ها را به چنگ خود درآورد و بدان‌ها جامه‌ی عمل بپوشد. این در حالی است که ادبیات اقلیت باید که روی ظرفیت‌های خود کار کند. کار ِ ادبیات اقلیت روی ظرفیت‌های خود نه به معنای تحقق بخشیدن به این ظرفیت‌ها و بدین ترتیب بازنمایی آن‌ها و نه به معنای توسع بخشیدن  و به ترتیبی دیگر فربه سازی آن‌هاست، که مشخصن تشدید این ظرفیت‌هاست. همه چیز شدن ادبیات اقلیت، هیچ چیزی نیست جز دست گذاشتن روی هیچ بودن آن و ایستادن روی آن. ادبیات اقلیت، همواره از هیچ سر برمی‌آورد.
یازده -  ادبیات اقلیت اما خلع ژنریک ادبیات است. اما امکانی است برای برگذشتن از فاکت‌های ادبی. اما روزنی است به سوی رستگاری ادبیات، و اما این به معنای دلسوزی برای ادبیات نیست، که بیش از آن الغای آن به معنای کنونی است. اما این ادبیات اقلیت است، و ممکن است یک مشت خرده‌بورژوا با آن همان گونه رفتار کنند که با خودِ ادبیات، و آن را در جهت پر کردن حفره های ادبیاتی به کار ببرند که دیری است سوراخ سوراخ شده، و به آن لحنی دل‌سوزانه، عوامفریب و گاه با وقاحت تمام آکادمیک بدهند. اما و اما این ادبیات اقلیت است، و همواره در جای دیگری اتفاق می‌افتد.

۲۶ خرداد ۱۳۹۰
تماس