خط آزاد » یادداشت:


سما اوریاد: پرتاب تخم‌مرغ رنگی بر خرابه‌های پلاسکو

فراخوانِ پنجمِ بهمن‌ماهِ سازمانِ زیباسازیِ شهرِ تهران و پشت‌بندش حضورِ آنهمه جوانِ آرتیستِ حرفه‌ای و تازه‌کار آنهم درست پنج روز پس از فروریختنِ پلاسکو، نویدِ دوباره و چندباره‌ي هرچه بيشتر سياست‌زدوده شدن نسل جواني از آرتيست‌ها و جوان‌ها را مي‌دهد. حالا هرروز که از سرِ کار بازمی‌گردم، در ابتدای خیابانِ بهارِ شیراز و روي ديوار سينما پايتخت باید شاهدِ گل و بلبل‌های بدقواره و تخم‌مرغ‌هایی باشم که انگار قرار نیست روزها بعد از عید هم برداشته شوند. آنهمه ابتذال و زشتی و بی‌خلاقیتی همانندِ بقایای پلاسکو چون زگیلی بزرگ و چندش‌آور روی صورتِ شهرِ تهران جا خوش‌کرده‌اند و لبخندهاي خنثي اما حريص آرتيست ها، آن گوشه‌کناره‌هاش شاد و شنگول چشمک می‌زند.

ادامه مطلب »


سما اوریاد: گذار از باستان‌شناسی فاخر و فرهنگی به باستان‌شناسیِ معاصر|حاشیه‌نگاری بر رمان «کوچه‌ی ابرهای گم‌شده» نوشته‌ی کوروش اسدی


کارون، شخصیتِ محوریِ رمانِ «کوچه‌ی ابرهای گم‌شده» که از یک سو در کار خریدوفروش کتاب‌های دست‌دوم، نایاب، و ممنوعه است و از سویی دیگر مدام با چیزهای دورریز، آدم‌های مطرود و رابطه‌های فراموش‌شده سروکار دارد، انگار همیشه در حال گردگیری از کتاب‌ها، چیزها، آدم‌ها و رابطه‌های همه این‌ها با یکدیگر است. گردگیری و لایه‌برداری او از چیزهایی که این‌جا و آن‌جا می‌یابد، آدم‌هایی که می‌بیند و روابطی که در آن‌ها درگیر می‌شود، بیشتر به کاوشی باستان‌شناسانه می‌ماند. خانه‌اش هم بی‌شباهت به گنجینه‌های باستان‌شناسی نیست: کسی درحالِ کاوشِ مداومِ گذشته و وقایعی که در آن اتفاق افتاده، چیزهایی را آن‌جا نگاه داشته است. خودِ شهر برای کارون محوطه‌ای باستان‌شناسی به شمار می‌آید. کارون قلمرو کاوش‌های باستان‌شناسانه‌اش را تا درون خیابان‌ها و کوچه‌های شهر پیش می‌برد، دیوارها را بو می‌کشد، به اشیا و لکه‌ها دقت می‌کند و چیزی را از نظر بیرون نمی‌گذارد.

ادامه مطلب »


رسول صحرانورد: دیگر-ننوشتن و همچنان-نوشتن-۴

شاعران دیگر اگر ننویسند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ چنین پرسشی مرزی را ترسیم می کند که شاعران ایرانی هنوز نتوانسته اند گامی ورای آن بگذارند. درست هم از این رو است که هر آن چه در آن سوی مرز به عنوان امکان خلق و نوآوری سربرمی آورد، در این سوی مرز، این جا که هنوز پرسش از دیگر-ننوشتن به میان نیامده است، هیاتی بازاری و بی محتوا به خود می گیرد و اشاره به آن امکان ها بیش از هر چیز دیگری در حد مشارکت و ثبت نام در مسابقۀ احمقانه ای تلقی می شود که همچنان در ایران، این مرز پرگهر، بر سر بزک-دوزک های شعری مهمل و مبتذل در جریان است.

ادامه مطلب »


رسول صحرانورد: دیگر-ننوشتن و همچنان-نوشتن-۳

امتناع شاعران از پرسشگری در باب نوشتن شعر، در بابِ دیگر-ننوشتن و همچنان-ننوشتن، خصلتی رازواره به شعر می بخشد. دیرزمانی قوۀ رازگشایی تنها در اختیار شاعران بود. آن ها رازهای هستی را با ما در میان می گذاشتند. اما حتا در آن روزگاران سعد نیز رازگشاییِ شاعران منوط به رازواره‏گیِ خودِ شعر بود. برای افشای راز هستی به رازی بزرگ تر نیاز بود. شعر خصلتی رازواره به خود می گرفت و چندان به این خصلت خویش شدت می بخشید که دیگر رازها همه برملا می شد. شاعران در دوره های مختلف به این رازواره گی و رازگشایی توامان شعر دامن می زدند. چیزی نگفته، چیزی پنهان در کار بود. اما در این بعدازظهر نحسِ تاریخ، اینجا که همه چی راززدوده می نماید، مگر آن چیزها که پشت ویترین نشسته اند و دل و دین ما را با خود می برند، از شاعران چه کاری برمی آید؟

