خط آزاد » » اسماعیل سراب: بی‌عقلی


از خرد سود می‌بری، به معنای آن نمی‌فهمی
مشت می‌زنی به دیوار همسایه‌ات
جواب می‌دهد که خزنده‌ام 
از سوراخ لانه‌ام ارتباط برقرار می‌کنم
چی می‌خواهی؟ 
مرا به شناخت آنهایی که به لانه‌ام نمی‌آیند احتیاجی نیست
مرا به غیر از عبدالمجید وُ عبدالمجید وُ عبدالمجید احتیاجی نیست
چه‌کار کنم؟
تو را به کدام‌یک از این نام‌ها صدا بزنم؟
جواب می‌دهی که هیچ‌کدام
مرا بگذار که در باد فنا باشم وُ خشونت اعمالم را به چهره‌ی مور وُ ملخ 
و حتا به چهره‌ی گل‌ها بزنم
مرا که از میدان روبه‌رو فرار می‌کنم وُ احمد وُ عبدالمجید وُ عباس وُ عبدالکریم وُ آرزو را با دو بچه‌اش برجا می‌گذارم، بگذار از دنیا بروم خودم را دردشت دِه‌کنار به خاک بیندازم
مثل گاوی که به تدریج ضعیف می‌شود و حشرات را بر پوست‌اش احساس می‌کند، از بوی تن‌ام رنج ببرم 
سر وُ گوشم را تکان بدهم 
به هوا شاخ بزنم 

از دور بایستم بر سر نظم نعره زنم، فرار کنم
به مقررات فحش بدهم، فرار کنم
بروم در سال هزار وُ سی صد وُ هفتاد وُ سه 
از میان گندمزار به باغ شاهزاده قاسم التماس کنم
از دیوارش بالا بروم
به درخت‌های میوه‌ی اطراف مقبره‌اش سنگ بزنم
بگذار شاهزاده از قبر برخیزد
چوب را بردارد به دنبالم بدود
فرار کنم بروم گدایم را از روی قبرها با بیل بردارم بیاورم در طبیعت اطراف بریزم
بروم پارچه‌ی سبزی را که سال‌ها قبل برای سلامتی‌ام به پای مرده‌ای بسته‌اند باز کنم به دیو جانم بدهم
بروم
بروم که کم‌کم به بی‌عقلی
به زوال حافظه
عدم کارایی
رفتار نامناسب
خشم
سستی
تنبلی
لَمَشتی
بیماری 
اعتیاد
گرسنگی
قرض‌داری
سرافکندگی
طمع
حرص
حسرت مال وُ منال
و آینده‌ی نامعلوم آغشته شوم
شب‌ها به شهر بریزم و فردایش در جامعه مفقودالاثر باشم
چون بره‌ای آرام در ادارات، شفاخانه‌ها، محاکم، بانک‌ها و صف‌های دراز انتظار بکشم و هیچ‌کس نفهمد که سرانجام از جانش چی می‌خواهم
مثل جوان محترمی در پارک ترقی بنشینم و با دستی که در تنبان دارم به گربه‌ام در سرمای زیر صفر دست بکشم
شهروند نمونه را آزار بدهم
آرامش را
بی‌غمی را
رفتار شایسته و احترام به حقوق دیگران را آزار بدهم 

عده‌ای برخیزند بروند این خبر را به عزرائیل و رفقایش بدهند
عزرائیل و رفقایش بیایند یخن‌ام را پاره کنند
آبرویم را ببرند
گربه‌ام را به زندان ببرند وُ مرا بردارند در طبیعت اطراف بیاندازند
از طبیعت اطراف برخیزم بروم که وفات کنم
بیایم در آستانه‌ی لانه‌ات قرار بگیرم عبدالمجید صدایت بزنم
چند بار عبدالمجید صدایت بزنم و خبر بدهم که من به معنای هیچکدام از اتفاقاتی که افتاد نفهمیدم
عذر خواهی کنم وُ از دنیا بروم
--------------------------------------------------------
دشت دِه‌کنار – دشتی در منطقه امام شش‌ نور هرات
شاهزاده قاسم – یکی از اولیاء‌الله که مقبره‌اش در دشت دِه‌کنار قرار دارد
لَمَشتی - شلختگی
شفاخانه - بیمارستان
مکاتب - مدارس
پارک ترقی – پارکی در شهر هرات

۳ دی ۱۳۹۶
تماس