خط آزاد » یادداشت » سما اوریاد: پرتاب تخم‌مرغ رنگی بر خرابه‌های پلاسکو

پنجمِ بهمن ماهِ سال یکهزار و سیصد و نود و پنج یعنی درست پنج روز پس از حادثه‌ی آتش سوزي و سقوطِ پلاسکو، سازمان زیباسازی شهرِ تهران در فراخوانی از هنرمندان حرفه‌ای در زمینه‌های گوناگونِ هنری و علاقه‌مندان جهت شرکت در "جشنواره‌ی تخم مرغ‌های نوروزی" دعوت می‌کند تا "با هدف خلق آثار هنری به روش یکی از رسوم بومی ایران جهت ایجاد شور و نشاط در جامعه و زینت بخشی به فضای شهری در ایام نوروز" ثبت نام کنند. در شرایطی که تعدادِ نامعلومی کارگر و کسبه‌ی سابقِ پلاسکو همچون ارواح زخم خورده‌ای در شهرِ اینک پس از فاجعه‌ی تهران سرگردان‌اند و معلوم نیست کی، کجا و چطور دوباره نانِ شب‌شان را سرِ سفره‌ی عیدِ خانواده‌هایشان خواهند برد، عده‌ی زیادی تخمِ مرغِ هیولاوشِ هنوز رنگ نشده اواخر سال و نزدیک به عید در جای‌جایِ شهر ديده می‌شود. کمی بعد و خیلی نزدیک به عید، حتا مردمی که آمده‌اند برای خرید و همه انگار ارواحِ سرگردان و اکنون بیکارشده‌ی پلاسکو را از یاد برده‌اند، به هنرمندهايي كه با لبخندهای مسرت‌بخش‌شان قرار است در جامعه‌ی پس از فاجعه (تنها با دریافت 15000000ریال برای حرفه‌ای‌هاشان و 7500000 ریال برای غیرحرفه‌ای‌هاشان) با رنگ کردنِ تخم‌مرغ‌های سازمانِ زیباسازی شهرِتهران شور و نشاط ایجاد کنند نگاه می‌کنند و زیرِ لب آن مردم، همان مردم هم لبخند می‌زنند و به بوی تندِ رنگ‌ها آری می‌گویند.
حالا هم از عید گذشته و سی‌امِ دی‌ماه را هم تنها سفره‌ی خالی و سگ ‌دو زدن‌های خدا می‌داند چند کارگرِ بیکار شده‌ی پلاسکو به یاد می‌آورند. اما چیزی که هنوز حضور دارد اشکال گل و بلبلی و تخم‌مرغ‌های رنگ شده‌ی سازمانِ زیباسازی شهر تهران است. تهران، چون بچه‌ای نامنظم و شلخته، هرچیزی را که نصب و جاگذاری می‌کند تا مدت‌ها همانجا نگه‌ش می‌دارد. بقایا هنوز موجودند. دیگر خبری از آرتیست‌ها نیست اما حضورشان در جای جایِ تهران ملموس است. آرتیست‌های حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای شهرِ تهران، ردِ هولناکِ رنگیِ تخم‌مرغی‌شان را در همه‌جای شهر به ثبت رسانده‌اند. حضور تخم‌مرغ‌های به غایت مبتذل و خالی از هرگونه خلاقیتی در تهرانِ پس از فاجعه جایی برای گله‌گذاری از سازمانِ زيباسازي و البته كه به غایت بی‌سلیقه و خلاقیتِ شهرِ تهران باقی نمی‌گذارد. مشکل دیگر از جای دیگری آب می‌خورد: جوان‌های آرتيست و نقاش ما اینبار از گالری‌های بالای فرشته و ولنجک و کامرانیه‎شان پایین آمده‌اند و با خود طرفه‌های رنگارنگ آورده‌اند و همزمان بیلاخِ بزرگی به خرابه‌های پلاسکو نشان داده‌اند و خواسته‌اند برای هزارمین بار ثابت کنند که بله! ما آرتیستِ غیرسیاسی و غیرمردمی هستیم، ما هیچ چیز، مطلقا و تاابد هیچ‌چیز از رنج و مکافات نخواهیم فهمید. کارِ ما آوردنِ گواش و رنگِ روغن‌های‌مان و رنگ کردنِ تخم‌مرغ‌های گوگولیِ شهرِ تهران فقط بخاطرِ پول و البته تزریقِ نشاط به جامعه است. ما تا ابد هپروتي و پرت باقی می‌مانیم و تنها با درست کردنِ بلبل و سبزه و تخم‌مرغ رنگی نیست که این را هزارباره ثابت می‌کنیم، بلکه با ژست غيرسياسي مان و بيخيال بابا چندتا تخم مرغ رنگ‌كردن كه ديگر اين حرف ها را نداردمان، با چابلوسي  گالری‌دارهای بالاشهر را كردن و دستِ آخر با یک کاسه شدن با سفره‌ی شهرداری در پذیرفتنِ رنگ کردن تخم‌مرغ و درست کردنِ بلبل و اشكال هندسي و رنگي برای‌شان درست پنج روز پس از نیست و نابود شدنِ پلاسکو هم می‌توانیم ثابت کنیم مبتذل و از دست رفته‌ایم. ما دانشجویانِ هنرهای تجسمی، ما نقاشانِ حرفه‌ای و تازه‌کار، ما، همه‌ی ما بعد از دیدنِ صحنه‌ی فروریختنِ پلاسکو، خواستیم و پذیرفتیم با تخم‌ِ مرغِ رنگی، چهارهزار کارگرِ بیکار شده‌ی پلاسکو را هم با پولِ سازمانِ زیباسازیِ شهرِ تهران رنگ کنیم و به شکل ارواح دربیاوریم تا مردم نبینندشان. تا چشم باز کنند و تخمِ مرغ‌های بدریخت ببینند، تا در شهر قدم بزنند و انواع و اقسامِ اشکال زشت و بدقواره‌ی مثلا خلاقانه را ببینند و دلشان وا شود.
فراخوانِ پنجمِ بهمن‌ماهِ سازمانِ زیباسازیِ شهرِ تهران و پشت‌بندش حضورِ آنهمه جوانِ آرتیستِ حرفه‌ای و تازه‌کار آنهم درست پنج روز پس از فروریختنِ پلاسکو، نویدِ دوباره و چندباره‌ي هرچه بيشتر سياست‌زدوده شدن نسل جواني از آرتيست‌ها و جوان‌ها را مي‌دهد. حالا هرروز که از سرِ کار بازمی‌گردم، در ابتدای خیابانِ بهارِ شیراز و روي ديوار سينما پايتخت باید شاهدِ گل و بلبل‌های بدقواره و تخم‌مرغ‌هایی باشم که انگار قرار نیست روزها بعد از عید هم برداشته شوند. آنهمه ابتذال و زشتی و بی‌خلاقیتی همانندِ بقایای پلاسکو چون زگیلی بزرگ و چندش‌آور روی صورتِ شهرِ تهران جا خوش‌کرده‌اند و لبخندهاي خنثي اما حريص آرتيست ها، آن گوشه‌کناره‌هاش شاد و شنگول چشمک می‌زند.

۲۶ فروردین ۱۳۹۶
تماس