ادامه مطلب »


رسول صحرانورد: دیگر-ننوشتن و همچنان-نوشتن-۲

به راستی، دیگر اگر شاعران ننویسند، اگر شعرِ دیگری نوشته نشود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
پیش از هر چیز دیگری باید تاکید کرد این پرسش تا حالا کم‏تر به این شکل مطرح شده است، یا اگر هم مطرح شده باشد، کم تر به بحثی جدی و دنباله دار دامن زده است. در واقع، هیچ دوره ای را نمی توان سراغ گرفت که چنین پرسشی، ولو برای مدتی کوتاه، به پرسش کانونی آن بدل شده باشد. همین به خودی خود نشان می دهد پرسشِ چندان مهمی تلقی نمی شده است، اما در عین حال نباید از یاد برد که این پرسش مهم نیست، درست به این دلیل که دیگر-شعر-ننوشتن مهم نمی نماید. و نکته همین جا است: شاعران ننویسند؟ خب، ننویسند؛ چه اهمیتی دارد؟! چرا باید دربارۀ چیزی که اصلاً اهمیتی ندارد، فکر کرد، حرف زد، نوشت؟

ادامه مطلب »


رسول صحرانورد: دیگر-ننوشتن و همچنان-نوشتن

هراسی هست که همواره پشت هر شاعر بزدل و خودشیفته ای را می لرزاند: اگر دیگر نتوانم بنویسم چه؟ نمی پرسد: اگر دیگر ننویسم، چه؟ دیگر-ننوشتن واقعه ای نیست که بتوان به ساده گی از کنارش گذشت. دیگر-ننوشتن پیشاپیش حامل ارزش داوری هایی است که به همچنان-نوشتن مشروعیت می بخشد، که همچنان-نوشتن را معنادار جلوه می دهد، که جنابِ شاعر را به همچنان-نوشتن مفتخر می سازد. جریان های مسلط و متعارف شعری، آن ها که همواره آماده اند چیز تازه ای رو کنند، هرگز چیزی دربارۀ این ارزش داوری ها نمی گویند. ممکن نیست بگویند، چرا که همین ارزش داوری ها، همین پیش فرض های متافیزیکی است که به آن ها حق سخن گفتن اعطا می کند. گفت و گوهای بی پایان آن ها بر سر شعر جمله گی در رهن همین ارزش داوری ها است؛ چه گونه می توانند بر سر آن به تامل بایستند؟ خودشیفته گی از همین نقطه برمی خیزد؛ بزدلی نیز به همین ترتیب. در چارچوب این ارزش داوری ها، من شعر می نویسم، معنایی ندارد جز این که من «می توانم» شعر بنویسم، و من دیگر شعر نمی نویسم، بی معنا است، ریاکارانه است، پنهان کاری است، چون مسئله نوشتن و ننوشتن نیست، مسئله توانستن و نتوانستن است. همچنان-نوشتن و دیگر-ننوشتن، هر دو، پیشاپیش قضاوت شده اند. مسئله ای حیثیتی همواره ذهن شاعران را به خود مشغول کرده است. تصور غالب این است که هرگونه کناره جویی از شعر در حکم لکه ای خواهد بود که ابداً بر دامان شخص می نشیند: کم آورد، نتوانست بنویسد، عقب نشست.

ادامه مطلب »


علی سطوتی قلعه:برای امید شمس

نوشته‌های امید شمس را تنها می‌توان تکذیب کرد. زمانی این امکان وجود داشت که با این نوشته‌ها وارد گفت‌و‌گو شد و نشان داد که نه، همه‌اش همان‌طوری نیست که شمس می‌بیند و طور دیگر هم می‌شود به موضوع نگاه کرد. حالا در این گفت‌و‌گو بسته است. شمس آن را بسته است.

ادامه مطلب »


حسین ایمانیان: نامه به رضا براهنی

شیخِ بی‌چراغ

جناب آقای براهنی!

