خط آزاد » تحشیه » عماد روشن: مسئلۀ میخائیلف


ورونسکی هم نگاهی از پنجره به بیرون انداخت و بعد در چشمان آنا نگریست و بلافاصله روی  گرداند و به گالنیشچف گفت: حالا تو این میخائیلف را می شناسی؟
-او را دیده ام، ولی آدم عجیب و غریبی است. بی سواد هم هست. می دانید، یکی از این وحشی صفتان نوظهوری است که این روزها فراوان دیده می شوند. می دانید، از این به اصطلاح آزاداندیشانی که از همان اول کار بی ایمان و منکر و ماده باور تربیت شده شده اند – گالنیشچف حرف می زد و توجه نداشت، یا نمی خواست داشته باشد به این که آنا و ورونسکی هم می خواهند چیزی بگویند. می گفت: پیش از این ها آزاداندیش کسانی بودند که ابتدا مذهبی و مقید به قانون و اخلاق بار می آمدند و بعد خود در راه مبارزه و بعد از تحمل رنج به آزاداندیشی می رسیدند، اما امروزه روز آزاداندیشانِ مادرزاد پیدا شده اند که تا بزرگی از قوانین اخلاق و مذهب بی خبر می مانند و نمی دانند که زمانی این قوانین بر کردار مردم حاکم بوده است و از همان ابتدای کار همه چیز را انکار می کنند و وحشی بار می آیند. او هم از همین ها است. ظاهراً پدرش جایی سرپیشخدمت بوده است. تحصیلی هم نکرده است. وقتی به آکادمی وارد شد و اسم و رسمی پیدا کرد، چون آدم باهوشی بود، به فکر افتاد که باسواد شود و به مجله خوانی افتاد، زیرا گمان می کرد مجله ها سرچشمۀ معرفت اند. می دانید، پیش از این ها، یک نفر که می خواست باسواد بشود، مثلاً یک فرانسوی، کار را از نویسنده گان کلاسیک شروع می کرد. آثار همۀ نویسنده گان الاهی مشرب و تراژدی نویسان و تاریخدانان و فلاسفه... می دانید، هر چه از آثار فکری قدما که به دست اش می رسید، مطالعه می کرد. اما این جا، یک راست رفته است سراغ آثار نویسنده گان منکر و به سرعت چکیدۀ علم انکارگرِ آن ها را آموخته است و همین. نکتۀ مهم تر این که، این جور آدم ها بیست سال پیش در این قبیل کتاب ها نشانه های مبارزه با بزرگان ملک ایمان را می دیدند و با بصیرتی آشنا می شدند که قرن ها از عمر آن می گذشت و از دل همین مبارزه در می یافتند که غیر از آن چه او حقیقت می پندارد، اندیشه های دیگری نیز وجود دارد. اما امروز آنها یک راست کتاب هایی می خوانند که افکار قدما را حتا لایق بحث نمی دانند و از همان ابتدای کار صحبت از آن می کنند که هیچ چیز وجود ندارد و فقط تکامل وجود دارد و انتخاب اصلح و تنازع بقا و همین. من در مقالۀ خودم...
آنا که از مدتی پیش با ورونسکی نگاه هایی مبادله می کرد و می دانست که ورونسکی کاری با تحصیلات این نقاش ندارد و فقط می خواهد تابلویی به او سفارش بدهد و از این راه به او کمکی کند، با قاطعیت صحبت او را که گرم شده بود، برید و گفت: می دانید چه، بیایید برویم او را ببینیم.
لئون تالستوی، آنا کارنینا، ترجمۀ سروش حبیبی، انتشارات نیلوفر، چاپ پنجم، 584-585


نگاهی که نسل ما به نسل بعد، نسل متولدان دهۀ هفتاد دارد، به‏رغم آن که در نظر ما همچون کشفی تازه می نماید و گاه از چنان شفافیتی برخوردار است که خودمان را نیز به شگفتی وامی دارد، نگاهی نه تازه است. نسل قبل، نسل متولدان دهۀ پنجاه نیز همین نگاه را به خود ما داشت. تفاوت هایی که امروز نظرگیر جلوه می کنند، مشمول زمان خواهند شد. کافی است همبازیان دوران کودکی را به یاد آورد؛ زمانی که ورطه‏ای عظیم میان ما و کسانی که تنها 2-3 سال از ما بزرگ‏تر بودند، وجود داشت. دیری نپایید که آن ورطه کنار رفت و همۀ ما یک جا در یک نسل گردهم آمدیم و بعضاً نزدیک ترین دوستان مان کسانی شدند که سالی چند با ما فاصله داشتند. چیزهایی که امروز در دهۀ هفتادی ها می بینیم و کشف می کنیم، به دلیل فاصله ای است که امروز میان ما و آن ها در کار است. این فاصله به همان اندازه که گاه رنگی از واقعیت به کشفیات ما می دهد، ممکن است برخاسته از انواع و اقسام کین توزی ها و گرانجانی ها نیز باشد. اما هیچ یک از این ها به قدری هولناک نیستند که وقتی به جوانان نسل بعد نگاه می کنیم و در می یابیم چه گونه امر نو درخشش خود را در آن ها از دست داده است، در حالی که ما را به محض این که با آن رو به رو شدیم، سر جای خود میخکوب کرد، مسحورمان کرد، و از آن خود کرد. ما گسست را تجربه کردیم، و آن ها گویی از تنها چیزی که گسسته اند، خود امکان تجربه است. پیدا است در چنین قضاوت هایی چه مایه کلی بافی، چه مایه دید تراژیک، چه مایه هویت یابی از خلال نفی نهفته است. صورت مسئله را باید به کلی تغییر کرد. نسل ما و نسل آن ها دیگر کدام است؟ مسئلۀ اصلی خود امر نو است. آمدورفت نسل ها تنها از یک چیز خبر می دهند و آن تقویم وضع موجود و سازگارپذیریِ آن با هرگونه تغییر احتمالی است. امر نویی که ما بدان دل باختیم و امروز سوگوارِ انتقال بی واسطۀ آن به نسل جدید هستیم، هرگز از چنان نیرویی برخوردار نبود که چارچوب وضع موجود را در هم بشکند و از آن فراروی کند. کشف بزرگ ما را نه نسل بعدی که وضع موجود غارت کرد و به یغما برد. ما چرخ دنده های این وضع را روغن کاری کردیم. درست به همین دلیل رنجی که ما تا گسست از گذشتۀ خود تاب آوردیم، مطلقاً هیچ محتوای ارزشمندی ندارد. می توان حدس زد که نسل جدید نیز به شیوۀ خودش دیر یا زود چنین مسیر رنج آوری را خواهد پیمود. سوال سر جای خود باقی است: امر نو کجا است؟

۱۰ مرداد ۱۳۹۵
تماس