موضع این نامه تمامن انتقادی است؛ با این حال، برای پیش‌گیری از کینه‌توزانه خوانده شدن این نامه، خوانشی که عمومن خود از سر کینه‌توزی‌ست، ناچارم نخست دیدگاه شخصی خود را درباره‌ي کارنامه‌ی قلم شما، و از آن هم مهم‌تر، پراکسیس روشن‌فکری به نام رضا براهنی، شرح دهم:

ادامه مطلب »


حسین ایمانیان:ناشر زباله‌ها

درباره‌ی نشر ادبیات در ایران
نقادي عملکرد ناشران ادبيات ايران به بهانه‌ي کتاب "يک رمانس دانشگاهي مرگبار"، نوشته‌ي محمود سعيدنيا


پيش‌تر در يادداشتي با عنوان "«وضع ادبيات خيلي وخيم است»" به تفصيل شرح داده شد که شرايط حاکم بر ادبيات ايران در يک‌دهه‌ي اخير شرايط اسفناک و بي‌سابقه‌اي است؛ در آن نوشته لبه‌ي تيز انتقاد به سوي ژورناليست‌ها نشانه رفت و هژمونيک‌شدن يک ژورناليسمِ وابسته: دولتي يا حزبي، آن‌هم با نقابي که از چهره‌ي موجه و خوش‌سابقه‌ي ژورناليسمِ مستقلِ دهه‌هاي پيش دزديده بود، به عنوان عامل اصلي شکل‌گيري وضعيت کنوني ادبيات ايران شناسانده شد.

ادامه مطلب »


حسین ایمانیان: مقدمه‌اي بر نقادي "کار شاعري" آرش اله‌وردی

قرار بود اين‌جا، نه مقدمه‌اي کوتاه، که متنِ نقادي شعرهاي آرش اله‌وردی منتشر شود، اما شرايط مادي زنده‌گي نويسنده اجازه نداد. کارِ اين نوشته، تازه، آغاز شده است، نقد شعر آرش تفصيل مي‌طلبد؛ در اين جستار صرفاً نکاتي درباره‌ي شعر آرش، و بيش‌تر مسائلي درباره‌ي روش‌شناسي نقادي "کار شاعري" او پيش گذاشته شده است؛ طبعاً اين مقاله ادامه خواهد داشت...

ادامه مطلب »


علی سطوتی قلعه: آن مد انتقادی که دیگر مد هم نیست/تحشیه ای بر «عاشقانه هایی برای لیلی...»

در نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد، زمانی که عروج معکوس نظریه‌ی ادبی در فضای شعر فارسی به نقطه‌ی اوج خود رسیده بود، پرداختن به فیزیک کتاب و اشاره به طرح جلد و قطر و فونت مجموعه‌شعرها و دخالت دادنِ همه‌ی این‌ها به عنوان عناصر پیرامتنی در فرآیند نقد، یکی از آخرین و به روزترین مدهای انتقادی به حساب می‌آمد. این مدِ انتقادی تای دیگری می‌خورد، وقتی شاعرانی که آن روزها دهه‌ی هفتادی خوانده‌ می‌شدند، آن را به عنوان محتوای پیش‌برنده‌ی شعرشان به کار می‌بستند.

ادامه مطلب »


علی سطوتی قلعه: آن مد انتقادی که دیگر مد هم نیست/تحشیه ای بر «عاشقانه هایی برای لیلی...»

در نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد، زمانی که عروج معکوس نظریه‌ی ادبی در فضای شعر فارسی به نقطه‌ی اوج خود رسیده بود، پرداختن به فیزیک کتاب و اشاره به طرح جلد و قطر و فونت مجموعه‌شعرها و دخالت دادنِ همه‌ی این‌ها به عنوان عناصر پیرامتنی در فرآیند نقد، یکی از آخرین و به روزترین مدهای انتقادی به حساب می‌آمد. این مدِ انتقادی تای دیگری می‌خورد، وقتی شاعرانی که آن روزها دهه‌ی هفتادی خوانده‌ می‌شدند، آن را به عنوان محتوای پیش‌برنده‌ی شعرشان به کار می‌بستند.

ادامه مطلب »


علی سطوتی قلعه: وراجی علیه خواندن؛ در اهمیت شعرهای انسیه اکبری

1 - برخی شعرها مهم و برخی دیگر درخشان اند. تاکید بر این که شعری مهم است، بدان معنا نیست که از هر گونه درخشش ادبی تهی است. بماند که در شرایطی که شعر اهمیت تاریخی خود را از دست داده، نوشتن شعرهای درخشان کمابیش محل سرزنش است و در حکم سرپوشی ایدئولوژیک بر این واقعیت قلمداد خواهد شد. همزمان، شعرهایی می توانند مهم تلقی شوند که در کار باز گرداندن آن اهمیت تاریخی از دست رفته به شعر نباشند، بل این بی اهمیتی را فعال و به شکلی درونماندگار سازوکار نوشتن خود کنند. 

ادامه مطلب »


علی سطوتی قلعه: تلقی‌هایی از و تقلاهایی برای مقاومت ادبی ـ یک

منتقد رادیکال مشکوک است به شاعری که فقط شعر می‌نویسد، به نویسنده‌ای که فقط قصه می‌نویسد، به نمایشنامه‌نویسی که فقط نمایشنامه می‌نویسد، به مترجمی که فقط ترجمه می‌کند، و به منتقدی که کارش فقط نقد ادبی است. بیش از همه مشکوک است به شاعری که فقط شعر می‌نویسد، و به نویسنده‌ای که وقتی از قصه دست می‌کشد، به سمت شعر می‌رود، و این به لحاظ همان جذابیت‌های ژنریکی است که همواره شعر را احاطه کرده است. باید تا حد امکان در مقابل نوشتن شعر مقاومت کرد.

ادامه مطلب »


علی سطوتی قلعه: تزهایی در باب ادبیات اقلیت

یک– ادبیات اقلیت، ‌یک سبک ادبی نیست. این‌گونه نیست که بتوان سبکی ادبی را تشخیص داد که خواست اقلیت را به پیش می‌برد. هر گونه تلاش برای تشخیص مشخصه‌های سبک‌شناختی در آن‌چه ادبیات اقلیت نامیده می‌شود، از پیش امکان وجود چنین ادبیاتی را بر باد می‌دهد.

ادامه مطلب »


فرشاد سنبل‌دل: مقدمه‌ای بر آثار تندر کیا

متن پیش روی شما قسمتی از مقدمه‌ی کتابیست که به بررسی و ارائه‌ی آثار تندر کیا با عطف به شاهین‌ها و سایر انواع شعری پیشنهادی او می‌پردازد.این آثار در مجموعه‌هایی با نام نهیب جنبش ادبی شاهین و در بین سالهای 1318 تا 1354 به چاپ رسیده اند اما هیچگاه تجدید چاپ نشده اند.مقدمه این کتاب در پنج بخش پس از طرح ضرورت قضیه‌ی رجوع به این آثار و سالشمار و بیوگرافی تندرکیا،

ادامه مطلب »


نامه به شاعران مطرود

رفقا ما به هیچ دردی نمی‌خوریم جز نوشتن، اما از پیش می‌دانیم که نوشته‌هایمان نیز دست کمی از خودمان ندارند. آن‌ها هم به هیچ دردی نه خورده‌اند، نه می‌خورند و قطعن نه خواهند خورد. چیست کار ما جز این که به آت‌وآشغال‌های دور و برمان، و در معنایی وسیع‌تر، به آت‌وآشغال‌هایی که به چشم ما نمی‌آیند، اما به‌هرحال وجود دارند، آت‌و‌آشغال تازه‌ای اضافه کنیم؟

ادامه مطلب »


حامد اکبرزاد: درباره‌ی«آوار»؛ شعری از آرش اله وردی

آدم آدم است. برشت می‌‌گوید. یک آدم، هزار آدم می‌شود، تکثیر می‌شود، کپی می‌شود، ضرب می‌شود در بی‌نهایت. بی‌نهایت چیست؟ شاید توده، شاید هیچ و شاید همه‌چیز و دست‌آخر می رسد به آوار. آوار می شود بر سرمان، بر سرتان، بر سرشان. آوار آدم را می‌ترساند.

ادامه مطلب »


الاهه شاملو: «چیزها»/درباره‌ی شعر ِ «در خود»

بسیاری زبان را به دو دسته تقسیم می‌کنند: زبان عملکردی که زبان روزمره است و در مقابل آن زبانی که در ادبیات به کار می‌رود و به نوعی زبان والا، ذهنی و فرازبان نامیده می‌شود. زبان عملکردی زبان شی گونه‌ای است که مستقل از استعمال‌کنندگان آن زیست می‌کند.

ادامه مطلب »


نخستین کنگره ی شعر ایران به روایت رضا براهنی

آن چه در پي مي آيد، بخش كوتاهي است از مقدمه اي طولاني كه رضا براهني  لازم ديده در ابتداي كتاب " ظل الله، شعر هاي زندان" بگنجاند. او در اين بخش به برگزاري نخستين كنگره ي شعر ايران در سال 1347و مواضعي كه عليه آن اتخاذ مي شود، مي پردازد. لازم به ذكر است در اين نقل قول سعي شده تا از علائم سجاوندي همان گونه كه در متن اصلي به كار گرفته شده، استفاده شود و پانوشت ها نيز به قوت خود باقي بمانند. در آينده ، در پايگاه ادبي مطرود و به طور مفصل به "ظل الله، شعر هاي زندان" خواهيم پرداخت.


علی سطوتی قلعه

ادامه مطلب »



تماس